برگردان به زبان ساده
بیروح پیکری است گه جنگ جان شکار
بیدود آتشی است گه رزم پرشرار
هوش مصنوعی: بدون روح، جسمی است که در آن جنگ جان گرفته، مانند آتش بیدود که در میانه نبردی پرحرارت شعلهور است.
گر پرشرار آتش بیدود نادرست
نادرترست پیکر بیروح جان شکار
هوش مصنوعی: اگر آتش پرشراری باشد که دود نداشته باشد، نادرتر از آن است که جسمی بیروح جان شکار کند.
پیکر بود شگفت به پاکیزگی چو جان
آتش بود بدیعتر ار باشد آبدار
هوش مصنوعی: وجودی شگفت و پاکیزه مانند جان، که درخشندگی و تازگیاش از آتش بیشتر است، اگر چاشنی آب هم به آن افزوده شود.
رخشنده چون ستاره و چون آسمان کبود
وز آسمان ستاره شود بر تنش نثار
هوش مصنوعی: چهرهاش درخشان مانند ستاره است و همچون آسمان آبی. بر او ستارههایی از آسمان میبارد و بر تنش نثار میشود.
هنگام کینه بر تنش از فرق تا قدم
دندانهاش تیزتر از شعلههای نار
هوش مصنوعی: در زمان خشم و کینه، بدن او مانند تیغی تیز و خطرناک میشود، به طوری که دندانهایش از شعلههای آتش هم تندتر و خطرناکتر به نظر میرسند.
گوییکه هست بر سر دندانهای او
زهری که هست در بن دندانهای مار
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که بر روی دندانهای او سمّی وجود دارد که مشابه سمّی است که در دندانهای مار نهفته است.
ابری است لاله بار و درختی است لاله بر
دیدی درخت لالهبر و ابر لاله بار
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف یک درخت و ابری میپردازد که در گل و زیبایی فراوان هستند. ابری پر از گلهای زیبای لاله در آسمان است و درختی نیز دارد که با گلهای لاله زینت بخشیده شده است. این تصویر به زیبایی و شکوفایی طبیعت اشاره دارد.
باریدنش همیشه به صحرای معرکه
یازیدنش همیشه به میدان کارزار
هوش مصنوعی: بارش او همیشه در بیابان پر هیاهو و زندهاش در میدانی پر از نبرد است.
آبی مروق است فسرده که روز رزم
دشمن در او خیال اجل بیند آشکار
هوش مصنوعی: آبی که در حالت سکون و سردی قرار گرفته، در روز نبرد با دشمن، به وضوح نشانههای مرگ را مشاهده میکند.
هر دشمنی که دید خیال اجل در او
خالی شد از خیال و روان شد خیالوار
هوش مصنوعی: هر دشمنی که ببینی، خیال مرگ از او دور میشود و او به حالت خیالی و غیرواقعی درمیآید.
لوحی است نیلگون که قلم در خلاف او
از رشک زرد روی شد و لاغر و نزار
هوش مصنوعی: لوحی آبی رنگ وجود دارد که وقتی قلم خواست آن را بنویسد، به خاطر حسادت و غبطه به رنگ زرد و کمرنگی دچار شد و به صورت ضعیف و نزار درآمد.
با لوح گر قلم به ازل سازگار بود
با این زدوده لوح کبودی است سازگار
هوش مصنوعی: اگر قلم و لوح از آغاز با هم هماهنگ بودند، این لوحی که اکنون وجود دارد و پاک شده است، به طور جالبی با آنچه باقی مانده همخوانی دارد.
کان لوح از او نگار پذیرفت در ازل
وین لوح از این همی بپذیرد کنون نگار
هوش مصنوعی: اگر لوح وجود با وجود او نقشی را در ازل پذیرفته، اکنون نیز این لوح میتواند نقشهای جدیدی را بپذیرد.
بشکست پشت مهرهٔ کفار در عرب
تا نام او به دست علی کشت ذوالفقار
هوش مصنوعی: در جنگهای عرب، دشمنان شکست سختی خوردند و با قدرت علی، نام او به یادگار ماند و به واسطهٔ شمشیر مشهورش، ذوالفقار، بر آنها پیروز شد.
آدینه چون خطیب به منبر بر آردش
تازه شود به تیزی او دین کردگار
هوش مصنوعی: روز جمعه، زمانی که سخنران بر منبر میرود، دین خدا به تازگی و با قدرت در دلها زنده میشود.
هست او به روز رزم سلیحیکه آن سلیح
آید گه اجل ملکالموت را به کار
هوش مصنوعی: در روز نبرد، او همچون سلاحی است که مرگ نیروی مطلق را به حرکت درمیآورد.
شخصی که زینهار نباید ز چنگ او
جانش نیابد از ملکالموت زینهار
هوش مصنوعی: شخصی که باید از او بپرهیزد، جانش در امان نخواهد بود و نمیتواند از فرمان مرگ نجات یابد.
تا از میان سنگ درنگشگسسته شد
سنگ و درنگ برد ز خصمان خاکسار
هوش مصنوعی: تا زمانی که سنگ از هم شکسته شد و از درنگ و توقف خود آزاد شد، دشمنانی که در خاک بودند نیز ناامید شدند.
در سنگ بود عاجز و امروز معجزست
در دست پهلوان خداوند روزگار
هوش مصنوعی: در گذشته، عاجز و ناتوان بود، اما اکنون به معجزهای در دستان پهلوان خداوند در این دوران تبدیل شده است.
والاعماد دولت و دنیا جمال دین
خوارزمشاه میر هنرمند کامگار
هوش مصنوعی: خوارزمشاه، هنرمند موفق و زیبا، پایه و اساس حکومت و جهان است.
شاهیکه حق و باطل از او شد بلند و پست
میری که دین و کفر از او شد بلند و خوار
هوش مصنوعی: سلطانی که با حکم او، حق و باطل در جامعه مقام و منزلت پیدا کردند، مانند فرمانروایی است که با ارادهاش، دین و کفر برتری یا بیمنزلت مییابند.
نامش محمدست و به عدلش مُخَلّدست
هم ملت محمد و هم ملک شهریار
هوش مصنوعی: نام او محمد است و به خاطر عدلش جاودانه است. هم ملت محمد و هم دولت شهریار در سایهی او پایدارند.
آهو ز شیر شیر خورد در ولایتش
و زبَرکند ستایش او طفل شیر خوار
هوش مصنوعی: در سرزمین آهو، او از شیر مادرش تغذیه میکند و در همین حال، کودکی که هنوز شیرخوار است، در حال ستایش اوست.
نشگفت اگر بهخدمت جودش بر آسمان
بندد کمر ز قوسِ قزح ابر نو بهار
هوش مصنوعی: جالب نیست اگر به خاطر generosity او، آسمان را با قوس قزح به جور کند و بهاری نو ایجاد کند.
کان گل فروز باشد و این هست دلفروز
وان قطره بار شد و این هست بدره بار
هوش مصنوعی: دل همچون گل میدرخشد و باعث شادابی و سرزندگی است، و این باران به مانند قطرهای است که برات زندگی میافزاید.
بازی است تیر اوکه شود چون تذرو پر
هرگه که خصم را چو کبوتر کند شکار
هوش مصنوعی: تیر او مانند بازی است که وقتی به هدف میخورد، به سرعت به سمت دیگری میرود. هر زمان که دشمن را هدف بگیرد، او را مانند کبوتر شکار میکند.
همرنگ خاک جرم قمر زان سبب بود
کز نعل اسب او به قمر پر شود غبار
هوش مصنوعی: برخی چیزها به دلیل شباهتشان به دیگر چیزها شناخته میشوند. در اینجا، به خاطر غبار ناشی از نعل اسب، رنگ قمر به خاک نزدیک میشود و این نشاندهنده تأثیر محیط و شرایط بر ظاهر اشیا است.
تاریک فام روی زحل زان قبل بود
کز خون رزم او به زحل بر شود بخار
هوش مصنوعی: رنگ تیرهای که بر روی سیاره زحل دیده میشود، به خاطر آن است که از خون نبردها و جنگهای او به وجود آمده و در نتیجه بخار آن به زحل میرسد.
دارد هر آن هنرکه بهکارست خلق را
واندر هنر ز خلق ندارد نظیر و یار
هوش مصنوعی: هر کس که هنری را به کار میبرد، در واقع دارای هنر است و این هنر در میان مردم بینظیر و بیهمتاست.
در حق بود طریقت او صدق را دلیل
در دین بود عقیدت او شرع را شعار
هوش مصنوعی: طریقت او بر پایه صداقت استوار است و ایمان او نشانهای از پیروی از اصول دین میباشد.
از اعتقاد پاک بود در دلش دو چیز
تحقیق مرد خندق و تصدیق یار غار
هوش مصنوعی: او در دلش به دو چیز ایمان داشت: یکی حقیقت شخصیت مردی که در خندق جنگیده و دیگری تصدیق و تایید دوستش که در غار با او بوده است.
وانجا که رای باید و تدبیر مملکت
پیرایهٔ خرد بود و مایهٔ وقار
هوش مصنوعی: در جایی که نیاز به اندیشه و مدیریت برای اداره کشور است، خرد و عقل به عنوان ویژگیهای اصلی و عامل ایجاد احترام و اعتبار باید حضور داشته باشند.
گفتار او بود به همه خیرها مشیر
تدبیر او بود به همه فخرها مسار
هوش مصنوعی: او در سخنانش همیشه به خوبیها اشاره میکند و تدبیرش باعث میشود که در همه زمینهها افتخارآمیز باشد.
رای صواب او ز بلندی و روشنی
از چرخ ننگ دارد و از آفتاب عار
هوش مصنوعی: عقل و اندیشهی او از افکار بلند و روشن نشأت میگیرد و نسبت به چیزهایی که از آسمان و خورشید زشت و ناپسند هستند، بیزار است.
وآنجا که عدل باید و انصاف و راستی
تیغش برآورد ز سر ظالمان دمار
هوش مصنوعی: در جایی که لازم است عدالت و انصاف برقرار شود، شمشیر عدالت بر سر ستمگران فرود میآید و آنها را نابود میکند.
تنها روند قافله از امن و عدل او
بیرهنمای و بدرقه در کوه و در قفار
هوش مصنوعی: تنها راهی که کاروان به امنیت و عدل او میرسد، بدون راهنما و بدرقه در کوهها و بیابانها است.
ازگرگ، میش یاد نیارد به ساده دشت
وز باز کبک باک ندارد به کوهسار
هوش مصنوعی: در دشتهای ساده، میش به یاد نمیآورد که گرگ وجود دارد و در کوهها، کبک هم از باز هیچ هراسی ندارد.
وانجاکه جود باید و احسان و مکرمت
ابری بودکه موج زند در دلش بخار
هوش مصنوعی: جایی که generosity و نیکوکاری و احترام باید وجود داشته باشد، بیتردید دل مانند ابری است که از آن بخار برمیخیزد و احساسات را به حرکت درمیآورد.
بهزان دهد صِلَتْ که کند مادح آرزو
مه زان دهد عطا که کند زایر انتظار
هوش مصنوعی: او به کسی که در حال ستایش است، نعمت و خیر میبخشد و همچنین به کسی که در انتظار چیزی است، آنچه را میخواهد عطا میکند.
باشد دو چیز مختلف از جود او بههم
آسایش افاضل و رنج خزینهدار
هوش مصنوعی: دو چیز متضاد از بخشش او وجود دارد: یکی آرامش و رفاه افرادی با فضیلت و دانش، و دیگری زحمت و سختی برای افرادی که در خزانهداری مشغولند.
وانجا که حلم باید و بخشایش گناه
عَفْوش خبر دهد که رحیم است و بردبار
هوش مصنوعی: در جایی که نیاز به صبر و گذشت از گناهها است، باید خبری از رحم و بردباری باشد.
جرم گناهکار کند عفو بیش از آنک
در پیش او زبان بگشاید به اعتذار
هوش مصنوعی: اگر کسی گناهی کرده باشد و در برابرش عفو و بخشش بیشتری صورت گیرد، این بخشش بیشتر از آن است که او بتواند با عذر و توبه زبان به اعتذار باز کند.
هنگام عفو و رحمت او در مناظره
از بیگناه چیرهتر آید گناهکار
هوش مصنوعی: در زمان بخشش و رحمت او، حتی در بحث و جدل، گناهکار قادر خواهد بود بر بیگناه تسلط پیدا کند.
وانجا که رزم باید و پیکار و تاختن
بر مرکب شجاعت و مردی بود سوار
هوش مصنوعی: در آنجا که نیاز به نبرد، جنگ و شجاعت است، انسان باید با دلی نیرومند و درستی به میدان بیاید.
گاهی کند حصار چو صحرا زعزم خویش
گاهی به جزم خویش ز صحرا کند حصار
هوش مصنوعی: گاهی انسان به خاطر تصمیمات و ارادهاش، خود را از محیطهای آزاد و بیحد و مرز، درون حصاری قرار میدهد. و گاهی نیز با اراده و تصمیم قوی، این حصار را کنار میزند و به دنیای آزاد برمیگردد.
تیغش ز دور عرضه کند صورت اجل
بر پیل کارزاری و بر شیر مرغزار
هوش مصنوعی: تیغ او از دور مانند چهرهی مرگ است که بر روی فیل جنگ و بر شیر دشت نمایان میشود.
دندان شیر در دهن از خون چنان کند
کاندر کفیده نار بود دانههای نار
هوش مصنوعی: دندان شیر در دهان به شدت خطرناک است و مثل دانههای گداخته در آتش عمل میکند و میتواند به راحتی آسیب بزند.
زیبد کزان جهان به نظاره به این جهان
آیند جان رستم و جان سفندیار
هوش مصنوعی: بهتر است که در این دنیا، جان رستم و جان سفندیار برای تماشا از آن به اینجا بیایند.
تا چون بگیرد او به سنانی هزار خصم
بوسند دست او به زمانی هزار بار
هوش مصنوعی: زمانی که او به سنی برسد، هزاران دشمن دستش را خواهند بوسید، و این اتفاق بارها و بارها خواهد افتاد.
شخصی بهاین صفت که شنیدست در جهان
اندر شمار یک تن و اندر هنر هزار
هوش مصنوعی: شخصی را میبینیم که در دنیا به عنوان یک فرد شناخته میشود، اما از نظر توانایی و مهارت به اندازه هزار نفر است.
گویی نگاشته است یکی صورت از هنر
هنگام آفرینش او آفریدگار
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که هنرمند در حین خلق جهان، تصویری از زیبایی را به وجود آورده است.
ای روز بار تو دل زوّار پر نشاط
وی روز رزم تو سر حَسّاد پر خمار
هوش مصنوعی: ای روز بار، دل زائران سرشار از نشاط است و ای روز نبرد، دل حسودان در خواب و بیخبر از حال.
میدان تو مگر عرصات است روز رزم
ایوان تو مگر عرفات است روز بار
هوش مصنوعی: میدان تو مانند میدان جنگ است و جایگاه تو همچون عرفات در روز عرفه است، که در آن به عبادت و دعا میپردازند.
زان اختیاری از امرا شاه و خواجه را
کان از ملوک و این ز وزیران شد اختیار
هوش مصنوعی: اختیار و فرمانروایی که از امرا و شاه و وزیران به دست میآید، از دو منبع مختلف نشئت میگیرد. یکی از ملوک و دیگری از وزیران.
چون هر دو را به دیدن روی تو بود رای
روی از دیار خویش نهادی برین دیار
هوش مصنوعی: زمانی که هر دو (عاشق و محبوب) به دیدن چهره تو میآمدند، تصمیم تو باعث شد که از سرزمین خود به این سرزمین بیایند.
مردانهوار ریگ بیابان گذاشتی
با لشکری چو ریگ بیابان، گه شمار
هوش مصنوعی: تو با شجاعت و دلیری، شنهای بیابان را برای خودت جا گذاشتی، همانطور که یک لشکر بزرگ از ریگهای بیابان وجود دارد، و گاه و بیگاه شمارشان را مشاهد میکنی.
از فرّ پادشاه تو را یمن بر یمین
وز دولت وزیر تو را یُسر بر یسار
هوش مصنوعی: براثر شکوه و قدرت پادشاه، تو در جانب راست خود به خوشبختی و نعمت یمن میرسی و از برکت و کمک وزیر، در سمت چپ به آسایش و راحتی دست مییابی.
دریای بیکنار وزیرست و پادشاه
عالم ز موج هر دو پر از درّ شاهوار
هوش مصنوعی: دریای بیکران، نمایانگر وزیری است که در لبه آن قرار دارد و پادشاه عالم نیز به مانند امواج این دریا پر از گوهرهای باارزش است.
تا تو ز رود بار به پیروزی آمدی
چون کوه آهنین سوی دریای بیکنار
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو از رود بار به پیروزی رسیدی، مانند کوهی از آهن به سوی دریای بیپایان حرکت کردی.
گویی جهان به خواب همی بیند ای عجب
کوه آمده ز جانب دریا به رود بار
هوش مصنوعی: گویی جهان به خواب رفته است، عجیب است که کوه از طرف دریا به سمت رودخانه آمده است.
ای حقگزار خواجه و خدمتگزار شاه
خدمتگزار چون تو که دیده است و حق گذار
هوش مصنوعی: ای کسی که در خدمت به شاه تلاش میکنی و رفتار نیکو را در پیش میگیری، هرگز نظیر تو را کسی ندیده است.
من بنده مدح تاجوران گفتهام بسی
وان مدح در زمانه زمن هست یادگار
هوش مصنوعی: من به ستایش پادشاهان زیادی پرداختهام و این ستایشها همچنان در یاد من باقی مانده است.
دانند خدمت من و دارند حرمتم
شاه بلند بخت و وزیر بزرگوار
هوش مصنوعی: آنها به خدمات من آگاه هستند و برای من احترام قائلند، این در مورد شاه با سعادت و وزیر بزرگوار است.
کردم تو را پرستش و کردم ستایشت
تا یابم از ستایش تو عزّ و افتخار
هوش مصنوعی: من تو را میپرستم و ستایش میکنم تا از این طریق به عزت و افتخار دست پیدا کنم.
روزم شود خجسته چو گویی مرا بیا
طبعم شود گشاده چو گویی مرا بیار
هوش مصنوعی: روز من خوش و مبارک میشود هنگامی که تو بگویی بیایم، و حال من خوب و آزاد میشود وقتی تو بگویی بیارم.
تا با رضا و شکر بقا و عُلوّ بُوَد
بادت مدام ساخته اسباب هر چهار
هوش مصنوعی: تا زمانی که با راضی و شکرگزاری زندگی کنی و به بقای خود و برتریات توجه داشته باشی، همواره اسباب و ابزارهای مناسب برای چهار عنصر زندگیات فراهم خواهد بود.
راضی ز تو شهنشه و شاکر ز تو وزیر
باقی به تو عشیرت و عالی به تو تبار
هوش مصنوعی: سلطان از تو راضی و وزیر به تو سپاسگزار است و خاندان و نسب عالی تو را ستایش میکنند.
تا قار قیر باشد در لفظ فارسی
چونانکه در عبارت ترکی است برف قار
هوش مصنوعی: تا زمانی که در زبان فارسی کلماتی وجود داشته باشد که به زیبایی بهکار بروند، مانند واژه "قار" در زبان ترکی که به معنای برف است.
بادا چنانکه قار به ترکی سر عدوت
مویت چنانکه در لغت بارسی است قار
هوش مصنوعی: به تویی که همچون باد که درخت را میلرزانید، دشمنی کن که موهایت به نرمی باران در زبان ماست.
تا باشد از دو جامه شب و روز را سَلَب
کان هر دو را زظلمت و نورست پود و تار
هوش مصنوعی: برای اینکه شب و روز وجود داشته باشند، لازم است که این دو حالت از تاریکی و روشنی تشکیل شوند، چون هر کدام از آنها بر پایهی پود و تار (نور و ظلمت) ساخته شدهاند.
روشن چو روز باد همیشه شب ولیت
چون شب همیشه روز معادیت باد تار
هوش مصنوعی: همواره نور و روشنی مانند روز بر تو تابیده باشد، و در عین حال شبهای تو همچون شبهای ابدی و تاریک باشد. این ارتباط در روز معاد و سرنوشت تو نمایان خواهد شد.
بر دشمنان دولت شاه زمانه باد
از رزم و کارزار تو همواره کار زار
هوش مصنوعی: برای دشمنان دولت و شاه، همیشه جنگ و نبرد تو یک میدان مبارزه باقی بماند.
از تو بساط مملکتش را رسیده زود
یک سر به قیروان و دگر سر به قندهار
هوش مصنوعی: شما به سرعت مهمات و منابعی برای کشور تهیه کردهاید، که یک بخش آن به قیروان و بخش دیگر به قندهار فرستاده شده است.