برگردان به زبان ساده
دلا ز عشق مجاز از چه مهر برکندی؟
حقیقتی به کف آور که باز پیوندی
هوش مصنوعی: ای دل، چرا از عشق مجازی که داری جدا شدهای؟ حقایقی را به دست آور که دوباره بتوانی پیوند بخوری.
بیا که تخم امیدم هنوز در دل هست
اگر تو بیخ محبت ز ریشه برکندی
هوش مصنوعی: بیا و ببین که امیدم هنوز در دل زنده است، حتی اگر تو عشق و محبت را از ریشه بربایی.
سخن به بزم رقیبان نمودهای آغاز
نمک به زخم درونها چرا پراکندی؟
هوش مصنوعی: در محفل رقبایت شروع به صحبت کردهای، اما چرا زخمهای پنهان دلت را بیشتر زخمزبان میزنی؟
ز هر طرف که برندت برآری از نو سر
تو ای نهال محبت عجب برومندی
هوش مصنوعی: از هر سو که تو را بکشند، همچنان جوانه میزنی و سر برمیآوری، ای درخت محبت، شگفتآور که چقدر به رشد و بالندگی ادامه میدهی.
در سرای مغان باز باد بر رویم
که نیست غم گرم ای آسمان تو در بندی
هوش مصنوعی: در خانهی میفروشان، بگذار باد به صورتم بوزد، زیرا غمی ندارم. ای آسمان، تو هم در محدودیت قرار داری.
نه ماه راست دهان و نه سرو را رفتار
که گفته است که با سرو و ماه مانندی
هوش مصنوعی: نه ماه با دهان زیبا است و نه رفتار سرو باشکوه، زیرا کسی گفته که با ماه و سرو مانند است.
چه شد که نیستی ای دل به منزل جانان؟
اگر حجاب تعلق ز جان برافکندی
هوش مصنوعی: دل من، چه شد که به خانه محبوب نرفتی؟ اگر وابستگیهایت را از خود دور کرده باشی.
نه قند مصر پرستد مگس نه شکّر هند
اگر به آن لب شیرین کنی شکرخندی
هوش مصنوعی: نه مگس به قند مصری علاقهمند میشود و نه شکر هندی اگر تو لبهای شیرین خود را بخندانید.
به خون طپید دل مستمند از تیرت
عجب که آرزوئی یافت آرزومندی
هوش مصنوعی: دل بیپناه از تیر عشق تو به شدت میتپد و جالب اینجاست که با وجود درد و رنج، آرزوی دوست داشتن تو را پیدا کرده است.
بکش چنانکه تو دانی که شاد و خورسندم
به خون ناحق آشفته گر تو خورسندی
هوش مصنوعی: هر طور که میخواهی بکش، چون من با وجود این درد و خونریزی باز هم خوشحالم. اگر تو شادی، در این بیحالی من چه اهمیتی دارد؟
خدای گفته اگر والضحی وگر و اللیل
به روی و موی نکوی تو خورده سوگندی
هوش مصنوعی: خداوند به خورشید و شب سوگند خورده است که زیبایی و نیکی تو را در نظر دارد و به آن اشاره میکند.
چنین جنون که مرا هست بگسلم زنجیر
مگر مرا به خم زلف یار بربندی
هوش مصنوعی: این احساس دیوانگی که دارم، میتواند زنجیرهای مرا پاره کند، اما تنها اگر تو با خم زلفهای خود مرا اسیر کنی.
کدام یار؟ علیّ ولی حقیقت عشق
که خور بسوخته در مجمرش چو اسپندی
هوش مصنوعی: کدام یار را میگویی؟ علی، ولیّ حقیقی عشق است که دلش مانند گونهای از عطر، در آتش عشق میسوزد.