برگردان به زبان ساده
بیا که با سر زلف تو کارها دارم
ز عشق روی تو در سر خمارها دارم
هوش مصنوعی: بیا که من درباره موهای تو چیزهای زیادی در ذهن دارم و به خاطر عشق به چهرهات، افکار و آرزوهای عجیبی دارم.
بیا که چون تو بیایی به وقت دیدن تو
ز دیدگان قدمت را نثارها دارم
هوش مصنوعی: بیا که وقتی تو بیایی، در لحظه دیدارت، احترام و ارادت خود را با چشمانم به پای تو میریزم.
بیا که بیرخ گلرنگ و زلف گل بویت
شکسته در دل و در دیده خارها دارم
هوش مصنوعی: بیا که من به خاطر عدم حضور تو، درد و رنجی عمیق در دل و چشمانم احساس میکنم. شباهتهای زیبایی مثل گل و زلف تو، این درد را بیشتر میکند.
بیا که در پس زانو ز چند روز فراق
هزار ساله فزون انتظارها دارم
هوش مصنوعی: بیا که من برای دیدن تو، در پشت زانوهای غم، به اندازه هزار سال انتظار کشیدهام.
چو آمدی مرو از نزد من که در همه عمر
به بوسه با لب لعلت شمارها دارم
هوش مصنوعی: وقتی به نزدیک من میآیی، از کنارم نرو؛ زیرا در طول عمرم، شمارش بوسههایی که به لبهای زیبایت زدهام، خیلی زیاد است.
نه جور بخت من و روزگار محنت تو
ذخیرههای بسی روزگارها دارم
هوش مصنوعی: من از بدی تقدیر و سختیهای تو، خسته نشدهام و به خاطر انبوه سختیها و مشکلاتی که تجربه کردهام، دیگر تو را بر خودم نمیدینم.
مرا ز یاد مبر آن مبین که در رخ و چشم
ز گوش و گردن تو یادگارها دارم
هوش مصنوعی: مرا از یاد نبر، چرا که در چهره و چشمهای تو نشانههایی از تو دارم که مرا به یاد تو میاندازد.
خطاست اینکه همی گویم این طمع نکنم
که دستبرد طمع چند بارها دارم
هوش مصنوعی: غلط است که بگویم من هرگز به طمع دچار نمیشوم؛ چرا که بارها و بارها تحت تأثیر طمع قرار گرفتهام.
قرارهای مرا با تو رنگ و بویی نیست
که با زمانهٔ اینها قرارها دارم
هوش مصنوعی: قرارهایی که من با تو گذاشتهام، هیچ شباهتی به قرارهایی ندارند که با روزگار و شرایط زندگی دارم.
ز کار خویش تعجب همی کنم یارب
چو ناردان فروبسته کارها دارم
هوش مصنوعی: من از کارهای خود تعجب میکنم، ای خدا! چرا که مانند ناردان، که بسته بماند، من نیز مشکلات و کارهای زیادی دارم.