برگردان به زبان ساده
ز عقدهٔ ذَنب آخر برست شمس عجم
ز دهشت خطر غم بجست شیر اجم
هوش مصنوعی: شمس عجم از درد و غم گذشته رهایی پیدا کرد و از ترس مشکلات به دنبال آرامش و امنیت رفت.
فلک زپای سعادت گشاد بند بلا
قضا ز دامن دولت گسست دست ستم
هوش مصنوعی: سرنوشت از مشکلات و مصائب رها شد و خوشبختی برپا گردید و از نعمتهای زندگی، دست ظلم و ستم به دور افتاد.
دو چشم امت سرگشته روشنایی یافت
به روی یوسف گمگشته در میان ظلم
هوش مصنوعی: دو چشم مردم سرگردان، نوری را پیدا کردند که در چهره یوسف گمشده در میان تاریکیها نمایان است.
خدای کرد به خاتم دل سلیمان شاد
جهان نمود به دیوان چو حلقهٔ خاتم
هوش مصنوعی: خداوند با افراط در گنجینه دل سلیمان، جهانی را شاد و سرزنده ساخت، مانند حلقهای که بر انگشت دیوان میدرخشد.
نجات یافت محمد ز امتحان قضا
که مُمْتَحَنْ نسزد سید بنی آدم
هوش مصنوعی: محمد از آزمایش قضا نجات یافت، زیرا آزمایش برای سید بنی آدم مناسب نیست.
جمال دولت باز آمد و زمانه نخواست
که بیجمال بود دولت شه عالم
هوش مصنوعی: زیبایی و شکوه دوباره برگشتهاند و زمانه نمیخواست که دوران بدون زیبایی و شکوه باشد.
برآمد از یم بیداد موجهای بلند
فتاد کشتی اقبال در میانهٔ یم
هوش مصنوعی: موجهای بلند و طوفانی که به وجود آمده، باعث سقوط کشتی شادی و موفقیت در میان این دریا شده است.
دعای خلق کشیدش به ساحل و نگذاشت
که خصم اوکشد او را نهنگوار بهدم
هوش مصنوعی: دعای مردم او را به ساحل نجات رساند و اجازه نداد که دشمن او را مانند نهنگ به عمق آب بکشاند.
ز دین بی علل و سرّ بی نفاق رسید
به راحت از پی رنج و به شادی از پی غم
هوش مصنوعی: از دین خالی از دلیل و رازی که در آن نفاقی نیست، به آرامش رسید و از رنج به راحت و از غم به شادی دست پیدا کرد.
چو انبیای مقدس بر این نجات ببافت
به عالم ملکوت اندرون کشید علم
هوش مصنوعی: مانند پیامبران بزرگ که برای نجات انسانها تلاش کردند، علم و دانش را در عالم ملکوت به تصویر کشیدند.
گشادهدست ضمیرش عجب دری مشکل
سپرده پای مرادش عجب رهی مبهم
هوش مصنوعی: ضمیر او بسیار سخاوتمند است و در عجب میآید که چگونه در راه رسیدن به آرزوهایش، با چالشها و دشواریهایی مواجه میشود که راهی نامشخص و مبهم برایش به وجود آوردهاند.
بلی چنین بود آنکس که رهبرش باشد
زآسمان ربوبیت آفتاب کرم
هوش مصنوعی: بله، او کسی است که اگر رهبرش خداوندی باشد که مهربانیاش مانند آفتاب در آسمان میتابد.
اگر ز نصرت غزنین به خانه باز رسید
شگفت بود و عجب داشتند اهل عجم
هوش مصنوعی: اگر شخصی که به غزنین کمک کرده بود، به خانه خود بازگردد، اهل عجم بسیار شگفتزده خواهند شد و این اتفاق برایشان عجیب خواهد بود.
کنون که باز رسید از همه شگفتترست
که بود با مَلَکالْموت چند گاه به هم
هوش مصنوعی: حال که دوباره به این ماجرا نگاه میکنم، عجیب به نظر میرسد که مدتی با فرشته مرگ در ارتباط بودهام.
ایا شمرده تو پنجاه سال در حشمت
کفات را زعبید وکرام را زخدم
هوش مصنوعی: آیا میتوانی تصور کنی که در تمام این پنجاه سال، در عظمت و بزرگی خود، به شدت از عذاب و زحمت دوری کردهای؟
به حشمتی که تو داری و همتی که توراست
ستاره زیبد با مشتری به زیر قدم
هوش مصنوعی: با شکوه و عظمت تو و ارادهای که داری، ستارهها و سیارات هم باید زیر پاهای تو قرار بگیرند.
زمانه را سه اغَرَضا بود در زمانهٔ تو
که زیر هر غرضی نکتهای بود مُدغَم
هوش مصنوعی: در دوران تو، زمانه سه هدف مختلف داشت و زیر هر یک از این هدفها، نکتهای نهفته بود که نیاز به دقت داشت.
یکی که تا تو بدانی ضمیر دشمن و دوست
که چیست در دل هر کس ز راستی و ز خم
هوش مصنوعی: کسی هست که اگر میخواهی بفهمی دربارهی نیتهای واقعی دشمن و دوست هر فرد چه چیزی در دل دارد، باید به صداقت و راستگویی او توجه کنی و از رفتارهایش شناخت پیدا کنی.
دگرکه تا بشناسند اهل نیشابور
که هست شربت هجر تو ضربتی محکم
هوش مصنوعی: بهتر است اهل نیشابور بدانند که فاصله و جدایی از تو، تأثیر عمیق و شدیدی بر جانم دارد.
سوم که تا ز کفایت مُحاسبانِ قضا
به شصت سال حساب تو برکشند رقم
هوش مصنوعی: سوم اینکه تا زمانی که حساب و کتاب اعمال تو را در روز قیامت به شصت سالگی بکشانند، باید به کافی بودن حسابرسان قضا اعتماد داشته باشی.
بر آن صفت که تویی واجب است بر همهکس
تورا بشیر بشر خواندن و امام امم
هوش مصنوعی: باید همه کس تو را بشارتدهنده انسانها و پیشوای بزرگان بشناسد، چون ویژگیهایی که داری، ایجاب میکند چنین شناختی از تو باشد.
خدای را به سوی تو عنایت است مگر
کز آن عنایت آگه نیاند لوح و قلم
هوش مصنوعی: خداوند به تو توجه و لطف دارد، اما لوح و قلم از این لطف و رحمت بیخبرند.
که را خدای جهان برکشد حشم به چه کار
تو محتشم به خدایی نه محتشم بهحشم
هوش مصنوعی: هر که را خداوند جهان بالاتر برد، تظاهر و بزرگی او به چه کار میآید؟ تو تنها با ظاهری باشکوه نمیتوانی به معنای واقعی محترم و بزرگ باشی.
بلند بختا دولت خدای داد تورا
نه خاص داد و نه عام و نه خال داد و نه عم
هوش مصنوعی: خوشبختی تو ناشی از رحمت خداست و نه به خاطر ویژگیهای خاص تو یا ارتباطات خانوادگیات.
گر از محل نِعَم جاه تو نماند بهجای
محل جاه تو عالی است از محل نعم
هوش مصنوعی: اگر در جایی که نعمتهای توست، جایی برای مقام و جایگاهت باقی نمانده باشد، بهتر است که آن مقام را در جایی عالی و بلند داشته باشی تا در جایی که نعمتها هستند، دیگر چیزی از تو باقی نمانده باشد.
بهجان عزیز بود تن به خواسته نبود
چو جان به جای بود خواسته نباشد کم
هوش مصنوعی: اگر جان عزیز باشد، بدن نمیتواند به خواستهها تن دهد؛ چون وقتی جان در میان است، دیگر خواستهای وجود ندارد که کم باشد.
تو مهتر بسزایی و کهتران بودند
ز حسرت تو نژند و ز فرقت تو دژم
هوش مصنوعی: تو در مقام و رتبهای عالی هستی و کسانی که در مرتبهی پایینتر هستند، به خاطر نبودن تو غمگین و ناراحتاند.
به یک دو روز کز ایشان عنایت تو کم است
به جان ایشان پیوسته شد غبار الم
هوش مصنوعی: در مدت کوتاهی که توجه تو به آنها کم شده، غم و اندوه بر جانشان نشسته است.
چو آمد آن ستم و فتنه از عدم به وجود
وجود خویش ندانست هیچکس ز عدم
هوش مصنوعی: وقتی ستم و فتنه از هیچ به جهان آمده، هیچ کس وجود خود را از عدم درک نکرد.
در اوفتاد بدان سان سپاه جور و فساد
چو گرگ گرسنه کاندر فتد میان غنم
هوش مصنوعی: وقتی که سپاه ظلم و فساد بر انسانها حمله میکند، مانند گرگ گرسنهای است که به میان گوسفندان میافتد.
بهروز غارت و تاراج کردشان مأمور
مُلَبّسان به عوارض موکلان به قسم
هوش مصنوعی: در روزی که همه چیز به غارت رفت، مأموران با لباسهای خاص وظیفه داشتند تا به جمعآوری مالیات و عوارض از مردمی که تحت نظارت بودند، بپردازند.
درم بداده و دینار و در تأسف تو
ز چهره ساخته دینار و از دو دیده درم
هوش مصنوعی: مال و ثروتی را که به من دادهاند، در حالی که به خاطر غم و اندوه تو، چهرهام دیوانهوار میشود و اشکهایم به مانند سکه بر زمین میریزد.
اگر دل همگان بد بهداغ هجر تو ریش
بس است وصل تو دلهای ریش را مرهم
هوش مصنوعی: اگر همه دلها به خاطر جدایی تو داغدار هستند، کافی است که برای آنها مرهمی باشی که دلهای زخمخورده را تسکین دهد.
مبشرست لقای تو دوستان تورا
به انقطاع هموم و به ارتفاع هُمم
هوش مصنوعی: دیدار تو مژدهای برای دوستان توست، زیرا باعث آرامش خاطر و افزایش آرزوهای آنان میشود.
تو آمدی و به تو جان رفته باز آمد
گمان بریم که هستی تو عیسی مریم
هوش مصنوعی: تو به زندگی من بازگشتی و جان از دست رفتهام دوباره به من بازگشت. گمان میکنم که تو مانند عیسی مریم هستی، که زندگی را به من برمیگرداند.
همیشه تا ادبا از ادب زنند مثل
همیشه تا حکما از حکم کنند حکم
هوش مصنوعی: همواره تا زمانی که افراد با ادب به رعایت ادب پرداخته و به آداب اجتماعی پایبند باشند، حکما نیز به ارائه فرمانها و حکمهای خود ادامه خواهند داد.
مباد بینُکَتِ وصلِ تو فصولِ ادب
مباد بیصفت شکر تو اصول حکم
هوش مصنوعی: میخواهم بگویم که هیچگاه بیحضور و زیبایی وصل تو، فصلهای ادب و آداب از دست نرود. همچنین، نباید هیچگاه اصول و مصداقهای شکر تو، که نمایانگر صفات عالی توست، فراموش شود.
ستاره همچو سپه باد و دولت تو امیر
زمانه همچو شمن باد و درگه تو صنم
هوش مصنوعی: ستاره تابنده است و مانند یک سپاه، و تو که امیر زمانهای، مانند شخصیتی بزرگ و محترم هستی. همچنین، مکان تو مانند یک معشوق زیبا و دلربا است.
کسیکه بود به آویزش تو ساخته دل
کنون ز حقد نجات تو باد سوخته دم
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر عشق و محبت تو دلش را ساخته بود، حالا از روی کینه و حسادت آرزو میکند که از تو جدا شوی و در عذاب بمانی.
به صد قِران شده اولاد تو قرین طرب
به یک زمان شده حساد تو ندیم ندم
هوش مصنوعی: اولاد تو به خوشحالی و شادابی نزدیک شدهاند، اما به یکباره حسادت تو باعث ایجاد مشکلاتی شده است.