برگردان به زبان ساده
صبح عید است شبی کز در من بازآئی
زآنکه شب را نبود صبح به این زیبائی
هوش مصنوعی: صبح عید است، وقتی که تو دوباره به زندگی من برگردی، زیرا شب هیچگاه به خوشی و زیبایی صبح نخواهد بود.
نبود حاجت صبحم به شبان یلدا
گر بناگوش به زیر خم مو بنمائی
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر میگوید که برای او نیازی به آمدن صبح نمیبیند؛ چرا که اگر معشوقش با زیباییاش و با موهایش در زیر نور ستارهها خودش را نشان دهد، همه چیز برای او کافیست و انتظار صبح دیگر اهمیتی ندارد.
اوفتادت به قضا حلقه آن زلف رسا
میزند با قد تو لاف ز همبالائی
هوش مصنوعی: سرنوشت باعث شد که آن زلف زیبا به طرز هنرمندانهای در کنار قامت تو نمایان شود و تو به زیبایی خود افتخار میکنی.
خونم ار هیچ بود لیک کند ناخن رنگ
تا به کی پنجه به خون دگران آلائی
هوش مصنوعی: اگر خون من هم چیزی نباشد، با ناخن خود رنگی میزنم؛ تا کی باید دستم به خون دیگران آلوده شود؟
پیکر تست نه مردم که به چشمان بیند
میدهد عکس تو در دیده من بینائی
هوش مصنوعی: وجود تو تنها متعلق به مردم نیست، زیرا چشمان من میتوانند تصویر تو را در دیدگانم مشاهده کنند.
امتحانم چه کنی خسته تیر نظرم
تا به کی از نظرم میروی و میآئی
هوش مصنوعی: هرکاری که بخواهی با من انجام دهی، خستهام. نگاهت مانند تیری است که به قلبم نفوذ میکند؛ تو مدام در ذهن من هستی و میروی و برمیگردی.
بعد از این در به رخ مدعیان باید بست
شایدت سیر توان دید در آن تنهائی
هوش مصنوعی: بعد از این باید در برابر ادعای کسانی که خود را اهل بصیرت میدانند، احتیاط کرد. شاید بتوانی در این تنهایی و سکوت، حقیقت را بهتر ببینی.
آسمان بسته به رویم در رحمت امشب
وقت آن شد که در میکده را بگشائی
هوش مصنوعی: امشب زمان آن رسیده که در میکده را باز کنی و درهای رحمت را به روی خودمان بگشایی، چون آسمان بستن و سختیها را کنار بگذاریم و به سمت دوستی و خوشی برویم.
گفتی افسوس از آن سر که نشد خاک درم
ما ستاده به غرامت تو چه میفرمائی
هوش مصنوعی: تو گفتی که ای کاش از آن طرف، خاک بر سر من میشد، حالا برای غم تو چه دستوری میدهی؟
حسن رخسار تو زآرایش کس مستغنی است
از خط و خال چه حاجت که جمال آرائی
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهات به قدری دلفریب است که نیازی به زیباییهای دیگر همچون خط و خال ندارد؛ بنابراین، چه نیازی به آرایش بیشتر است؟
گر هوائی بجز از مهر علی هست تو را
بهل آشفته عبث باد چه میپیمائی
هوش مصنوعی: اگر به غیر از محبت علی، چیزی دیگر در دل داری، پس چرا بیهوده خود را آشفته میکنی و به جایی میروی؟
در جهان کس نشنیدم که بود همتایش
کوفت بر بام حرم کوس چو بر یکتائی
هوش مصنوعی: در این دنیا کسی را نمیشناسم که مانند او باشد، او بر بام حرم ندا میکند و به یگانگیاش اشاره میکند.