برگردان به زبان ساده
ای آرزوی جانم در آرزوی آنم
کز هجر یک شکایت در گوش وصل خوانم
هوش مصنوعی: ای عشق من، تو آرزوی جانم هستی و من در آرزوی وصالت هستم، تا جایی که بتوانم از دوریات شکایتی در لحظههای وصال بیان کنم.
دانی چگونه باشم در محنتی چنینم
زان پس که دیده باشی در دولتی چنانم
هوش مصنوعی: میدانی چطور در سختیها به سر میبرم؟ چون بعد از آنکه تو را در آن وضعیت ببینم، دیگر به چه صورت میتوانم باشم.
با دل به درد گفتم کاخر مرا نگویی
کان خوشدلی کجا شد دل گفت میندانم
هوش مصنوعی: با دلی پر از درد، به خودم گفتم که چرا دیگر نمیگویی آن خوشدلی کجا رفته است. دل به من پاسخ داد که نمیدانم.
آری گرت بیابم روزی به کام یابم
ورنه چنانکه باشد زین روز درنمانم
هوش مصنوعی: اگر روزی تو را پیدا کنم، خوشبخت میشوم، وگرنه مانند امروز از دنیا نمیروم.
گهگه به آب دیده خرسند کردمی دل
کار آنچنان شد اکنون آن هم نمیتوانم
هوش مصنوعی: هر از گاهی با اشک از خوشحالی دل خود را شاد میکردم، اما حالا آنقدر شرایط تغییر کرده که حتی این کار را هم نمیتوانم انجام دهم.
من این همه ندانم دانم که میبرآید
جانم ز آرزویت، ای آرزوی جانم
هوش مصنوعی: من نمیدانم چه چیزهایی در این دنیا وجود دارد، اما میدانم که عشق و آرزوی تو باعث میشود جانم به تپش درآید. تو آرزوی اصلی زندگیام هستی.