برگردان به زبان ساده
بردم زعشق آن لب شیرین مرارتی
سودایت آتشست و بجان زو حرارتی
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق، از آن لب شیرین و دلنشین رنج و درد را بردم. سوز عشق تو مانند آتش است و در دل من حرارت و تپش ایجاد کرده است.
نبود خسارت از دل و دین گشت صرف عشق
بی مایه کس نکرده بعالم تجارتی
هوش مصنوعی: خسارت و آسیب به دل و دین انسان نمیرسد، و همه چیز به عشق وابسته و بیفایده است؛ هیچکس در این دنیا تجارتی نکرده است.
ترکان غمزه با صف مژگان ستاده اند
تا ابرویت بقتل که دارد اشارتی
هوش مصنوعی: ترکان با چشمهای زیبا و مژههای بلند، در صف ایستادهاند تا به ابروهای تو اشاره کنند که نشانهای از عشق یا جذابیت دارد.
گفتم بچشم خانه بسازم بغمزه گفت
حاشا که کس بآب گذارد عمارتی
هوش مصنوعی: گفتم میخواهم به عشق تو خانهای بسازم، اما او با ناز و لطافت پاسخ داد که هیچ کس نمیتواند با آب، بنایی را بنا کند.
زاهد میان حلقه پاکان نشسته ای
گویا زآب میکده کردی طهارتی
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که زاهد در جمع پاکان و پرهیزکاران نشسته است، اما به نوعی نشان میدهد که در حقیقت با دنیای مادی و مبدأ عشق و خوشیها آشنا شده و از آنها بهرهمند شده است.
رویت بر آسمان صباحت مه تمام
بستان حسن یافت زخطت خضارتی
هوش مصنوعی: چهرهات مانند آسمان زیباست و مه تمام، زیبایی چهرهات را به سبزینگی و لطافت گلهای باغ میبخشد.
گر بایدت خرابی دل گفت پیش دوست
ای آه من زسینه شبی کن سفارتی
هوش مصنوعی: اگر دلت را میخواهد خراب کند، به دوست بگو که ای آه من، از سینهام یک شب پیامی بفرست.
ای سینه دل بغمزه آن ترک مست رفت
یغمائیان زملک تو بردند غارتی
هوش مصنوعی: ای دل، آن ترک زیبا و دلربا که مست و شگفتانگیز است، از سرزمین تو رفت و غارتگران یغماگر به تاراج ملک تو پرداختند.
آبی بزن بر آتشم ای عشق خانه سوز
کز سوز عقل و نفس عیان شد شرارتی
هوش مصنوعی: ای عشق خانهسوز، آتش مرا خاموش کن، زیرا از سوز عقل و نفس من، نافرمانی و شرارتی نمایان شده است.
دشنام تلخ زآن لب شیرین مگو بغیر
دشنام اگر چه تلخ تو شیرین عبارتی
هوش مصنوعی: به هیچ عنوان بر زبان نیاورید که از آن لب شیرین، حتی دشنامی تلخ نروید. اگر چه کلام شما شیرین است، اما گفتن دشنام باعث تلخی میشود.
پیش امیر مشرق و مغرب علی که کس
جز او نیافته است بر امکان امارتی
هوش مصنوعی: در حضور امیر، در شرق و غرب عالم، علی قرار دارد که هیچکس دیگری به مقام و منزلت او دست نیافته است.
آشفته گو بچنگ اعادی بود اسیر
برهانش از میان باندک اشارتی
هوش مصنوعی: در اینجا میگوید کسی در حالتی آشفته و نگران است که اسیر دشمنانش شده و برای رهایی از این وضعیت، تنها به یک اشاره کوچک نیاز دارد.