برگردان به زبان ساده
متحیریم یا رب بکجاست خضر راهی
که چو کور در شب تار فتاده ایم بچاهی
هوش مصنوعی: ای خدا، ما در حیرت ماندهایم، در جستجوی راهنما و راهی که ما را از این وضع نجات دهد. مثل کسی هستیم که در شب تاریک و بدون دید، به بیراهه افتادهایم و در این شرایط، به شدت نیازمند کمک هستیم.
چه کمست باغبانا زتو و زبوستانت
که بپای گلبن تو خورد آب هم گیاهی
هوش مصنوعی: این بیت به بیان این مطلب میپردازد که باغبان و باغش به اندازهی گلستان تو اهمیت ندارند، چون حتی گیاهی که در باغ تو رشد میکند، برای نوشیدن آب، در کنارت قرار میگیرد. به نوعی این جمله نشاندهندهی ارزش و زیبایی گلستان تو است که حتی گیاهان دیگر هم در آن حضور دارند و بهنوعی به آن وابستهاند.
همه خلق در گمانند زنقطه دهانت
سخنی بگو خدا را پی رفع اشتباهی
هوش مصنوعی: همه مردم در خیالات و گمانهای خودشان هستند. لطفاً از دهان خود سخنی بگو تا شاید این اشتباهات رفع شوند.
همه عمر بر جمالت نگران و منتظر من
نظری بحالتم کن بنوازم از نگاهی
هوش مصنوعی: تمام عمرم را به تماشای زیبایی تو گذراندهام و در انتظارم که نگاهی به حال و روزم بیندازی، تا با آن نگاه دلنشینت مرا نوازش کنی.
مژه ات چو جنبشی کرد دل من طپید و گفتا
بخرابی حصاری شده متفق سپاهی
هوش مصنوعی: چشم تو وقتی که تکانی میخورد، دل من به شدت میتپد و میگوید که عشق، حصاری را شکسته و مانند سپاهی به جانم حملهور شده است.
به که داوری توان برد و جز از دعا چه گوید
بگدای ره نشینی چو ستم رسد زشاهی
هوش مصنوعی: بهترین روش برای قضاوت کردن این است که تنها دعا کنیم، زیرا وقتی ستم از سوی پادشاهی بر کسی میرسد، چه میتوان گفت؟
همه کشتگان چو بینند جمال تو بمحشر
نزند زخون بها دم بحساب دادخواهی
هوش مصنوعی: همه کشتهها وقتی زیبایی تو را در روز محشر ببینند، به خاطر خونشان دیگر صدایی ازشان در نمیآید و شکایتی نخواهند کرد.
نشنیدم آفتابی بجز از تو سرو گلروی
که برآرد از گریبان بشبان تیره ماهی
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به زیبایی یک معشوق اشاره میکند که همچون آفتاب درخشان است و هیچ چیز دیگری را مانند او نمیبیند. این معشوق با چهرهای زیبا، دلنشین و خاص، میتواند تاریکی و شب را روشن کند و زیباییاش از دل شب و تاریکی، نور و روشنایی میافزاید.
برسان بمستحقان تو زکوة حسن رویت
که مباد خرمنت را شرری رسد زآهی
هوش مصنوعی: به نیازمندان حسنت را زکات بده تا اینکه آتش غم و اندوه به خرمت نرسد.
زچه رانیم خدا را تو زمیکده که خامی
که جز این سرا مرا نیست دگر گریزگاهی
هوش مصنوعی: چرا خدا را از این دنیای مادی میترسانیم، در حالیکه نمیتوانم به جز این مکان، جایی دیگر برای فرار پیدا کنم که برایم امن باشد؟
بجز از نجف تو آشفته مبر پناه هرگز
که بهر دو کون نبود بجز از علی پناهی
هوش مصنوعی: جز از نجف، در هیچ جا پناهی نخواهی یافت؛ زیرا در دو جهان هیچ پناهی جز علی وجود ندارد.
بر کوه رحمت اوست چو کاه جرمت ایدل
بعبث کسی نسنجد بر کوه برگ کاهی
هوش مصنوعی: کسی که از رحمت و محبت او برخوردار است، نباید نگران کوچکترین خطاهایش باشد. زیرا بزرگواران هیچگاه به اشتباهات کوچک توجه نمیکنند و آنها را کنار میگذارند، مانند برگ کاهی که نمیتوان آن را روی کوهی بزرگ اندازهگیری کرد.