غزل شمارهٔ ۶۱
انوری
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
غزل شمارهٔ ۶۱
یار گرد وفا نمیگردد
حاجتی زو روا نمیگردد
ما به گرد درش همی گردیم
گرچه او گرد ما نمیگردد
یک زمان صحبت جدایی یار
از بر ما جدا نمیگردد
هیچ شب نیست تا ز خون جگر
بر سرم آسیا نمیگردد
مبتلاام به عشق و کیست که او
به غمش مبتلا نمیگردد
غزل شمارهٔ ۶۰: حسنت اندر جهان نمیگنجد
غزل شمارهٔ ۶۲: عشق تو بر هرکه عافیت بهسر آرد
اطلاعات
وزن:
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
یار گرد وفا نمیگردد
حاجتی زو روا نمیگردد
هوش مصنوعی: دوست وفادار نمیشود و هیچ خواستهای از او برآورده نمیشود.
ما به گرد درش همی گردیم
گرچه او گرد ما نمیگردد
هوش مصنوعی: ما دور او میچرخیم، هرچند او به دور ما نمیچرخد.
یک زمان صحبت جدایی یار
از بر ما جدا نمیگردد
هوش مصنوعی: مدتی است که صحبت جدایی از محبوب از ذهن و دل ما بیرون نمیرود.
هیچ شب نیست تا ز خون جگر
بر سرم آسیا نمیگردد
هوش مصنوعی: هیچ شبی نیست که احساس درد و رنج در دل من به شدت نباشد و آرامش نداشته باشم.
مبتلاام به عشق و کیست که او
به غمش مبتلا نمیگردد
هوش مصنوعی: من به عشق دچار شدم و چه کسی را میشناسید که به غم آن عشق گرفتار نشود؟