برگردان به زبان ساده
ای جان به چه ارزی تو که جانانه نداری
ای شمع بمیری تو که پروانه نداری
هوش مصنوعی: ای جان، تو به چه چیزی ارزش داری وقتی که محبوبی نداری؟ ای شمع، تو میمیری چون پروانهای در کنار تو نیست.
در حلقه دامش نکنی یاد زگلزار
ای مرغ گرفتار مگر خانه نداری
هوش مصنوعی: ای پرنده گرفتار، چرا به فکر گلزار نیستی وقتی در چنگال او هستی؟ آیا برای تو خانهای وجود ندارد؟
جویند بویرانه دل گنج محبت
ای شهر خرابی تو که ویرانه نداری
هوش مصنوعی: دلهای پر از عشق و محبت به دنبال گنجی در این شهر خراب و ویرانه هستند، اما در واقع، این شهر هم ویرانی ندارد.
ای عشق خراب از تو جهانی و تو پنهان
آخر چه شرابی تو که میخانه نداری
هوش مصنوعی: ای عشق، تو به قدری ویرانکنندهای که جهانی را تحت تاثیر قرار دادهای و خودت در خفا هستی. آخر تو چه نوع نوشیدنیای هستی که هیچ مکانی برای مینوشی نداری؟
ای شیخ مرا سبحه و سجاده میاور
در دست مگر ساغر و پیمانه نداری
هوش مصنوعی: ای شیخ، اگر نمیخواهی برای من تسبیح و سجاده بیاوری، بهتر است که ساغر و پیمانه هم با خود نیاوری.
از بس دل آشفته در آنجا شده انبوه
در حلقه آنزلف ره شانه نداری
هوش مصنوعی: دل اینجا به قدری پریشان شده که در کنار آن موهای شانه نشده و شلوغی و بینظمی به وجود آورده است.
با غبغب او دم مزن ای سیب ببستان
چون نیست ترا آن دهن و چانه نداری
هوش مصنوعی: به هیچ وجه با او صحبت نکن ای سیب خوشمزه، زیرا تو نه آنقدر زیبا هستی و نه از آن چهره و جذابیت برخورداری.
از ذکر ملک چند کنی فخر سپهرا
گویا خبر ازنعره مستانه نداری
هوش مصنوعی: به جای اینکه به فضایل و مقامهای بلندتر از خود ببالیم، بهتر است به درک عمیقتری از شادیهای واقعی زندگی بپردازیم. گویا از حال و هوای سرخوشی و شادمانی غافل هستی.