برگردان به زبان ساده
ای نوش لب که داری خود آب زندگانی
بازآ که سوخت ما را سوز عطش نهانی
هوش مصنوعی: ای شیرین زبان، که وجودت همانند آب زندگی است، برگرد، زیرا آتش عطش پنهان ما را سوزانده است.
این شیوه از که آموخت چشمان تو که دارد
با دوست سرگرانی با غیر مهربانی
هوش مصنوعی: چشمانت از کجا این رفتار را یاد گرفتهاند که با دوستت خوش میگذراند، اما با دیگران بیمهری میکند؟
با عشق عقل مسکین کی پنجه آزماید
با بازوی توانا با ضعف ناتوانی
هوش مصنوعی: عشق، عقل ضعیف را توانایی در مبارزه با قدرت تو نمیدهد. در واقع، عشق نمیتواند در برابر نیروی توفندهی تو قرار بگیرد.
مجنون نمود خلقی چشمت بسحر سازی
دل خون نمود جمعی لعلت بدلستانی
هوش مصنوعی: چشمان تو به قدری سحرآمیز است که مجنون (لیلی) را به جنون کشید و دل بسیاری از مردم را به خاطر زیباییات به درد آورد.
صورت نگار چینی گر صورتی نگارد
کی نقش پیکری بست سر تا قدم معانی
هوش مصنوعی: اگر نقاشی چینی، چهرهای زیبا را به تصویر بکشد، چگونه ممکن است در تمام جزئیات و معانی آن، نقش و نگاری بگنجاند که همه ویژگیها و ظرافتها را در برگیرد؟
آنشوخ کان شکر بگشود کاروانها
شکر ببر زشیراز در هند تا توانی
هوش مصنوعی: وقتی که آن شوخ، شکر را آزاد کرد، کاروانهایی از شکر از شیراز به هند روانه شدند. تا جایی که میتوانی، این شکر را به همراه ببر.
آن یار نوسفر را از من بگوی قاصد
بازآ که نیست حاجت ما را بارمغانی
هوش مصنوعی: به قاصدی بگو که یار تازهسفر من را به یاد من بیاورد، چرا که ما نیازی به بار قاصدهای مغزها نداریم.
انبوه لشکر خط گرد چه زنخدان
باشد بچاه یوسف انبوه کاروانی
هوش مصنوعی: لشکر بزرگ در خط گرد چه شکلی دارد، مانند زیبایی که در چاه یوسف قرار دارد و کاروانی نیز بر آن میگذرد.
از درد اشتیاقم پیش لبت چگویم
تو چشمه حیاتی از تشنگی چه دانی
هوش مصنوعی: از شدت اشتیاقم نمیدانم چه بگویم؛ تو مانند چشمهای هستی که از تشنگی خبر نداری.
لیلای دشت حسنی عذرای کاخ عشقی
هر جا که دلفریبی است میبینمت تو آنی
هوش مصنوعی: در دشت زیبا و سرسبز، هر جا که زیبایی و دلربایی وجود دارد، تو را میبینم و حس میکنم که تو همیشه در آنجا هستی.
ماهی چه در نقابی شکر چه در ختائی
سروی چه در کناری جانی در میانی
هوش مصنوعی: ماهی چه در شکل و ظاهر زیبا باشد، چه در حالی که در کنار درختی ایستاده، یا در کناری باشد، در هر حال جان و روحی در درون خود دارد.
ای عشق از مجازم بردی سوی حقیقت
جانان چون آن ما شد حیف است بیم جانی
هوش مصنوعی: ای عشق، تو مرا از دنیای غیرواقعی به سمت حقیقت و محبوبم بردی؛ همانگونه که حال ما این شده است، با وجود این که زندگی خاموش است، جای نگرانی نیست.
ای عشق پادشاهی میکن هر آنچه خواهی
گر بی گنه بسوزی ور بی عمل بخوانی
هوش مصنوعی: ای عشق، تو فرمانروایی که هرچه بخواهی انجام میدهی؛ اگر بیگناهی را بسوزانی یا کسی را بیعمل بخوانی، اهمیتی ندارد.
آشفته را پناهی جز کوی مرتضی نیست
انت الذی معاذی یا منتهی الامانی
هوش مصنوعی: آشفتهحالان دردی جز پناه بردن به کوی علی ندارند؛ ای کسی که امید من به توست و پناهگاه منی.