برگردان به زبان ساده
تا باغ زرد روی شد از گشت روزگار
بر سر نهاد تودهٔ کافور کوهسار
هوش مصنوعی: با گذر زمان، باغ زرد و پژمرده شد و تودهای از کافور مانند کوه بر بالای آن نشسته است.
از برف شد بدایع کهسار در حجاب
وز ابر شد صنایع خورشید در حصار
هوش مصنوعی: برف همچون زیباییهای کوهستان در حجاب است و ابرها هنرهای خورشید را در محاصره قرار دادهاند.
هامون برهنه گشت ز دیبای هفت رنگ
گردون نهفته گشت بَه سنجاب سیل بار
هوش مصنوعی: بیابان از زیباییهای رنگارنگ آسمان خالی شد و آب و هوای سرسبز و خوشبو به انتظار بارشها نشسته است.
باد صبا به باغ بسوزد همی بخور
باد خزان به چرخ برآرد همی بخار
هوش مصنوعی: باد صبحگاهی به باغ میوزد و عطر گلها را پخش میکند، در حالی که باد خزانی از آسمان بالا میرود و بخار را برمیافرازد.
زاغ سیاه یافت به میراث بوستان
اماغا سپید داد به تاراج لاله زار
هوش مصنوعی: زاغ سیاه از باغ و بوستان ارثی به دست آورد، اما مرغ سپید (قمری) زیباییهای لالهزار را به غارت برد.
قمری کنون همی نسراید به گلستان
بلبل کنون همی نگراید به مرغزار
هوش مصنوعی: قمری الآن در گلستان آواز میخواند و بلبل نیز به دشت نگاه میکند.
اذر به جای لالهٔ کوهی است با فروغ
آذر به جای سوسن جویی است آبدار
هوش مصنوعی: در اینجا به جای گلهای زیبا و خوشبو، آتش و درخشش وجود دارد. همچنین به جای نهر سوسن، چشمهای پرآب و زنده قرار دارد.
هست آبگیر را به رخام اندرون مقام
هست آفتاب را به کمان اندرون قرار
هوش مصنوعی: در درون آبگیر، جایگاهی وجود دارد و آفتاب نیز در کمان، قرار و جایی دارد.
بر دوش دشت هست زکافور طَیْلسان
در گوش باغ هست ز دینار گوشوار
هوش مصنوعی: در دشت، عطر گلابی در فضا پخش شده و در گوش باغ، صدای خوشی به گوش میرسد که شبیه صدای زنگ یکی از گوشوارههای زرین است.
هر روز بر درخت بپوشند جامهای
کش زرّ پخته پود بود سیم اخاما تار
هوش مصنوعی: هر روز درخت را با پارچهای زرد رنگ میپوشانند که از طلا بافته شده و رشتههایی از نقره دارد.
یک چند نوبهار بیاراست روی خویش
آمد خزان و کرد نهان روی نوبهار
هوش مصنوعی: مدتی زیبایی و شادابی به نمایش گذاشت، اما اکنون پاییز فرارسیده و آن زیباییها را پوشانده و پنهان کرده است.
زودا که نوبهار برآرد سر از زمین
گردد به دولت ثقهالملک آشکار
هوش مصنوعی: به زودی بهار سر از زمین بیرون میآورد و برکت و نعمت و خوشبختی را نمایان خواهد کرد.
صدر عراقیان و خداوند رازیان
بومسلم ستوده رئیس بزرگوار
هوش مصنوعی: عراقیان به عنوان پیشوایان معتبر شناخته میشوند و خداوند رازیان نیز در سرزمین مسلمین مورد ستایش قرار گرفته است. رئیس بزرگوار در این میان اهمیت ویژهای دارد.
نسل سروشیار پراکنده در جهان
بومسلم است سید نسل سروشیار
هوش مصنوعی: نسل انسانهای هوشمند و بیدار در سراسر جهان، از آن سید نسل هوشمند و بیداری است.
گرگاه کودکی پدر از وی کناره شد
بختش به عزّ و ناز بپرورد در کنار
هوش مصنوعی: اگر پدر از فرزندش دور شود، سرنوشت او به گونهای خواهد بود که در عیش و نعمت بزرگ و پرورش یابد.
شد بدسگال دولت او پیشکار خلق
و او را همیشه بخت بلندست پیشکار
هوش مصنوعی: به خاطر بدخواهی و کینهتوزی، به او در مقام خدمت به مردم قرار دادهاند و او همیشه به خاطر خوششانسی، در این مقام باقی مانده است.
او روز و شب ز خالق هفت آسمان به شکر
دشمنش دام خدمت مخلوق را شکار
هوش مصنوعی: او در تمام روز و شب به خاطر خالق هفت آسمان شکرگزار است و در عین حال به دشمنش خدمت میکند و مخلوقات را به دام میاندازد.
ای درگه بلند تو تالیف احتشام
وی حضرت شریف تو تاریخ افتخار
هوش مصنوعی: ای نگارخانهی بزرگ تو، محل تجمع بزرگی و شکوه، و محل افتخار و عزت، تو خود تاریخ عظمت و صفات ویژهای هستی.
در حق شناختن ز تو به نیست حق شناس
در حقگزاردن ز تو امها نیست حقگزار
هوش مصنوعی: درستی شناختن تو بر من ثابت نیست و من نمیتوانم در مقام احترام و ارادت به تو به خوبی عمل کنم.
روز درنگ تو نبود خاک را سکون
روز شتاب تو نبود چرخ را مدار
هوش مصنوعی: روزها به خاطر تاخیر و بیحرکتی تو، زمین ثابت مانده است و دوران زندگی در اثر شتاب و تندروی تو، دچار وقفه شده است.
کار هنر به همت تو گیرد استواء
بند خرد به دولت تو گردد استوار
هوش مصنوعی: اگر تو همت گمارید، هنر به جایگاهی مستحکم میرسد و عقل نیز به برکت تلاش و عزم تو استوار خواهد شد.
گفتار توست حجت تقدیر لمیزل
کردار توست صورت توفیق کردگار
هوش مصنوعی: سخنان تو نشاندهندهی سرنوشت توست و هر آنچه انجام میدهی نتیجهی کار خداوند است.
جاه تو وصف را ندهد پیش خویش راه
بخت تو وهم را ندهد پیش خویش بار
هوش مصنوعی: مقام و موقعیت تو آنقدر بزرگ است که هیچ وصفی نمیتواند آن را به درستی نشان دهد؛ همچنین سرنوشت تو نیز آنقدر خاص است که نمیتوان آن را به راحتی تصور کرد.
سرگشته شد ز جود تو گردون به زیر عرش
فرسوده شد ز حلم تو ماهی به زیر بار
هوش مصنوعی: آسمان از بخشش تو حیران شد و زیر عرش، خاک افتاده است. ماهی هم زیر فشار صبر و بردباری تو، از حال رفته است.
ارکان دین ز جاه تو جویند ایمنی
اعیان ری ز رای تو خواهند زینهار
هوش مصنوعی: بنیانهای دین برای امنیت به جاه و مقام تو نظر دارند و اهالی ری برای حفظ خود به نظر تو نیازمندند.
از عزم خویش بر دل مردان زنی رقم
وز حزم خویش بر سر شیران کنی فسار
هوش مصنوعی: با اراده خود بر دل مردان تاثیر بگذار و با حوصله و هوش خود بر شیران هم تسلط پیدا کن.
آسایش قضا و قدر زیر دست توست
با خامهٔ تو هر دو رفیقند و سازگار
هوش مصنوعی: آرامش و سرنوشت در دستان تو قرار دارد و قلم تو همواره با آن دو همراه و هماهنگ است.
آن ساختی به خامه که هرگز نساختند
موسی به چوب زنده و حیدر به ذوالفقار
هوش مصنوعی: محبت و زیبایی که تو با قلم خود آفریدی، هیچکس نتوانسته با چوب و سلاحهایش مانند موسی و علی خلق کند.
تا کی ز جود صاحب عَبّاد و همتش
در خدمت تو هست به همت چنو هزار
هوش مصنوعی: تا کی باید منتظر generosity و بزرگواری آن کسی باشیم که همیشه در خدمت توست و این تلاش و همت را هزاران برابر میکند؟
نبتی که بر دمد به سپاهان ز خاک او
هر ساعتی ثنای تو گوید هزار بار
هوش مصنوعی: هر زمان که با نسیم خوشی از خاک سپاهان بگذرد، آن زمین هزار بار به ستایش تو زبان میگشاید.
ای بخت تو فراشته بر آسمان علم
وی نام تو نگاشته بر مشتری نگار
هوش مصنوعی: ای بخت تو مثل ستارهای در آسمان درخشیده و دانش و نام تو بر سیاره مشتری نوشته شده است.
من اکهترا آمدم ز نشابور سوی ری
وز بهر خدمت تو گذشتم بدین دیار
هوش مصنوعی: من از نشابور به سوی ری آمدم و برای خدمت به تو این مسیر را پیمودم.
در مجلس تو بود یکی شاعر عزیز
زان شاعر عزیز معزی است یادگار
هوش مصنوعی: در مجلس شما، شاعری محترم حضور داشت که یادگاری از شاعر بزرگ معزی بود.
از شهریار خلعت و منشور یافتم
مقبل شدم به خلعت و منشور شهریار
هوش مصنوعی: از پادشاه لباس و نشانی دریافت کردم و با کمال افتخار به آن لباس و نشان پادشاهی ردای خویش را دربر کردم.
دانم که اختیار پدر خدمت تو بود
من نیز چون پدرکنم این خدمت اختیار
هوش مصنوعی: من میدانم که انتخاب و انتخاب شدن پدر به خدمت تو بود، من هم مانند پدرم، این انتخاب و خدمت را انجام میدهم.
ده روز مدحگوی بوم بر بساط تو
زان بس شوم به خدمت سلطان روزگار
هوش مصنوعی: به مدت ده روز برای تو از ویژگیهای زادگاه و سرزمینم سخن میگویم و از آنجا که این کار باعث خوشنودی و جلب نظر سلطان زمانه خواهد شد، برای او به خدمت میرویم.
دریاست خاطر من و گوهر در او سخن
در مجلس شریف توگوهر کنم نثار
هوش مصنوعی: دل من مانند دریایی است و در آن گوهرهایی نهفته است. در محفل گرامی تو، میخواهم این گوهرها را به نمایش بگذارم و نثار کنم.
شعری که خاطرم به معانی بپرورد
باشد یکی طویله پر از در شاهوار
هوش مصنوعی: شعری که در ذهنم انبوهی از معانی را پرورش دهد، مانند یک انبار پر از اسبهای خوشقد و قامت است.
در نقد و در شناختن شعرهای خویش
بر همّت و کفایت تو کردم اختصار
هوش مصنوعی: من در بررسی و شناخت شعرهای خود، به تلاش و توانایی تو به طور مختصر اشاره کردم.
تا هست در زمانهٔ فانی بلند و پست
تا هست در میانهٔ گیتی عزیز و خوار
هوش مصنوعی: تا زمانی که در این دنیا افراد بزرگ و کوچک وجود دارند، در زندگی همچنین کسانی هستند که عزیز و کسانی که خوار و حقیر به شمار میروند.
بادی بلند و دشمن تو پست و سرنگون
بادی عزیز و حاسد تو خوار و خاکسار
هوش مصنوعی: بادی بلندی به حرکت درآمده و دشمن تو در وضعیت ناپایداری قرار دارد. بادی ارزشمند و باعظمت در حال وزیدن است، در حالی که حسودان تو در خفت و ذلت به سر میبرند.
اقبال همنشین تو بالصّیف والشّتاء
توفیق رهنمای تو باللیل والنهار
هوش مصنوعی: وجود تو همواره راهنمای من در طول روز و شب است و در هر فصل، تابستان و زمستان، در کنار تو بودن برکت و نعمت است.