برگردان به زبان ساده
مستی و عاشقی و جوانی و نوبهار
آن را خوش است کز بر او دور نیست یار
هوش مصنوعی: شادی و عشق و دوران جوانی و بهار، همه چیزهای خوبی هستند که با دوری از محبوب بیمعنا میشوند.
مسکین کسی که عاشق و مست و جوان بود
از یار خویش دور بود وقت نوبهار
هوش مصنوعی: بیچاره کسی که در جوانی عاشق و شیدا بود، اما در فصل بهار از محبوب خود دور افتاده است.
باد صبا نگارگر بوستان شدست
در بوستان چگونه توان بود بینگار
هوش مصنوعی: باد صبا مانند هنرمندی است که زیباییهای بوستان را به تصویر میکشد. حال تصور کن که در این بوستان چگونه میتوان از زیباییها بدون وجود نقاشی و هنرمند لذت برد؟
صد خرمن گل است کنون در میان باغ
آن را بترکه خرمنگل نیست درکنار
هوش مصنوعی: در باغ، هماکنون صدها خوشه گل وجود دارد، اما کنار آن، چیزی از خوشه گل نیست.
وقت سحر ز فاخته آمد مرا عجب
تا ناله چون کند ز بر سرو جویبار
هوش مصنوعی: در وقت صبح، صدای فاخته برایم شگفتانگیز بود، زیرا نمیتوانستم درک کنم که چگونه این پرنده همچون نی، نالهاش را از کنار درخت سرو در کنار جویبار میسراید.
وز ابر نیز هم عجب آمد مرا همی
تا چون کند زدیده روان درّ شاهوار
هوش مصنوعی: از ابر نیز برایم شگفتانگیز است که چگونه اشکهای چشم، مانند مرواریدهای گرانبها، سرازیر میشوند.
ای فاخته تو باری عاشق نیی چو من
جندین منال برگل و بر سرو زارزار
هوش مصنوعی: ای فاخته، تو هم مانند من عاشق نیستی، چون من بارها از غم عشق بر گل و سرو اشک ریختهام.
ای ابر نیستی چو من اندر بلای هجر
چندین سرشک بیهده از دیدگان مبار
هوش مصنوعی: ای ابر بیوجود، مثل من در غم دوری، چطور این همه اشک بیفایده از چشمانم بریزی؟
کار من است نالهٔ زار وگریستن
کز عشق مستمندم و از هجر سوگوار
هوش مصنوعی: وظیفه من ناله و گریه کردن است، زیرا به خاطر عشق به شدت نیازمندم و از دوری محبوبم، محزون و غمگین هستم.
نه روی آنکه دوست بر من گذر کند
نه راه آن که من به بر او کنم گذار
هوش مصنوعی: نه به آن زیبایی که از کنارم بگذرد، نه به آن راهی که من بتوانم به سوی او بروم.
تدبیر کار خویش ندانم که چون کنم
کز دست او ز دست من اندر گذشت کار
هوش مصنوعی: نمیدانم چگونه کار خود را تدبیر کنم، زیرا کارم از دست من خارج شده و تحت کنترل خداست.
امروز بامداد شدم سوی بوستان
تا بوی بوستان ز سرم کم کند خمار
هوش مصنوعی: امروز صبح به پارک رفتم تا از عطر و بوی گیاهان و گلها استفاده کنم و خستگی و سرگیجهام برطرف شود.
دیدم هزار لعبت دیبا لباس را
در دست پاره کرده و در گوش گوشوار
هوش مصنوعی: چشمانم به هزاران بازیچه زیبا افتاد که پارچههای لباس را در دست دارند و گوشوارهها را در گوشاند.
گفتی که جبرئیل بر آن لعبتان همی
از آسمان ستاره کند هر زمان نثار
هوش مصنوعی: تو گفتی که فرشته جبرئیل هر بار از آسمان بر آن دو دختر زیبا ستارهای میپاشد.
نزدیک لاله برد صبا باد سرد من
افسرده گشت چون دل من او به لالهزار
هوش مصنوعی: نسیم خنکی که از سمت صحرای لاله میوزد، مرا که دلم غمگین است، افسردهتر میکند. او نیز در میان لالهها به حال من دچار میشود.
نرگسگشاد چشم و رخ زرد من بدید
شد چشم او ز عکس رخم شَنبلید وار
هوش مصنوعی: چشم نرگسگشاد او و چهره زرد من را دید، و چشمش از تصویر رخ من مانند شَنبل گل خیره شد.
گلبن ز خون دیدهٔ من شربتی بخورد
آورد شاخ او همه یاقوت سرخ بار
هوش مصنوعی: گلستان از اشکهای من آبنوشی گرفت و به همین خاطر شاخهاش همه یاقوتهای سرخ را زینت داده است.
گفتی بنفشه از جهت داغ و درد من
جامهکبودکرد و خمیده شد و نزار
هوش مصنوعی: گفتی گل بنفشه به خاطر داغی و دردی که من دارم، رنگش را به آبی تغییر داده و پژمرده و ضعیف شده است.
گفتی رفیقوار ز بهر دعای من
برداشته است دست سوی آسمان چنار
هوش مصنوعی: تو گفتی که مثل یک دوست به خاطر دعای من، دستت را به سوی آسمان بلند کردهای.
آری مرا چنار ثناگر سزد چو من
باشم ثناگر شرفالملک شهریار
هوش مصنوعی: بله، درخت چنار برای من شایستهی ستایش است، چون من هم مانند او ستایشگری برای بزرگترین پادشاه هستم.
بوسعد پیر دولت و پیرایه بشر
نورِ دلِ سعادت و تاجِ سرِ تَبار
هوش مصنوعی: بوسعد، مردی سالخورده و مایهی خیر و برکت، همچون زینتی برای انسانهاست. او نور دل سعادت و تاج افتخار خانوادهها به شمار میآید.
صدری که نیست جز به مراد و هوای او
نه نجم را مسیر و نه افلاک را مدار
هوش مصنوعی: تنها اقبال و خواستهی اوست که میتواند در این عالم تاثیرگذار باشد. نه ستارهها مسیر خود را به خاطر ما عوض میکنند و نه مدارهای آسمانی به خاطر ارادهی ما تغییر میکنند.
در همتش همی نرسد گردش فلک
گویی فلک پیاده شد و همتش سوار
هوش مصنوعی: شاید کسی به قدری عزم و اراده قوی داشته باشد که در برابر چرخش و تغییرات زمان، از آن پیشی بگیرد؛ به طوری که انگار زمان دیگر توان ایستادن در برابر او را ندارد و خود در حال حرکت است.
یک در شمار اصل هزارست از آنکه او
هست از شمار یکتن و هست از هنر هزار
هوش مصنوعی: یک نفر از میان هزاران نفر ارزش و اهمیت بیشتری دارد، زیرا او بهتنهایی میتواند نمایانگر استعدادها و ویژگیهای خاص بسیاری باشد.
توقیع او بدیعتر از صورت پری است
از شرم آن پری نشود هرگز آشکار
هوش مصنوعی: این جمله به زیبایی و جذابیت یک نوشته اشاره دارد که از نظر هنری و معنایی بسیار برجستهتر از ظاهر یک پری است. هرچند این پری زیباست، اما به قدری شرمگین است که هرگز نمیتواند خود را به طور کامل نمایان کند.
دست زمانه سرمهکند چشم خویش را
چون بر هوا شود ز سُم اسب او غبار
هوش مصنوعی: زمانه با سرمه، چشمان خود را میآراید، زمانی که غبار ناشی از سم اسب او در آسمان پخش میشود.
گر ابر بهره یابد زرّین کند سرشک
ور بحر بهره یابد مشکین کند بخار
هوش مصنوعی: اگر ابر به طلا برسد، اشک میریزد و اگر دریا به مسکین برسد، بخار عطر تولید میکند.
ماند به نار خشمش و ماند به خاک حلم
اندر یکی تحرک و اندر یکی قرار
هوش مصنوعی: او از شدت خشم مانند آتش سوزان است و از سر صبر و بردباری مثل خاک آرام و ساکت. در یکی از این حالتها تحرک و جنبش دیده میشود و در دیگری آرامش و سکون.
جان در تعجب است و خرد در تحیرست
تا خاک را چگونه مسخر شدست نار
هوش مصنوعی: روح انسان در شگفتی است و عقل در حیرت، که چگونه این خاک (زمین) توانسته است آتش را به تسلط خود درآورد.
گرچه اِرم ز نقش بدیع است نامور
ورچه حرم ز امن تمام است نامدار
هوش مصنوعی: اگرچه ارم به خاطر زیباییهای خاصش مشهور است، اما حرم به خاطر امنیت و تمامیتش شناخته شده است.
نقش ارم ز خامه او هست مسترق
امن حرم ز خانهٔ او هست مستعار
هوش مصنوعی: نقش بهشت از قلم او خلق شده و امنیت این مکان مقدس به خاطر اوست.
هرچند روزگار دگر گشت زآنکه او
جز خواجه کیست سیّد پیران روزگار
هوش مصنوعی: با وجود اینکه زمان تغییر کرده است، او جز خان و رئیس چیزی نیست و هنوز هم برای افراد با تجربه و بزرگتر از خود، مقام و منزلت دارد.
هر مدعی که بیهده دعوی کند همی
کاندر جهان چو خواجه دگر هست حقگزار
هوش مصنوعی: هر کسی که بیمورد ادعا کند و خود را بزرگتر از آنچه هست نشان دهد، در حقیقت همانند دیگران در این دنیا وجود دارد و هیچ حق و جایگاهی ندارد.
نپذیر ازو مجرّد دعویّ و گو برو
گردِ جهان بگرد و کریمی چو او بیار
هوش مصنوعی: از او تنها سخن و ادعا را قبول نکن و به او بگو که در دنیا بگردد و مانند او مرد نیکو و بزرگمنشی را بیاورد.
ای همت رفیع تو قانون احتشام
وی سیرت بدیع تو فهرست افتخار
هوش مصنوعی: ای ارادهی بلند تو مایهی بزرگی و افتخار است و شخصیت زیبا و خاص تو، نشاندهندهی شایستگیها و ارزشهای توست.
جود تورا لقب ننهم آفتاب و بحر
کز بحر ننگ دارد و از آفتاب عار
هوش مصنوعی: من نمیتوانم تو را به آفتاب و دریا نسبت دهم، زیرا دریا از عیبها دور است و آفتاب هم از ننگها بری است.
ماند به آفتاب و خرد رای روشنت
کاصل همه علوم بدو گردد استوار
هوش مصنوعی: آفتاب و دانش روشن تو باعث میشود که همه دانشها بر پایهاش استوار شوند و باقی بمانند.
در سایهٔ عنایت تو روبه ضعیف
دنبال شیر شرزه بخاید به مرغزار
هوش مصنوعی: در زیر سایهی محبت تو، حتی موجودات ضعیف نیز به دنبال شکار شیر قوی و شجاع خواهند رفت و در چمنزار به فعالیت خواهند پرداخت.
گردون به زینهار فرستد ستاره را
پیش کسی که پیش تو آید به زینهار
هوش مصنوعی: آسمان ستارهای را به کسی میفرستد که به تو نزدیک شود و تو را مورد حفاظت قرار دهد.
هستی به شفقت پدری اختیار آن
کاورا خدای کرد به سلطانی اختیار
هوش مصنوعی: جهان به مهربانی پدرانه، به وجود آمد و خداوند او را برای سلطنت برگزيد.
هر روز هست حشمت تو بیشتر ز دی
هر سال هست پایهٔ تو بیشتر ز پار
هوش مصنوعی: هر روز مقام و عظمت تو بیشتر از دیروز است و هر سال جایگاه تو بیشتر از سال گذشته بالا میرود.
نور سعادت تو همی زرکند ز خاک
بوی عنایت تو همی گل کند ز خار
هوش مصنوعی: نور خوشبختی تو از خاک میدرخشد و بوی لطف و محبت تو از خارها نیز گل میسازد.
از قوتی که دست تو را داد آسمان
وز قدرتی که کِلکِ تو را داد روزگار
هوش مصنوعی: از نیرویی که آسمان به تو بخشیده و از قدرتی که زمان به تو عطا کرده است، استفاده کن.
وقت ستایش توگمان آیدم که هست
دست تو دستِ حیدر و کلکِ تو ذوالفقار
هوش مصنوعی: زمانی که به ستایش تو میپردازم، به نظرم میرسد که در کنار تویی مثل حیدر (علی) و قلم تو به مانند ذوالفقار است، که هر دو نماد قدرت و شجاعت هستند.
شُکر تو هست دام و دل من شکار توست
آری چو دام شکر بود دل بود شکار
هوش مصنوعی: من شکر تو را میپرستم و دلم به عشق تو گرفتار است. درست است که شکر مانند دامی است، اما دل من برای شکار عشق تو آماده است.
زرّ سخن به پیش تو پاک آورم همی
زیرا که خاطر تو همی گیردش عیار
هوش مصنوعی: من با کلمات زیبا و گرانبها به پیش تو میآییم، زیرا این کلمات مخصوصاً برای دل تو ارزش و جایگاهی خاص دارند.
گردون ز حُلّههای دگر نقش بسترد
وین حُلّهها بماند تا حشر یادگار
هوش مصنوعی: آسمان با حلقههای مختلفی نقش و نگار خود را شکل داده است و این حلقهها برای همیشه باقی خواهند ماند تا روز قیامت یادگار بمانند.
تا عالمان ز قصهٔ موسی و حال خضر
گویند نکتهها که بود شرع را حصار
هوش مصنوعی: عالمان در مورد داستان موسی و وضعیت خضر نکتههای مهمی را بیان میکنند که این نکات مرزها و قواعد دین را روشن میسازد.
کلک تو باد در کف راد تو چون صدف
زانان که بود در کف موسی عصا چو مار
هوش مصنوعی: خط تو مانند باد در دست بازیکن است، همچنان که صدف زانی در دست موسی، عصا را مانند ماری نگه داشته است.
از قوّت سمائی و الهام ایزدی
بادی به عمر و علم چو خضر بزرگوار
هوش مصنوعی: بادی به زندگی و دانش همچون خضر نیکوکار، از نیروهای آسمانی و الهام الهی میوزد.
رأی شریف تو به همه خیرها مشیر
شخص کریم تو به همه فخرها مشار
هوش مصنوعی: نظر با ارزش تو راهنمای خیرهاست و شخصیت بلندمرتبهات و افتخارات را به همه نشان میدهد.
در روزنامهٔ قدر و دفتر قضا
عمر تو برگذشته ز اندازهٔ شمار
هوش مصنوعی: زندگی تو از حد و اندازهای که در شمارش نوشته شده، گذشته است و در روزنامهٔ سرنوشت و دفتر تقدیر ثبت شده است.