برگردان به زبان ساده
برآورد دولت جهانی دگر
تن مملکت یافت جانی دگر
هوش مصنوعی: وقتی که خوشبختی در سطح جهانی به دست میآید، سرنوشت یک ملت نیز دستخوش تغییرات مثبت میشود.
ز باران ابر شرف بشکفید
گلی تازه در بوستان دگر
هوش مصنوعی: از باران، ابرها با عظمت شکوفا میشوند و گلی تازه در باغی دیگر ظاهر میشود.
به ایوان و میدان شاهنشهی
ز شاهی نو آمد نشانی دگر
هوش مصنوعی: در ایوان و میدان سلطنتی، نشانهای از پادشاهی جدید و متفاوت به چشم میخورد.
بیفزود در طبع گیتی نشاط
ز دیدار گیتی ستانی دگر
هوش مصنوعی: افزوده شدن شادی به روح و طبیعت دنیا ناشی از دیدار دوباره زیباییهای آن است.
کی الب ارسلان و ملکشاه را
قضا برد سوی جهانی دگر
هوش مصنوعی: بہت سی حوادث و سرنوشتها، بسرعت و ناگهانی، افراد برجستهای همچون ارسلان و ملکشاه را به دنیای دیگر منتقل میکند.
شد اندر زمانه ز نسل ملک
ملک شاه صاحبقرانی دگر
هوش مصنوعی: در زمانهای دیگر، از نسل پادشاهان، پادشاهی به نام شاه صاحبقرانی ظهور کرد.
هم از نسل او کرد صنع خدای
ز طغرل شه البارسلانی دگر
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که خالق، از نسل طغرل شاه بوسهای بر خلقت زده و او را به عنوان دوسویهای دیگر از آفرینش معرفی کرده است. به نوعی، این اشاره به تأثیر و زنده بودن نسل طغرل در تاریخ و فرهنگ دارد.
ملک سنجر امروز بر تخت ملک
ز عدل است نوشین روانی دگر
هوش مصنوعی: امروز ملک سنجر بر تخت نشسته و با عدالت خود، زندگی شیرینی را برای مردم به ارمغان آورده است.
دهد عدل او هر زمان خلق را
ز جور زمانه امانی دگر
هوش مصنوعی: عدل الهی در هر زمان به انسانها پناه میدهد و آنها را از ظلم و سختیهای زمانه نجات میبخشد.
نیارد به صد دور گردون پیر
جوانمرد تر زو جوانی دگر
هوش مصنوعی: هیچ چیز نمیتواند به اندازه دورانی که میگذرد، ارزش و جوانمردی یک انسان را تعیین کند؛ حتی جوانی جدیدتر از او نیز چنین نخواهد کرد.
که گر ملک دنیا بخواهی از او
نگوید که رو تا زمانی دگر
هوش مصنوعی: اگر به دنبال به دست آوردن سلطنت و دنیا هستی، بهتر است که از او چیز دیگری نپرسی و لحظهای به دنبال مقصودت بروی تا زمان دیگری.
کف او ز رازق به ارزاق خلق
کند هر زمانی ضمانی دگر
هوش مصنوعی: دست خداوند، به هنگام نیاز، همیشه برکت و روزی تازهای برای بندگانش فراهم میکند.
نه چون او سخاگستری دیگر است
نه چون کفّ او زرفشانی دگر
هوش مصنوعی: او مانند او سخاوتمند دیگری نیست و نه مثل او دست بخشش گستردهای دیگر وجود دارد.
نه عالیتر از پایهٔ تخت او
ستاره شناسد مکانی دگر
هوش مصنوعی: هیچ ستارهشناسی نمیتواند جایی بالاتر از جایگاه او تصور کند.
نه هرگز بود خانهٔ ملک را
به از تیغ او پاسبانی دگر
هوش مصنوعی: هیچ چیز به اندازهٔ تیزبینی و توانایی دفاع از ملک نمیتواند به عنوان نگهبان عمل کند.
نه نیکوتر از داستانش رسد
به گوشِ خرد داستانی دگر
هوش مصنوعی: هیچ داستانی بهتر از داستان او به گوش خرد نمیرسد.
چو دشمن ز تیغش برآرد فغان
ز تیرش برآرد فغانی دگر
هوش مصنوعی: زمانی که دشمن از شمشیر خود فریاد میزند، از تیر او نیز صدای دیگری به گوش میرسد.
که چون استخوانی ببُرَّد به تیغ
بسنبد به تیر استخوانی دگر
هوش مصنوعی: وقتی که استخوانی از هم باز شود یا شکسته شود، به وسیله تیغ یا تیر دیگری استخوانی دیگر به هم متصل یا آسیب میبیند.
چو مرغی است تیرش که جز چشم خصم
نجوید به رزم آشیانی دگر
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف وضعیتی میپردازد که در آن شخصی همانند پرندهای است که تنها به هدفی مشخص و دشمن خود میاندیشد و در جنگ به دنبال هیچ پناهگاه یا مأوای دیگری نیست. در واقع، او تمام تمرکز و تلاشش معطوف به مقابله با دشمن است و از هیچ چیز جز هدف خود غافل نمیشود.
خمیدهتر از قامت خصم او
کمانگر نسازد کمانی دگر
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند کمانی بهتر از آنچه که خودش خمیده باشد بسازد، حتی اگر بخواهد.
دوالی ز پشت عدو برکشد
کند اسب را زو عنانی دگر
هوش مصنوعی: دو اسب که در پشت دشمن قرار دارند، یکی از آنها میتواند عنان دیگری را به دست بگیرد و کنترل آن را در اختیار بگیرد.
ایا آفتابی دگر در جهان
تو را تخت و زین آسمانی دگر
هوش مصنوعی: آیا در دنیا خورشید دیگری وجود دارد که به تو مانند آن تخت و زین آسمانی بدهد؟
مه از دودمان تو هرگز که یافت
به دهر اندرون دودمانی دگر
هوش مصنوعی: ماه هرگز از نسل تو در این جهان پیدا نخواهد شد که نسل دیگری مانند تو وجود داشته باشد.
به از خاندان تو هرگز که دید
به ملک اندرون خاندانی دگر
هوش مصنوعی: شکوه و عظمت تو هیچگاه با هیچ خانوادهای در این سرزمین قابل مقایسه نیست.
اگر چه نرفت از ره هفت خوان
به جز روستم پهلوانی دگر
هوش مصنوعی: هرچند که در داستانهای قدیمی، تنها رستم پهلوان از هفت خوان عبور کرده است، اما باز هم پهلوان دیگری وجود ندارد.
ز تو هر هنر رستمی دیگرست
ز تو هر اثر هفتخوانی دگر
هوش مصنوعی: هر هنری که من دارم، به خاطر توست و هر اثر و دستاوردی که به وجود میآورم، نشانهای از توست.
همه ماوَرَالنَّهر شد سر بسر
ز سهم تو مازندرانی دگر
هوش مصنوعی: تمامی سرزمینهایی که در کناره رودخانه قرار دارند، به خاطر تو به مازندران تبدیل شدند.
ز تیغ تو خانی درآمد ز پای
ز دست تو بنشست خانی دگر
هوش مصنوعی: از ضربههای تو سلطنتی از میان رفت و بر اثر دست تو حکومت دیگری پاگرفته است.
تو آن کامرانی به وصف کمال
که هرگز نگردی بسانی دگر
هوش مصنوعی: تو آنقدر به کمال و خوشبختی رسیدهای که هرگز نمیتوانی شبیه کسی دیگر شوی.
نبود و نباشد پس از کردگار
قوی تر ز تو کامرانی دگر
هوش مصنوعی: هیچ چیز به جز خداوند قویتر از تو نمیتواند در زندگی تو را به موفقیت و کامیابی برساند.
ز هر تن که راند سنان تو خون
از او خون نراند سنانی دگر
هوش مصنوعی: هر کس که با تیر و نیزه تو به میدان بیاید، از او غیر از خون، نتیجهای حاصل نخواهد شد و دیگر نیزهای نمیتواند او را نجات دهد.
گه رزم جز تیغ تیز تو نیست
دهان اجل را زبانی دگر
هوش مصنوعی: هرگاه جنگ و نبردی در کار باشد، تنها سلاح تو همان تیغ تیز است و مرگ نیز زبانی جز این ندارد.
گه بزم جز دست راد تو نیست
زبان امل را دهانی دگر
هوش مصنوعی: گاهی در مجالس و جشنها، جز از دست تو کسی نمیتواند خوشی و لذت ببرد؛ زبان آرزوها و امیدها، به گفتار دیگری در نمیآید.
چو باغی است بزمت که هر ساعتی
در او بشکفد ارغوانی دگر
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی طبیعت و تنوع آن اشاره دارد. مانند باغی که در هر لحظه، گلهای جدید و رنگارنگی میشکفند و زیباییهای تازهای را به نمایش میگذارند.
مرآن باغ را باغبان دولت است
که آرد چنین باغبانی دگر
هوش مصنوعی: این باغ تحت care و توجه باغبانی است که میتواند آن را به این زیبایی و طراوت نگهدارد؛ باغی مثل این دیگر باغبانی ندارد که بتواند آن را اینگونه پرورش دهد.
ز خلق زمانه نیاید به دست
چو دستور تو کاردانی دگر
هوش مصنوعی: از مردم این زمان کاری به دست نمیآید، چون تو آگاه و دانا هستی و کسی مثل تو وجود ندارد.
نبیند همی دیدهٔ مهر و ماه
به عالم چو تو مهربانی دگر
هوش مصنوعی: هیچ چشمی در دنیا مهر و لطافت تو را نمیبیند. تو چون ماهی در دل شب، مهربانی دیگری نمیتوان یافت.
تو آن شهریاری که در بزم تو
نباشد چو من مدحخوانی دگر
هوش مصنوعی: تو آن فرمانروایی هستی که در مهمانیات کسی مانند من، که از تو ستایش کند، وجود ندارد.
من آنگوهر آوردم ارکان خویش
که هرگز نخیزد ز کانی دگر
هوش مصنوعی: من آن گوهری را به همراه آوردهام که از هیچ معدن دیگری به دست نیامده و همیشه متعلق به من خواهد بود.
به مدح تو گر بر فشانم روان
ز تو باز یابم روانی دگر
هوش مصنوعی: اگر به ستایش تو بپردازم و جانم را در این راه فدای تو کنم، از تو جان تازهای خواهم یافت.
همی تا رسد هر زمان از سپهر
به سود و زیان کاروانی دگر
هوش مصنوعی: هر لحظه از آسمان، اتفاقات جدیدی برای کاروان راه میافتد که میتواند برای آنها خوشبختی یا بدبختی به همراه داشته باشد.
تو را باد سودی دگر هر زمان
ز سودت عدو را زیانی دگر
هوش مصنوعی: تو همیشه برای دیگران سودی داری و از این سود، دشمنان تو متضرر میشوند.
تو هر روز جشنی دگر ساخته
نهاده به هر جشن خوانی دگر
هوش مصنوعی: هر روز برای خود مراسم و جشن جدیدی برپا میکنی و در هر جشن، میزبان یک مهمانی تازه هستی.
رسیده به جشن تو هر هفتهای
ز مرز دگر مرزبانی دگر
هوش مصنوعی: هر هفته به جشن تو میآیم و از مرزهای مختلف عبور میکنم، گویی که وظیفهای جدید دارم.