برگردان به زبان ساده
به شهر مصر از خجلت ببندد دکه حلوایی
اگر آن پستهٔ شیرین به شکرخنده بگشایی
هوش مصنوعی: اگر در شهر مصر کسی به خاطر خجالت فروشگاه شیرینیاش را ببندد، به این دلیل است که تو با لبخندی شیرین و دلنشین، خوشمزگی و جذابیت خود را نشان میدهی.
کساد مشک و عنبر در ختا و چین کنی عمدا
گره از زلف مشکین گر به راه باد بگشایی
هوش مصنوعی: اگر به عمد در ختا و چین بگذاری عطر خوش مشک و عنبر به کمرنگی برود، و اگر گره از زلف سیاه او باز کنی، ممکن است باد به برکت آن، بگذارد.
بپوشد مه به رخ پرده چو تو پرده برانداری
رود سرو از چمن بیرون چو تو با ناز بازآیی
هوش مصنوعی: مه به آرامی چهرهاش را میپوشاند، همانطور که تو با احتیاط پرده را کنار میزنی. سرو نیز با ناز و زیبایی از باغ بیرون میآید، مانند تو که با شکوه و لطافت به نزد ما بازمیگردی.
به خوبی ای صنم طاقی وحید عصر و آفاقی
مسخر شد چو آفاقت بزن نوبت به یکتایی
هوش مصنوعی: ای زیبای بینظیر زمان و مکان، وقتی که جمال تو در همه جا درخشید، باعث شد که همه چیز به تو توجه کند و به یکتایی تو نوبت دهند.
چو دل بر نیکوان بستی وداع عقل و دین میکن
حدیث عشق گر خواندی بشوی اوراق دانایی
هوش مصنوعی: وقتی قلبت را به خوبیها واگذاری، باید با عقل و دین وداع کنی. اگر داستان عشق را بخوانی، باید صفحات داناییات را کنار بگذاری.
ز رسوایی نیندیشد کسی کاو عشق میورزد
که از آغاز شد همخوابه با هم عشق و رسوایی
هوش مصنوعی: هیچکس به رسوایی فکر نمیکند زمانی که به عشق ورزیدن مشغول است، چرا که از همان ابتدا عشق و رسوایی به هم آمیختهاند.
به جامم زهر اگر ریزی چو شهد از شوق مینوشم
که حنظل چون شکر گردد به کامم چون تو فرمایی
هوش مصنوعی: اگر در جام من زهر بریزی، من آن را مانند عسل مینوشم. چون برای من تو چنین میخواهی، حنظل برای من مثل شکر میشود.
به یک بوسه علاجم کن ز عناب میآلودت
که از عناب میآید علاج درد سودایی
هوش مصنوعی: به یک بوسه، مرا درمان کن از میوهای شیرین و خوشرنگ که از آن میآید راه درمان درد و احساساتی سخت.
بدان چستی که آهن را برد آهنربا از جا
به یک غمزه تو دل زآهندلان شهر بربایی
هوش مصنوعی: بدان که تو چقدر توانایی و قدرت داری، مانند آهنربا که آهن را به آسانی جذب میکند. تو با یک لبخند میتوانی دلهای آهنی و سختدلهای شهر را تسخیر کنی.
می گلگون بده ساقی غنیمت دان دم باقی
که میبخشد فراقت از غم دنیا و دنیایی
هوش مصنوعی: ای ساقی، میهای سرخ را به من بده، زیرا لحظههای باقیمانده را غنیمت بشمار. این می، غم و اندوه دنیا و دنیوی را از دل دور میکند.
چرا زلفت پریشانت مرا آشفتهتر دارد
گر از زنجیر هر دیوانه میبیند شکیبایی
هوش مصنوعی: چرا وجود نامرتب و بینظم زلفهایت باعث آشفتگی و بیتابی بیشتری در دل من شده است، در حالی که هر دیوانهای در دنیای خود زنجیرهایی را میبیند و از آنها صبوری میکند؟
کمند شاه را مانی ز بس خم در خمی ای مو
علی کاو را مسلم گشته در آفاق مولایی
هوش مصنوعی: کمند شاه، مانی را به خاطر پیچیدگیهای زیاد موهایش به یاد میآورد. او مانند علی است که در عالم به مقام والایی دست یافته و دیگران او را مسلمان میدانند.