برگردان به زبان ساده
برق سانم زدیده میگذری
تا کجا خرمنی زجا ببری
هوش مصنوعی: تو همچون برقی میگذری و نمیدانی که تا کجا میتوانی خرمن زندگی خود را به جا بگذاری و از آن بگذری.
دوستان میکشی زکینه بچشم
بکه آیا بمهر مینگری
هوش مصنوعی: دوستان، آیا با کینه به چشمانم نگاه میکنی یا با محبت و دوستی؟
تا تو را رهگذر کجا باشد
ما چو نقش قدم برهگذری
هوش مصنوعی: تا وقتی که تو در راهی و عبور میکنی، ما مثل نشانههای پا روی آن مسیر خواهیم بود.
نظر دوست گیردت از خاک
ای که بسمل زناوک نظری
هوش مصنوعی: اگر به لطف و نگاه دوست نگری، تو از این زمین و خاک که تبدیل به میدان بلا شده، رهایی خواهی یافت.
من خبر داشتم زآفت عشق
وه که دل باختم به بیخبری
هوش مصنوعی: من از خطرات عشق آگاهم، اما با این حال، دل خود را به خاطر نادانی و غفلت باختم.
جمع ناید فرشته با مردم
ننشیند میان جمع پری
هوش مصنوعی: فرشتگان و انسانها نمیتوانند در کنار هم باشند و در جمعی که انسانها هستند، فرشته نمیتواند حضور داشته باشد.
آتش طور میرسد از ره
شمع را گو مکن تو جلوه گری
هوش مصنوعی: آتش کوه طور به سمت میآید، از شمع بپرس که جلوی خود را بپوشاند و خود را نمایان نکند.
گل بناز و نعیم اندر باغ
غافل از آه بلبل سحری
هوش مصنوعی: در باغ، گل با زیبایی و راحتی خود مشغول است و از ناله و شکایت بلبل شبانی بیخبر است.
هر که بیند پری درد پرده
آه از این عاشقی و پرده دری
هوش مصنوعی: هر کسی که زیبایی را ببیند، از عشق و عواطف عمیقش ناله و آه میکشد و از آنچه در دل دارد، پردهبرداری میکند.
غم تو میخورند روز و شبان
غم عشاق خود چرا نخوری
هوش مصنوعی: روز و شب به خاطر غم تو گریه میکنند، پس چرا خودت برای غم عاشقانت گریه نمیکنی؟
خضر گو چشمه حیاتت کو
تا بیاری و جرعه ای بخری
هوش مصنوعی: ای خضر، جایی که چشمه حیاتت قرار دارد کجاست؟ تا بتوانی قطرهای از آن را بیاوری و به من بنوشانی.
دام افکنده ای تو آشفته
تا بگیری تو باز کبک دری
هوش مصنوعی: تو دامی را پهن کردهای و اوضاع را به هم ریختهای تا بتوانی کبک دری را شکار کنی.
مدح حیدر بگو بشیرینی
کز نی خامه ات شکر بخوری
هوش مصنوعی: ستایش حیدر را فریاد بزن، تا جایی که از قلمت شیرینی و تلخی را بچشی.