برگردان به زبان ساده
ای عقل خنجر تو و ناوردگاه جان
بیرون جهان سمند کمال از پل جهان
هوش مصنوعی: ای عقل، تو همچون خنجری هستی که در میدان مبارزه جان میجنگی. بیرون از این دنیا، اسب کمال در دست توست که از پل این جهان عبور میکند.
عنّین رکی است دهر، مده تاب در کمند
تر دامنی است چرخ، منه تیر در کمان
هوش مصنوعی: زمان به سرعت در حال گذر است، و نمیتوان به راحتی بر آن تسلط یافت. دنیا همچون چرخش یک کمان است و نباید تلاش کنیم که در این دام بیفتیم.
زلفی شکن که روی نماید در او یقین
راهی مرو، که باژ ستاند در او کمان
هوش مصنوعی: موی مجعدی که چهره را نمایان میکند، مطمئناً به جایی برو نرو، زیرا در آنجا چیزی از تو میگیرد.
زان در کف الست کمر بسته ئی چو چرخ
تا پنبه وار باز نشینی بدو کدان
هوش مصنوعی: در درگاه هستی، تو با ارادهای قوی و محکم به راه افتادهای، مانند چرخ که به دور خود میچرخد. باید مراقب باشی که مانند پنبه نرم و سست نشوی و از مسیر خود باز نمانی.
در گردن بتان نکنی دست همچو عقد
آوارگی نبرده چو گوهر ز خانمان
هوش مصنوعی: اگر در گردن معشوقان دست نگذاری، مانند فردی که به آوارگی افتاده و از خانه و کاشانهاش دور شده، در حقیقت از ارزش و زیبایی مانند گوهر دوری گزیدهای.
ای دولت آستان تو، بر شرفه ی فلک
دام زمین چه میکنی و دانه ی زمان
هوش مصنوعی: ای خوشبختی و نعمت تو، بر بلندی آسمان، چه کاری با زمین و دانههای زمان انجام میدهی؟
در چار سوی عنصر هنگامه ئی است کرم
پرهیز کن ز جیب شکافان بی نشان
هوش مصنوعی: در هر گوشه از این دنیا، هیاهویی وجود دارد. از افرادی که بیاحتیاطند و در کارهای خود نادرست عمل میکنند، دوری کن.
خلوت مخواه تا نزند مرگ بارگاه
اختر مجوی تا نکنی منزل آسمان
هوش مصنوعی: از تنهایی و گوشهنشینی بپرهیز، زیرا ممکن است مرگ به سراغت بیاید و این در حالی است که نباید به دنبال ستارههای آسمانی بروی، مگر اینکه بخواهی در آسمان جا پیدا کنی.
جاهی طمع مدار بیک آه عادتی
پیلی مکن شکار بیک تار ریسمان
هوش مصنوعی: به جایی طمع نکن، چرا که مانند بیدار شدن از خواب، عادات را نمیتوان به سادگی تغییر داد. شکار نکن و فریب نخور، چرا که تنها یک رشته از ریسمان نمیتواند تو را در دام بیفکند.
بر یک سرشک دیده اعمی مبند بحر
وز یک قراضه کف سفله مساز کان
هوش مصنوعی: به هیچ چیز کم اهمیت و بیارزش نگاه نکن و به خاطر کوچکترین مسائل، خود را ناامید نکن. دنیا بزرگتر از آن است که بخواهی به جزئیات بیاهمیت آن توجه کنی.
تا کی ز تاب کوره بسوزی ببوی گل
تا کی ز آب روی برائی برای نان
هوش مصنوعی: این بیت به بیان حالتی از ناامیدی و خستگی میپردازد. اشاره به این دارد که فرد تا کی باید در رنج و سختی بماند و از زیباییهای زندگی غافل شود، در حالی که برای تأمین معیشت و زندگی خود به تلاش ادامه میدهد. در واقع، شاعر از تکرار زحمات بیپایان و عدم لذت از زندگی سخن میگوید.
دوران محرقه است چه فضل و چه انتساب
طوفان آفت است چه بام و چه نردبان
هوش مصنوعی: این زمان، زمان سختی و چالش است و در چنین شرایطی، داشتن دانش و ارتباطات نیز دردی را دوا نمیکند. در واقع، وضعیت ناپایدار و طوفانی است که میتواند به هر کسی آسیب برساند، چه از نظر اجتماعی و چه از نظر مقام و موقعیت.
با حجره نیاز مبر رخت آز از آنک
در یک بدست جای تو گنج گران ممان
هوش مصنوعی: به دنبال چیزهایی که نیاز داری نباش، زیرا در قلب تو گنجی ارزشمند وجود دارد که آن را نادیده میگیری.
گر پر دلی ز پوست برون آی دانه وار
تا آخور کمیت طرازی ز کهگشان
هوش مصنوعی: اگر دلیت پر از عشق و احساس است، مانند دانهای بسوی آخور بیا، تا از زیبایی و شکوه کیهان بهرهمند شوی.
بر اهل ملک سایه میفکن همای شکل
تا با سگان شریک نباشی در استخوان
هوش مصنوعی: بر رئسا و بزرگان سرزمین خود سایه نَفکن، مثل پرنده زیبا، تا به مانند سگان درگیر نان و استخوان نشوی.
شبدیز، در مصاف طبیعت همی فکن
شهباز، در هوای هویت همی پران
هوش مصنوعی: اسب تندرو، در نبرد با طبیعت، به شتاب در حرکت است و شاهین، در آسمان وجود، به پرواز درمیآید.
گر بر کران روی ز چلیپای لا اله
زنار بر گشایدت الالله از میان
هوش مصنوعی: اگر بر فراز مرزها با علامت «لا اله» روبرو شوی، «الله» از درون تو جان میگیرد و ظهور میکند.
داری است شکل لا زده بر چار سوی دین
تا هر دو کون خشک شود بر دو شاخ آن
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف موجودی میپردازد که در تمام جهات دین و باورها حضور دارد، بهطوری که میتواند بر دو طرف متضاد تأثیر بگذارد و آنها را خشک و بیحرکت کند. به عبارتی، این موجود به شکلگیری و تثبیت جنبههای مختلف دین و اعتقادات میانجامد.
هر خلعتی که عشق به مقراض لا بُرد
چست آید آن تمام ببالای عقل و جان
هوش مصنوعی: هر پوشش و ظاهری که عشق با دقت و مراقبت از بین ببرد، باعث میشود که آنچه باقی میماند، به بالاترین مرتبه عقل و روح تبدیل شود.
هر دو جهان به تابش تو چشم روشن اند
از تن چو شمع پیش کشی کن سوی روان
هوش مصنوعی: هر دو جهان به نور تو روشن و تابان هستند، مانند شمعی که وقتی به سوی جان میافروزی، نورش را به همگان هدیه میدهد.
خواهی کزین خلاب برآئی گلاب وار
یک ره متاب سر از تاب امتحان
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از این دامنۀ مشکلات و گرفتاریها رهایی پیدا کنی، مانند گل سرخ باید بدون تردید و با استقامت جلو بروی و از آزمایشهای دشوار دوری نکن.
صحبت ببر ز نفس بهم جنسی خرد
از سگ خلاص جوی بهم مهری شبان
هوش مصنوعی: با کسی صحبت کن که دارای روح و جوهر تازهای است، نه کسی که مانند سگ تنها به دنبال برآوردن نیازهای خود باشد. به جای آن به دنبال محبت و دوستی از طرف کسی باش که مانند یک شبان دلسوز و مهربان باشد.
عنقای نیک عهد توئی قاف قرب را
با هر کلاغ پیسه چه گیری یک آشیان
هوش مصنوعی: تو همان پرندهی باوفا و نیکو هستی که بر فراز قلهی عشق نشستهای، اما چرا باید با هر کلاغ و پرندهای که به سیر و سفر مشغول است، همسفر شوی و آشیانهای برای خود بسازی؟
اندر بر قبول خز از چاک آستین
چون بر در رسول شدی خاک آستان
هوش مصنوعی: زمانی که به درگاه محبوب وارد میشوی، باید از لباس زیبا و گرانبها خود دل بکنی و تواضع و فروتنی را پیشه کنی. همانطور که در برابر رسولان و فرستادگان خدا احترام میگذاری، باید در برابر آستان محبت نیز با خضوع و خاکساری برخورد کنی.
آن خاص بار خلوت و سالار خاص و عام
مقصود چرخ و انجم و منعوت انس و جان
هوش مصنوعی: آن شخص ویژهای که در خلوت شب و روز در بین مردم و بزرگان دارای مقام و منزلتی خاص است، هدف و مقصود کیهان و ستارهها و ویژگیهای انسان و روح است.
جاهش بکاروان ابد داده بدرقه
نورش بدیدگان ازل بوده دیده بان
هوش مصنوعی: مقام و جایگاه او برای همیشه به کاروان ابد داده شده است و نور او از آغاز دنیا در دیدگان بوده، همچون ناظری که همیشه مراقب است.
گنجی چو او نیامده در کنج آب و خاک
لعلی چو او نخاسته از کان کن فکان
هوش مصنوعی: گنجی مانند او در این دنیا پیدا نشده است و جواهری چون او از دل زمین استخراج نشده.
آن در مبیت فقر وی از مطبخ امیت
وحدت کشیده سفره و عزلت نهاده خوان
هوش مصنوعی: فقر او در مکان خوابش از سفرهای که در آشپزخانهی وحدت پهن شده، تأثیر گرفته و در عزلت نشسته است.
وز بهر سر بریدن دهر هوا پرست
ز هر آب داده غیرت او دهره ی هوان
هوش مصنوعی: به خاطر از بین بردن دیوانگی زمانه، همیشه محافط کسانی هستیم که به ما احترام میگذارند. در این میان، غیرت ما از هر آبی بیشتر است و نمیگذاریم بیاعتنایی به ما شود.
عاجز عزیم آب و گل از آب اسپری
تا معجز شفاعت او نا شده ضمان
هوش مصنوعی: با وجود اینکه آب و گل فاقد قدرت و توانایی هستند، ولی شفاعت او میتواند معجزه کند و آنها را از خطر نجات دهد.
دست از قلم کشید بنان مبارکش
وانگه میان ماه قلم کرده از بنان
هوش مصنوعی: دست از نوشتن برداشت و با انگشتانش بر روی ماه، اثری زیبا خلق کرد.
هرگز نداده دیده همت بعلو و سفل
تا خود چه رنگ دارد هم کون و هم مکان
هوش مصنوعی: هرگز دیدهٔ بلندپرواز، چیزهای پست و پایین را نپذیرفته است؛ پس خود را در نظر بگیر که هر چیزی چه رنگ و شکلی دارد، هم در وجود و هم در مکان.
خاک درش بمصر علا برده جبرئیل
زو چرخ پیر گشته زلیخا صفت جوان
هوش مصنوعی: خاک درب مصر به قدری جالب و با ارزش است که جبرئیل آن را به آسمان برده است. اما همچنان چرخ زمان در حال گردش است و زلیخا، که به زیبایی مشهور بود، به خودی خود جوانی را تجربه نمیکند.
هم کاسکی نکرده جهان را که کم بود
بر خوان عنکبوتان جمشید میهمان
هوش مصنوعی: در این جهان کسی وجود ندارد که کمبود میهمانان را بر سر سفره عنکبوتان جمشید احساس نکرده باشد.
شق کرده دست فکرت او شقه ی خبر
پس دیده آشکار بر آن چهره ی عیان
هوش مصنوعی: فکر او، دست خود را باز کرده و خبری نو به وجود آورده است، بنابراین چشمان من به وضوح آن چهره را میبینند.
آدم مسافر عدم و بانگ نام او
بر کاینات قافله سالار و ساربان
هوش مصنوعی: انسان، مانند مسافری در دنیای عدم است و نام او نقش رهبری را در این جهان ایفا میکند. او مانند سالار قافله و راهنمای سفر، بر روی کائنات تأثیر میگذارد.
و آن شب که روی داد بخلوت سرای انس
بر بام چرخ باز نهادند نردبان
هوش مصنوعی: در آن شبی که بخلوت و دور از همه، جایی باشید که محبت و دوستی در آن جاری است، آسمان به ما اجازه میدهد تا از نردبانی بالا برویم و به افقهای جدیدی دست یابیم.
ابلق جهاند بر کمر کوهسار علو
جبریل در رکاب و سرافیل در عنان
هوش مصنوعی: در دامنه کوه، دنیای رنگارنگی وجود دارد و جبریل در کناره و سرافیل در دست راست، به دنبال آن هستند.
در غار کرده پاشنه بندی برای راه
از پهلوی ادیم به از کام افعوان
هوش مصنوعی: در غاری پنهان، راهی برای عبور ایجاد کردهاند که از کنار زمین به دامی خطرناک میرسد.
سهمش شکسته در کف ناهید ارغنون
جاهش فکنده بر کتف ماه طیلسان
هوش مصنوعی: او مقدار خود را در دستان عشق به صورت ناقص و شکسته پیدا کرده و جایگاهش را بر شانههای ماه که به رنگ طلا و نرم است، قرار داده است.
دوشیزگان خلد از آن عشق در جنون
تا کی زنند موکب میمونش در جنان
هوش مصنوعی: دختران بهشت به خاطر عشق در حال دیوانگی، تا چه زمانی کاروان زیبایی او را در بهشت برپا خواهند داشت؟
از سفره مکان سفری کرده ناشتا
در لامکانش تازه تر افتاده میزبان
هوش مصنوعی: کسی که در دنیای مادی سفر کرده و چیزی به همراه ندارد، در فضایی نامحدود و بیزمان، تازهتر و شگفتانگیزتر احساس میکند که در آنجا میزبان او است.
جام سلام نوش کنان آن ز سرّ لطف
بی زحمت رقیب لب و ساقی و دهان
هوش مصنوعی: به سلامتی و خوشی، جام را بنوش و از رازهای محبت و مهربانی بهرهمند شو، بدون هیچ زحمتی از لذتهای دلپذیر و زیباییها استفاده کن.
یک نصفی خمار شکن خورده بار عشق
چون از شبانه بود دگر روز سر گران
هوش مصنوعی: نیمهای از دلخوشی و نشئگی ناشی از عشق را چشیدهام، چون وقتی شب به پایان میرسد و روز آغاز میشود، سنگینی و سختی دلتنگی بر من حاکم میشود.
صاحب ولایتی که پذیرفت زر دین
از سکه عطیت او نقش جاودان
هوش مصنوعی: کسی که در قویترین مقام و ولایت قرار دارد و در عوض پذیرش دین و زرق و برق دنیا، از دل و مهر خود به دیگران چیزی میبخشد، نشان و اثر باقیماندهاش جاودانه میشود.
نا کرده پیش دلبر اسلام دست هین
کاو عبره کرد ملک دل و جان بپای. هان
هوش مصنوعی: ای دل، نگاه کن که چگونه به خاطر عشق آن معشوق، پادشاهی دل و جان را فدای او کردهای. هوشیار باش!
صدرش خزینه خانه صدر رسل شده
سلطان صدق گفته زهی نیک قهرمان
هوش مصنوعی: صدر این منزل، فضایی پر از علم و دانش شده که رهبر بزرگ صداقت است و به واقع، چه زیبا و شایسته است که چنین قهرمانی حضور دارد.
مشاطه داده مژده ایمان به مصطفی
ایمان صفت برهنه عروسی برایگان
هوش مصنوعی: در این بیت به نوعی از ایمان و نیکی در شخصیت پیامبر (مصطفی) اشاره شده است. به تصویر کشیده میشود که ایمان همچون خانمی زیبا و آراسته، در زینت و زیبایی خود به پیامبر نمود مییابد. این زیبایی و ایمان به صورت ظاهری و باطنی در او تجلی میکند و نشاندهنده مقام والای اوست.
در خطبه خلافه ز کلک سخنورش
کشته زبان دره فاروق ترجمان
هوش مصنوعی: در سخنرانی ابتدای خلافت، گفتار او آنچنان شیوا و زیبا بود که هر شنوندهای را تحت تأثیر قرار داد.
آن هندسی ضمیر که از لوح جاه او
کسری است ملک کسری صغری است خان خان
هوش مصنوعی: شخصیت و وجود او که نماد عظمت و بزرگی است، مانند لوحی از حکمت و دانش به نظر میرسد. او یک موجود خودخواه و متکبر است که به نوعی اگرچه به مقام بزرگی دست یافته، اما در حقیقت، بهشت روحش کوچک و ناچیز است.
کرده مجاهدان خرد را مجاهدی
بر نامده ز بادیه وحی کاروان
هوش مصنوعی: مجاهدان با خرد و اندیشه، از مسیری سخت و پرچالش عبور کردهاند و کسی که در این روزگار به عنوان مجاهد شناخته میشود، از طریق الهام و پیامهای آسمانی راه خود را پیموده است.
رانده بر آفتاب دو اسبه سپاه خشم
لیکن چو آفتاب یک اسبه جهان ستان
هوش مصنوعی: دو اسب سپاه خشم را در آفتاب به حرکت درآوردهاند، اما در عین حال مانند یک آفتاب، توانایی تسخیر جهان را دارد.
دست نظر به خشم چو بر قرص نور زد
گر پر نسوختی بشکستیش یک کران
هوش مصنوعی: چشم خشمگین انگار که به سمت نوری تابیده است و اگر پرش بسوزد، آن نور را به دو نیم میکند.
دید از مدینه صف نهاوند را تهی
یا ساریه الجبل زده حالی بپر دلان
هوش مصنوعی: بیت به توصیف حال و هوای افرادی اشاره دارد که پس از مشاهده رخدادها و اتفاقات در مدینه، به دل مشغول شده و جوابی برای دلهای کنجکاو خود جستوجو میکنند. همچنین اشاره به دوری و جدایی از حال و هوای جنگ یا صحنههای پرهیجان دارد که به نوعی حسرت و اندوه را به همراه دارد.
نقش ولای او چو رقم گشت بر دلت
از دفتر فضیلت حیدر خطی بخوان
هوش مصنوعی: وقتی که محبت و ولایت او در دل تو ثبت و ثبت شد، از دفتری که در آن ویژگیهای شایسته حضرت حیدر نوشته شده، چیزی بیاموز و به آن عمل کن.
جان در بهای مهر سگ کوی او بده
تا عقل گویدت که زهی بیع بی زبان
هوش مصنوعی: جان خود را در ازای عشق و محبت به او بده، زیرا عقل به تو میگوید که این معاملهای شیرین و بینظیر است حتی اگر زبان نتواند آن را بیان کند.
مشاطه کلام قدم را به هفت دست
از پیش جلوه داده و پس کرده جانفشان
هوش مصنوعی: زبان هنرمندانه با زیبایی و لطافت، جلوهای خاص پیدا کرده و دل را به شوق میآورد و جانها را به وجد میآورد.
بی هیچ تهمتی به شبستان مصحفش
چون کلک سر بریده بشمیر سیل ران
هوش مصنوعی: در دلتنگی و تاریکی، بدون هیچ گونه اتهام و سرزنشی، او مانند قلمی است که از نوک آن خون میریزد و در حال حاظر در جریانی از احساسات و صحنههای غمانگیز غرق شده است.
لعلی ز حقه دل و جان وقت بازگشت
پیش کلام مجد کشیده به نورهان
هوش مصنوعی: شاید به خاطر دروغی که در دل و جان دارم، وقتی به سوی کلام پاک و روشن بازمیگردم، از حقیقت دور شدهام.
مرغان آب و دانه ز تسبیح مرتضی
در سایبان شهپر عصمت شده نهان
هوش مصنوعی: پرندگان آب و دانه، زیر سایبان عصمت، به برکت و حمایت مرتضی به آرامش و پناه آمدهاند.
با زخم ذوالفقار در آغوش کرده است
اندر بنان او عمل خامه توان
هوش مصنوعی: با ضربه ذوالفقار در آغوش او، در دستش توانایی خلق اثر وجود دارد.
اخسیکتی ز دامن حیدر مدار دست
جانی است دست و پای تو در پای اوفشان
هوش مصنوعی: توی دامن حیدر دست نزن، چون جان تو به او وابسته است و تو در سرنوشت او گرفتار هستی.
دیوان مدح اوست حمایت سرای من
بستان مهر اوست تماشا گه امان
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف عشق و ارادت به شخصی خاص میپردازد. شاعر بیان میکند که شعرهایش به ستایش این شخص اختصاص دارد و خانهاش در واقع یک باغ عشق است که به خاطر او زیبا و دلانگیز شده است. همچنین، این مکان به عنوان جایی برای تماشا و لذت از زیباییهای عاشقانه شناخته میشود.
رمحش پیاده خواه بیک حمله روستم
تیغش نواله خوار بیک چاشت هفتخوان
هوش مصنوعی: اگر او سوار بر اسب باشد، من هم بدون زین و افسار به او حمله میکنم و در نبردی سخت با شمشیرش به او چنگ میزنم.
در دست او شکوفه باغ ظفر شده
نیلوفری که رنگ پذیرد ز ارغوان
هوش مصنوعی: در دستان او گلی زیبا و خوشرنگ مانند نیلوفر است که به رنگ ارغوانی در آمده و نمایشگر پیروزی و شکوفایی است.
مستسقی حسام وراتفته شد جگر
تا شربت آرد از رک شرک آب ناردان
هوش مصنوعی: حسام به شدت تشنه شده و میخواهد از آب شربت معطر ناردان بنوشد، اما دلش به خاطر شیفتگی و نیاز به این نوشیدنی به درد آمده است.
ختم است بر ثنای علی مقطع سخن
کز بعد ارغنون نرسد پشه را فغان
هوش مصنوعی: ثنای علی تمام شده است و دیگر سخنی در این باره گفته نخواهد شد. حتی صدای پشهای هم بعد از این دیگر به گوش نخواهد رسید.
ای علم لایزال تو. همخانه ی وجود
احسانت کرده بام و در طبع پاسبان
هوش مصنوعی: ای علم بیپایان، تو همیشه در کنار وجود من هستی و با احسانت به مانند سقف و دربی، از ویژگیهای طبیعی من حفاظت میکنی.
در صفت انتقام تو موسی است رزم زن
و اندرو بای قهر تو عیسی است ناتوان
هوش مصنوعی: در وصف انتقام تو، موسی به میدان جنگ آمده و به خاطر قدرت تو، عیسی در مقابل ناتوانی و ضعف قرار دارد.
ارجو که بر ستانه حفظ تو کم رسد
دستان چرخ کهنه در این تازه داستان
هوش مصنوعی: امیدوارم که دستی که به سرنوشت میزند، کمتر از آنچه باید به آسیب رساندن بر تو بپردازد، چرا که در این ماجرای جدید، تو تازه و نو هستی.
ای عقل نازنین چو توئی مقتدای نفس
تا کی سرای طغرل و تا کی در طغان
هوش مصنوعی: ای عقل گرامی، تو راهنمای دل هستی، چه مدت در ناز و غرور خواهی ماند و به شوق زندگی در دنیا ادامه خواهی داد؟
خلقان حرص و آز بکش از سر اثیر
وز ننک مدح گفتن خلقانش وارهان
هوش مصنوعی: میگوید که باید از پر از حرص و طمع بودن خود رها شوی و از ستایشهای مردم دوری کنی.
مرغ سحر گهی است صفیر سلام او
او را به آشیانه شروانیان رسان
هوش مصنوعی: پرنده صبحگاهی گاهی صدای سلامش را به گوش میرساند و او را به آشیانهاش در شروان میبرد.
تا در خوی خجالب جیحون کنند خاک
خاقانی ثناگر و خاقان شعر خوان
هوش مصنوعی: همه جا را پر از زیبایی و عظمت خداوند کردهاند، و شاعران و ستایشگران با زبان شعر و هنر، این زیباییها را به تصویر میکشند.
باری فراخ سال سخن بیند آنکه گفت:
«قحط وفاست در بنه ی آخرالزمان»
هوش مصنوعی: سالها گذشت و در پایان زمان، کسی که گفت: «گنجایش و وفور در این دوران نیست»، به روشنی حقیقت را درک کرد.