برگردان به زبان ساده
خدایگان وزیران و پادشاه صدور
که با نفاذ تو هست از قضا فراموشم
هوش مصنوعی: ای خدای بزرگ، من یادم رفته که چگونه از قدرت و حکم تو در میان وزیران و پادشاهان بهرهمند شوم.
یکی ز آتش جور سپهر بازم خر
که از تجاوز او همچو دیگ میجوشم
هوش مصنوعی: من به خاطر ظلم و ناعدالتیهایی که از سوی آسمان بر من میگذرد، به مانند دیگی در حال جوش و خروش هستم.
عجب مدار که امروز مر مرا دیدست
در آن لباچه که تشریف دادهای دوشم
هوش مصنوعی: تعجب نکن که امروز مرا در آن لباس خاصی که دیشب به من هدیه دادهای، دیدی.
ز بهر خسرو سیارگان همی خواهد
که عشوهای بخرم وان لباچه بفروشم
هوش مصنوعی: برای محبوبم، ستارهها آرزو میکنند که عشوهای به دست آورم و آن لباس را بفروشم.
وگرنه جفته نهد با قبای کحلی خویش
همی برآید از این غصه دم به دم هوشم
هوش مصنوعی: اگرچه در ظاهر، با لباس زیبا و خوشرنگ خود به دنبال جذابیت هستم، اما در درون من غم و اندوهی وجود دارد که هر لحظه حالم را بد میکند.
ستارگان را صدره به من شفیع آورد
بگو چگونه کنم با کدامشان کوشم
هوش مصنوعی: ستارگان را به عنوان شفیع برای من میآورند. بگو من چگونه باید با هر کدام از آنها رو بهرو شوم و تلاش کنم؟
بدان بهانه که تا آستینش بوسه دهد
هزار بار گرفته است اندر آغوشم
هوش مصنوعی: این جمله به زیبایی احساسات عمیق و عشق را بیان میکند. گوینده به محبوبش اشاره میکند که به دلیل علاقه و ارادتش، بارها او را در آغوش گرفته و بهانهای برای ابراز محبت و نزدیکی به او پیدا کرده است. این نشاندهندهی اشتیاق و وابستگی عاطفی عمیق است.
ز چاپلوسی این گربه هیچ باقی نیست
ولیک من نه حریفان خواب خرگوشم
هوش مصنوعی: این گربه که تنها به ناز و دلجویی میپردازد، هیچ چیز ارزشمندی برای ارائه ندارد. اما من نه در برابر رقبایم که مانند خواب خرگوش در غفلتند، تعبیری مییابم.
مرا زبون نتواند گرفت روبهوار
که در پناه تو من شیر شیر او دوشم
هوش مصنوعی: کسی نمیتواند مرا به زبان آورد، چون من در برابر تو مانند شیر قوی و نیرومند هستم.
به کردگار که انصاف من ازو بستان
کزو به کف چو حسود تو خون همی نوشم
هوش مصنوعی: من از خداوند طلب انصاف میکنم، زیرا به خاطر حسادت تو، همچون خونی که مینوشم، درد و رنج را تحمل میکنم.
نه آنکه بر من و بر آسمانت فرمان نیست
هموت بنده و هم منت حلقه در گوشم
هوش مصنوعی: نه اینکه من بر تو و آسمانت تسلطی دارم، بلکه من هم بردهات هستم و هم به گردنام حلقهای از بندگی وجود دارد.
مرا به دفع چنو خصم التفات تو بس
که بعد از این سخن او به گوش ننیوشم
هوش مصنوعی: من به لطف توجه و محبت تو، دیگر به گفتهی این دشمن گوش نمیدهم. بعد از این، دیگر نیازی به شنیدن سخن او نیست.
به نعمتت که ورقهاش جمله محو کنم
ز جاه تست که در مجلس تو خاموشم
هوش مصنوعی: نعمت تو را آنقدر بزرگ میدانم که اگر تمام برگهها را به آن اختصاص دهم، باز هم جایگاه تو در مجلس و سکوت من در برابر تو را نمیتوانم بیان کنم.
خطی کشیدهام ار خط در این ورق بکشند
بدان نگه نکنم من که بیتن و توشم
هوش مصنوعی: من بر روی این ورق خطی کشیدهام و اگر دیگران خطی بکشند، به آن توجهی نخواهیم داشت، زیرا من و تو بدون وجود یکدیگر هستیم و هیچ چیز نمیتواند جایگزین ما شود.
یقین شناس که گر دیگران سخن گویند
دماغ مه بخراشم ز بسکه بخروشم
هوش مصنوعی: آدم مطمئن و آگاه وقتی دیگران حرف میزنند، با آنکه ممکن است در ظاهر بیتوجه باشد، در درونش خیلی تحت تاثیر قرار میگیرد و احساساتش به شدت تحت تاثیر قرار میگیرد.
بدو چگونه دهم کسوتی که از شرفش
کلاه گوشهٔ عرشست ترک و شبوشم
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم لباسی به او بدهم که از بزرگیاش کلاهش در گوشهٔ عرش قرار دارد و خود من هم با سیاهی و بیخبریام مواجه هستم؟
ز پردهدار تو تشریف باشد آنچه دهد
بلی و باز تفاخر کند ازو دوشم
هوش مصنوعی: از آنچه تو برایم میآوری، بزرگ و محترم است، هرچند که دیشب در دل خود به خاطر آن به خود میبالم.
وگر برهنه بمانم چو آفتاب و مهش
قبای کحلی او کافرم اگر پوشم
هوش مصنوعی: اگر مانند آفتاب و ماه برهنه بمانم، و لباس زیبای او را بر تن نکنم، در این صورت کافر هستم اگر لباسی بر تن کنم.