برگردان به زبان ساده
اَلمِنهٔ لله که به اقبال خداوند
شادند چه بیگانه و چه خویش و چه پیوند
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسانی که به لطف خداوند خوشبخت و شادمانند، چه کسانی که با آنها رابطه نزدیک دارند و چه افرادی که از نظر قومی با آنها بیگانهاند.
المِنهٔ لله که مرا زهرهٔ آن است
کایم گه و بیگاه بهنزدیک خداوند
هوش مصنوعی: سپاسگذاری به خدا که به من این فرصت را داده است تا هر زمان و در هر مکان به او نزدیک شوم.
المنهٔ لِلّه که هم آخر بِبَر آمد
تخمی که نظامالدین از صبر پراکند
هوش مصنوعی: خوشی و نعمت از آن خداست که نتیجه صبری که نظامالدین به کار برد، در نهایت به ثمر نشست و به بار نشست.
المنهٔ لله که قوامالدین در خلد
شادست که دارد چو نظامالدین فرزند
هوش مصنوعی: خوشحالیم که قوامالدین در بهشت به سر میبرد و دارای فرزندی به نام نظامالدین است.
اولاد قوامالدین در باغ وزارت
سروان بلندند و درختان برومند
هوش مصنوعی: فرزندان قوامالدین در مقامهای بلند دولتی قرار دارند و مانند درختان نیرومند و سرسبز در شکوفایی و رشد هستند.
بیگانه درختی که از آن باغ سرافراشت
گردونش بهدست اجل از پای درافکند
هوش مصنوعی: بیگانه، درختی است که از آن باغ، به خاطر بلندی و زیباییاش، آسمان بر سرش سایه افکنده، اما سرانجام از پای درافتاده و با سرنوشت ناگوار روبرو شده است.
بارید برو صاعقهای کز در زنگان
پایش به دروگرد رسید و به نهاوند
هوش مصنوعی: باران شد و صاعقهای به زمین فرود آمد که از در زنگان (در گوشهای) به دور و برش پخش شد و به نهاوند رسید.
آویخت به دام اندر اگر دام همی ساخت
وافتاد به چاه اندر اگر چاه همی کند
هوش مصنوعی: اگر در دام افتادی، حتی اگر او دام را برای تو درست کرده باشد، و اگر در چاه افتادی، حتی اگر او چاه را برای تو کنده باشد.
افسانه شد آن مرد معوقکه ازو بود
بر کار همه خلق فتاده گره و بند
هوش مصنوعی: آن مردی که مدتی طولانی به خاطر کارش مورد توجه و احترام بود، اکنون به افسانهای تبدیل شده و اثرش بر روی زندگی مردم به فراموشی رفته است.
ناچیز شد آن عود مطرا که ازو بود
در دولت و ملت بدل بوی شماگند
هوش مصنوعی: عطر خوش آن عود که به دست شما بود، در میان قدرت و ملت بیارزش شده است.
سرتاسر این قصه همه حکمت و پندست
تا حَشرکفایت کند این موعظه و پند
هوش مصنوعی: تمامی این داستان پر از نکتههای حکمتآمیز و درسهای عبرتآموز است تا بتواند برای تو کافی باشد و به تو آگاهی دهد.
ای بار خدایی که نداری ز خلایق
در بار خدایی و خداوندی مانند
هوش مصنوعی: ای پروردگاری که هیچ نیازی به بندگانت نداری و برتری و قدرت تو مشابهی ندارد.
گردون نشناسد که قیاس خِرَدَت چون
ایام نداند که شمار هنرت چند
هوش مصنوعی: آسمان نمیداند که قدرت عقل تو چگونه است و زمان نیز نمیداند که شمار هنرهایت چقدر است.
کردست قضا با تو به بیروزی پیمان
خوردست قدر با تو به بهروزی سوگند
هوش مصنوعی: سرنوشت با تو برای پیروزی قرار بسته و تقدیر به تو برای خوشبختی سوگند خورده است.
سلطان به تو شادست و برادر به تو خرم
لشکر ز تو خشنود و رعیت به تو خرسند
هوش مصنوعی: پادشاه از تو خوشحال است و برادرت در خوشی به سر میبرد. لشکریان از تو راضیاند و مردم عادی نیز از تو خرسند هستند.
بر درگه میمون تو صد بنده فزونند
کافیتر از آن خواجه که بودست بهمیمند
هوش مصنوعی: در نزد تو، میمون، افراد زیادی هستند که به خدمت شما درآمدهاند و این تعداد از آن کسی که در گذشته به مقام و ثروت رسیده، بیشتر است.
گر حاجب تو حمله برد بر لب جیحون
ور چاوش تو خیمه زند بر در بیکند
هوش مصنوعی: اگر دربان تو به من حمله کند و بر لب جیحون بیفتد، یا اگر منادی تو در برابر دکانم خیمه برپا کند، من بیتوجهی میکنم.
از بس فَزَع و بیم نیابند به شب خواب
خانان و تکینان به بخارا و سمرقند
هوش مصنوعی: به دلیل ترس و نگرانی، خواب آرام برای ساکنان و افراد برجسته بخارا و سمرقند پیدا نمیشود.
در بتکده گر دفتر مدح تو بخوانند
بیزار شود هیربد از زند و ز پازند
هوش مصنوعی: اگر در میخانه کتابی دربارهی ستایش تو بخوانند، حتی نگهبان شراب هم از زندهگی و آزادی بیزار خواهد شد.
آری چو سخنهای حقیقی شنود مرد
درگوش نگیرد سخن یاوه و ترفند
هوش مصنوعی: وقتی انسان به حقیقت و واقعیتها گوش فرا دهد، به سخنان بیاساس و فریبنده توجهی نخواهد کرد.
ای عمر تو چندانکه چو گیرند شمارش
عُشری بود از صد یک آن هشت صد واند
هوش مصنوعی: عمر تو به قدری کوتاه است که اگر بخواهند آن را بشمارند، فقط یک دهم آن به حساب میآید و از این یک دهم، هشتصد سال باقی میماند.
تا دست و دلم حادثهٔ غارت و تاراج
از مال تهی کرد و ز دینار بیاگند
هوش مصنوعی: تا وقتی که مشکلات و سختیها مرا از داشتن پول و مال خالی کردند و دلم را از دینار و ثروت بینصیب کردند.
حقا که چنان است ز گرمی جگرِ من
کاورا نه تباشیر کند سود و نه ریوَند
هوش مصنوعی: واقعا همینطور است که از شدت حرارت دل من نه عرقی میریزد و نه حالتی از شور و شوق ایجاد میکند.
گر خار حوادث جگر بنده بخارید
ور زهر چشانید مراگردون یک چند
هوش مصنوعی: اگر مشکلات و سختیهای زندگی دلم را بشکافند و اگر زهر تلخ روزگار را بچشم، بعد از مدتی تحمل، باز هم به زندگی ادامه میدهم.
چون طلعت تو دیدم و لفظ تو شنیدم
آن خار همهگُل شد و آن زهر همه قند
هوش مصنوعی: وقتی چهرهی تو را دیدم و صدای تو را شنیدم، آن خارهای دورم به گل تبدیل شد و آن زهرها شیرین شدند.
تا در حد و در ناحیت شام و قهستان
معروف بود رود فرات و کُه الوند
هوش مصنوعی: در گذشته، رود فرات و کوه الوند در نواحی شام و قهستان شناختهشده و معروف بودند.
تا در کشد ابری که ز بُلغار درآید
کرباس مُنَیَّر به سرکوه دماوند
هوش مصنوعی: تا زمانی که ابری بارانزا از سمت بلغار برآید، پارچهای نورانی بر قله دماوند پوشیده خواهد شد.
در ملک همی بخش و همی گیر و همی دار
در صدر همی بال و همی ناز و همی خند
هوش مصنوعی: در سرزمین خود، هم به دیگران عطا کن و هم از آنچه در دست داری بگیر، هم چیزهای با ارزش را در بالای خود نگهدار و هم با ظرافت و نرمی رفتار کن و هم خندہرو باش.
نیک است همه حال تو جز نیکی مستان
خوب است همه حال تو جز خوبی مپسند
هوش مصنوعی: همه چیز در حالت تو خوب است جز نیکیات. یعنی حتی اگر همهی شرایطت خوب باشد، اما اگر نیکیات کمتر باشد، به هیچوجه آن را نمیپسندم.
در پای عدو دست اجل بند نهادست
شادی کن و می خواه ز دست بت دلبند
هوش مصنوعی: در برابر دشمن، موانع تقدیر به وجود آمده است. خوشحال باش و از عشق معشوقهات لذت ببر.
تا مطرب و قَوّال ز بهر تو بگویند
ای جان همه عالم با جان تو پیوند
هوش مصنوعی: تا هنگامیکه نوازنده و قوال برای تو بخوانند، ای جان، تمام عالم با جان تو گره خورده است.