برگردان به زبان ساده
بنگر این پیروزهگون دریای ناپیدا کنار
بر سر آورده ز قعر خویش درّ شاهوار
هوش مصنوعی: به تماشای این دریا و رنگ زیبای آن بپرداز، که از عمق خود، لؤلؤی باارزش و گرانبهایی را به سطح آورده است.
کشتی ای زرین در او گاهی بلند و گاه پست
زورقی سیمین در او گاهی نهان گه آشکار
هوش مصنوعی: کشتی طلایی در گاهی به اوج میرسد و گاهی به پایین میآید. در دل او همیشه یک قایق نقرهای نهفته است که گاهی نامش هویدا میشود و گاهی پنهان میماند.
بنگر این غالب دو لشکر بر جناح یکدگر
لشکری از حد روم و لشکری از زنگبار
هوش مصنوعی: نگاهی بینداز به این دو لشکر که در کنار یکدیگر ایستادهاند؛ یکی از آنها متعلق به روم و دیگری از زنگبار است.
در تموز و در زمستان مختلف با یکدگر
متفق با یکدگر در مهرگان و در بهار
هوش مصنوعی: در تابستان و زمستان، برخی از اوقات گرایشی به تفاوتها وجود دارد، اما در مهرگان و بهار، زمانی که به فصلهای زیبا و پرنشاط نزدیک میشویم، همگی در یک جهت و با هم هماهنگ هستیم.
بنگر این سرگشته پیلان معلق در هوا
نعرهشان بنگر چو کوس اندر مصاف کارزار
هوش مصنوعی: به تماشای این فیلهای سرگردان در آسمان بپرداز و صدای بلندی که مانند آوای جنگ است، بشنو.
آتش از دلشان درفشان چون سنان اندر نبرد
بر فراز و بر نشیب از دیده مروارید بار
هوش مصنوعی: آتش از دلهایشان بهجوش آمده، مانند نیزهای که در میدان جنگ بر بلندی و پستی میرود، از چشمانشان مانند مروارید اشک میبارد.
بنگر این گوهر که از پولاد و سنگ آید برون
عالم تاریک را روشن کند خورشید وار
هوش مصنوعی: به این مروارید نگاه کن که از آهن و سنگ به وجود میآید و همچون خورشید، دنیای تاریک را روشن میکند.
عکس او در جرم او گویی مرکب کردهاند
در میان دستهٔ گل سُفتهٔ زر عیار
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تصویر او بهگونهای در گناهش نمایان شده که گویی آن را با دقت و ظرافتی خاص در میان دستهای از گلهای زرد زیبا به تصویر کشیدهاند.
بنگر این مرکب که از رفتن نیاساید همی
گه بود صحرانورد و گه بود دریاگذار
هوش مصنوعی: به این مرکب نگاه کن، که هرگز از حرکت بازنمیایستد؛ گاهی در دشتهای بیپایان سفر میکند و گاهی در دریاها گزند میزند.
موج برخیزد ز دریا گر به دریا بگذرد
ور به صحرا بگذرد برخیزد از صحرا غبار
هوش مصنوعی: اگر موجی از دریا برخیزد و به دریا برود، همچنان به همان شکل باقی میماند. اما اگر به صحرا برود، غباری از آن بلند میشود.
بنگر این حرّاقهٔ جانپرور صورت پذیر
با تن آمیزنده و با جان صافی سازگار
هوش مصنوعی: به این شعلهای که زندگیبخش است و ظاهر دارد نگاه کن، که با بدن آمیخته و با روح پاک هماهنگ است.
تازه گرداند زمین را چون فرو بارد سرشک
تیره گرداند هوا را چون برانگیزد بخار
هوش مصنوعی: زمین را طوری تازه و سرسبز میکند که همچون بارش باران، هوا را تیره و ابری میسازد، بهطوری که بخار آب بهوجود میآید و فضا را تحت تأثیر خود قرار میدهد.
بنگر این گسترده شادروان که بر آب روان
بستهاند او را به مسمار گرانسنگ استوار
هوش مصنوعی: به تماشای این پل با شکوه بنشین که بر روی آب روان ساخته شده و با میخهای قیمتی محکم نگهداشته شده است.
باطن او سر به سر آلایش و درد و دریغ
ظاهر او سربهسر آرایش و رنگو نگار
هوش مصنوعی: درون او پر از ناخرسندی و مشکل است، اما ظاهرش زرق و برق و زیبایی است.
بنگر این ترکیب مردم بنگر این تقلیب حال
بنگر این تذهیب صورت، بنگر این ترتیب کار
هوش مصنوعی: به این ترکیب مردم نگاه کن، به تغییر وضعیتها دقت کن، به زیبایی ظاهری توجه کن، و به نظم و ترتیب کارها نگاه کن.
این بدایع وین طبایع را بباید صانعی
گر به صانع نیست حاجتحجتی قاطع بیار
هوش مصنوعی: برای این زیباییها و ویژگیها باید یک خالق وجود داشته باشد؛ اگر نیازی به خالق نیست، پس دلیل قاطعی برای این وجودها وجود ندارد.
گرکواکب کرد صانع پسکرا خوانی زهفت
ور طبایع کرد باری پس کدام است از چهار
هوش مصنوعی: اگر سازندهی جهان، ستارهها را به صدا درآورده باشد، پس نام آن را چه بنامیم؟ و اگر طبیعتها را به وجود آورده باشد، پس کدام یک از چهار عنصر است؟
از چهار و هفت دل بگسل که معبودت یکی است
مستعان بندگان و ملک او نامستعار
هوش مصنوعی: از وابستگی به چهار و هفت دل خود را رها کن، چون معبودی که میپرستی تنها یکی است. او یاریدهنده بندگانش است و عنوانی که به او داده میشود موقتی است.
نیست آن اول که ثانی باشد او را بر اثر
نیست آن واحد که بر انگشتگیری در شمار
هوش مصنوعی: هیچ چیزی که اول باشد، دومی ندارد و هیچ چیزی که واحد باشد، در حساب و شمارش قابل شمارش نیست.
ذات او دانستنی امروز و فردا دیدنی
بنده را فردا نظر و امروز علم و انتظار
هوش مصنوعی: خود او را نمیتوان فقط با دانایی امروز و فردا شناخت، بلکه باید با چشم دل او را دید. من برای فردا امید دیدن او را دارم و امروز فقط شناخت و انتظار از او دارم.
بندگان در قبضهٔ تقدیر حکمش عاجزند
عاجز و مقهور در سودای جبر و اختیار
هوش مصنوعی: انسانها در کنترل تقدیر powerless هستند و در تلاش برای فهم حقیقت جبر و اختیار، احساس ناتوانی و تسلیم دارند.
زو یکی را بهرهگنج است و یکی را بهره رنج
زو یکی را قسم نورست و یکی را قسم نار
هوش مصنوعی: هر کسی در زندگی میتواند از تجربیات مختلفی بهرهمند شود. برخی از افراد از گنج و ثروت برخوردارند، در حالی که دیگران با رنج و درد مواجهاند. همچنین، برخی به نور و روشنایی راه پیدا میکنند، در حالی که دیگران در تاریکی و ناامیدی به سر میبرند.
زو شدست امروز پیدا آنچه پنهان بود دی
زو شدست امسال پنهان آنچه پیدا بود پار
هوش مصنوعی: امروز چیزی که دیروز پنهان بود، نمایان شده است و برعکس، چیزی که امسال مشخص بود، امسال پنهان شده است.
بس شگفتیها که هست از قدرت و آثار او
در گریبان سپهر و آستین روزگار
هوش مصنوعی: از شگفتیهای زیادی که در قدرت و نشانههای او وجود دارد، در آسمان و در جریان زمان میتوان نشانههایی مشاهده کرد.
از شگفتیها یکی این است کاندر خاک مرو
روی پنهان کرد فرزند وزیر شهریار
هوش مصنوعی: یکی از شگفتیها این است که فرزند وزیر شهریار، در زیر خاک مرو، چهرهاش را پنهان کرده است.
بود چون ماه و عطارد روشن و روشنضمیر
چرخ بودش جا و اکنون در زمین دارد قرار
هوش مصنوعی: آن شخص چنان درخشان و روشندل بود که مانند ماه و عطارد میدرخشید، در آسمان جایگاهی داشت، اما اکنون در زمین سکونت کرده است.
گر زمین مرو چرخ اول و ثانی نشد
ماه را مسکن چرا گشت و عطارد را حصار
هوش مصنوعی: اگر زمین نمیگردید، ماه و عطارد چه جایی برای زندگی و سکونت پیدا میکردند؟
ای زمین اندر کنار تو همی دانی که کیست
نیک بنگر تا که را داری در آغوش و کنار
هوش مصنوعی: ای زمین، تو خوب میدانی که چه کسی در کنار توست. خوب نگاه کن تا ببینی در آغوش و کنار خود چه کسی را داری.
در کنارت زینهار کدخدای خسروست
خویشتن را دور دار از زینهارش زینهار
هوش مصنوعی: در کنار تو، به خاطر احتیاط و ایمنی، رئیس و فرمانروای خسرو قرار دارد؛ بنابراین، باید از حضور او دوری کنی و احتیاط کنی.
داد پیغامی ملک سلطان مجیرالدوله را
بر زبان باد نوروز از بهشت کردگار
هوش مصنوعی: پیغامی از سوی پادشاه به نام سلطان مجیرالدوله به گوش میرسد که در روز نوروز از بهشت الهی فرستاده شده است.
گفت کانجا یاد تو با ما تو را فرزند توست
باید آنجا از تو فرزند تو ما را یادگار
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که در محلی که یاد تو با ما است، فرزندی از تو وجود دارد و باید در آن مکان از تو، فرزند تو را به یاد بیاوریم.
تا ز فرزند تو ما باشیم اینجا شادمان
همچو کز فرزند ما هستی تو آنجا شادخوار
هوش مصنوعی: تا زمانی که فرزند تو در اینجا در کنار ما باشد، ما شاد و خوشحال خواهیم بود، همانطور که تو در آنجا به خاطر فرزند ما خوشحالی.
صاحبی کاندر تبارش بود شمعی دلفروز
کز همه عالم به علم و عقل او کرد افتخار
هوش مصنوعی: شخصی از نسل او وجود دارد که مانند شمعی روشنیبخش است و به خاطر علم و عقلش بر تمام جهان افتخار میکند.
نیستش جای ملامت گر همی گرید چو شمع
زانکه ناگه در تبارش کشته شد شمع تبار
هوش مصنوعی: اگر او گریان است، جای سرزنش ندارد؛ زیرا مانند شمعی است که ناگهان در میان خانوادهاش به قتل رسیده است.
تا به مردی در سواری کرد در میدان فضل
شد به میدان اجل بر مرکب تازی سوار
هوش مصنوعی: تا زمانی که مردی با شجاعت در میدان علم و فضیلت است، در نهایت در عرصه مرگ و زندگی به مانند سوارکاری ماهر بر اسب تازی قرار میگیرد.
وان که گفتی ذوالفقارستی قلم در دست او
در دریغش خون همی گرید قلم چون ذوالفقار
هوش مصنوعی: کسی که میگفتی که شمشیر ذوالفقار در دستش است، باید بدانی که قلم او نیز مثل شمشیرش، در اندوه و غم میزند و خون اشک میریزد.
گر همی نازند حوران بهشت از وصل او
در بهار از هجر او مرغان همی نالند زار
هوش مصنوعی: اگر حورهای بهشت به خاطر وصال او در بهار ناز کنند، پرندگان نیز از دوری او به شدت ناله و زاری میکنند.
چون بشد بیمار نرگس گشت خاکستر نشین
جامه زد در نیل و پیش مرگ او شد سوگوار
هوش مصنوعی: وقتی نرگس بیمار شد، خاکستر پایش را در بر کرد و جامهای به رنگ نیل پوشید و به خاطر مرگ او، همه غمناک و سوگوار شدند.
گل چو آگه شد که او ناگه بخواهد رفت زود
جامه بر تن چاک کرد و بستر از غم کرد خار
هوش مصنوعی: گل وقتی متوجه شد که ناگهان قرار است برود، به سرعت لباسش را پاره کرد و از غم، بستر را آماده کرد.
وز پیآن تاکند روشن روانش را دعا
دست بردارد همی همچون دعاگویان چنار
هوش مصنوعی: پس از آن، روشنایی روح او را دعا میکند، و دعاگویان چنار، همچنان دست دعا را بلند میکنند.
شور در لشکر فتاد از آسمانگویی مگر
کاسمان را باد تا محشر به پیروزی مدار
هوش مصنوعی: شور و هیجان به طور ناگهانی بر لشکر حاکم شد، گویی که بادی از آسمان وزید و آنها را به سوی پیروزی در روز قیامت هدایت کرد.
شیر بچهگر شکار دام کیوان گشت زود
باد شیر شرزه را کیوان به دام اندر شکار
هوش مصنوعی: شیر بچهای که در حال شکار است، خیلی زود به دام افتاد. شیر نیرومند به دام افتاد و شکارچیان او را گرفتند.
ور نهال مهتری پژمرده شد در باغ ملک
سبز و خرم باد سرو سروری در جویبار
هوش مصنوعی: اگر در باغی که پر از درختان سبز و شاداب است، جوانهای از یک پادشاهی پژمرده شود، پس در آبراهها سروهایی که نشان از بزرگی و عظمت دارند، به خوبی و سرسبزی میدرخشند.
مدت گشتاسب از گیتی مبادا منقطع
گر ز گیتی منقطع شد مدت اسفندیار
هوش مصنوعی: مدت زمان زندگی گشتاسب نباید قطع شود؛ زیرا اگر او از دنیا برود، مدت اسفندیار نیز پایان خواهد یافت.
دور گردون گر ز احمد بستد ابراهیم را
عمر احمد باد همچون دورگیتی پایدار
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت گردش روزگار، ابراهیم را از نعمت احمد محروم کند، امید است که عمر احمد همچنان چون گردش دنیا پابرجا و پایدار باشد.
ور تن بوطاهر از جان مطهر گشت دور
دولت بوالفتح با فتح و سعادت باد یار
هوش مصنوعی: اگر تن بوطاهر به روح پاکی برسد، دورانی از خوشبختی و موفقیت برای بوالفتح آغاز خواهد شد.
صبر و خرسندی دهاد ایزد مجیرالدوله را
بر دریغ و درد فرزند عزیز نامدار
هوش مصنوعی: ای خدا، صبر و شکیبایی بده به مجیرالدوله، که در غم و درد از دست دادن فرزند گرانقدر و نامی خود به سر میبرد.
هم پدر را باد در دنیا نثار آفرین
هم پسر را در بهشت از رحمت ایزد نثار
هوش مصنوعی: در این دنیا هم پدر از خوبیها بهرهمند میشود و هم پسر در بهشت از رحمت الهی برخوردار میگردد.
یادگارست از معزی تا قیامت این سخن
از سخن گستر سخن بهتر که ماند یادگار
هوش مصنوعی: این گفته از معزی به یادگار خواهد ماند تا همیشه، زیرا از کسی بیان شده که در سخنوری ماهر است و سخنانش ارزشمندتر از دیگران باقی میماند.