برگردان به زبان ساده
خه از کجات پرسم چونست روزگارت
ما را دو دیده باری خون شد در انتظارت
هوش مصنوعی: چطور میتوانم از تو بپرسم حال و روزت چگونه است؟ ما که دو چشممان پر از اشک و غم است در انتظار تو.
در آرزوی رویت دور از سعادت تو
پیچان و سوگوارم چون زلف تابدارت
هوش مصنوعی: در آرزوی دیدن تو، از خوشبختی دور و ناراحت هستم، همانطور که زلفهای ظریفت میتابند و میپیچند.
ما را نگویی ای جان کاخر به چه عنایت
بیگانگی گرفتی از یار دوستدارت
هوش مصنوعی: ای جان، تو چرا به من نمیگویی که چرا اینقدر نسبت به یار و دوست خود بیاحساس و غریبه شدهای؟
ای جان و روشنایی به زین همی بباید
تو برکناری از ما، ما در میان کارت
هوش مصنوعی: ای جان و روشنی من، تو باید از میان ما دور شوی، زیرا ما در حال انجام کار تو هستیم.
با مات در نگیرد ماییم و نیم جانی
یا مرگ جان گزینم یا وصل خوشگوارت
هوش مصنوعی: با غم و اندوه زندگی میکنیم و حالا بین حالتی از زندگی و مرگ انتخاب دارم؛ یا مرگ را بر میگزینم یا وصال و دیدار تو را.
گر بخت دست گیرد ور عمر پای دارد
یکبار دیگر ای جان گیریم در کنارت
هوش مصنوعی: اگر بخت به ما کمک کند و عمری باقی بماند، یک بار دیگر ای جان، در کنارت را تجربه کنیم.