برگردان به زبان ساده
زادک الله جمالا، تو گر آئی ای ماه
وقفه ای کن که جهان را بلغ السیل زباه
هوش مصنوعی: خداوند جمال و زیبایی بیشتری به تو عطا کند. اگر ای ماه زیبا بیایی، لحظهای توقف کن تا دنیا به خاطر زیباییات غرق در شادی و سرور شود.
راز در دمدمه آمد، ز رخ راز بپاش
روز در عربده آمد ز شب زلف بکاه
هوش مصنوعی: راز در حال dawn به دنیا آمد، راز از چهرهاش درخشید. روز با تمام قدرت و سر و صدا به دنیا آمده و شب با زلفهایش به آرامی کنار رفته است.
باد را سایس زلف تو، درآورد به بند
سایه را چاوش حسن تو، برانگیخت زره
هوش مصنوعی: باد، به مانند یک سوارکار، زلفهای تو را به حرکت درآورده و به اسارت درآورده است. سایهی تو، با زیباییات به نغمهخوانی درآمده و زرهای از نوری را به وجود آورده است.
سرو، در خدمت بالای تو بربست قبا
لاله، در حضرت رخسار تو بنهاد کلاه
هوش مصنوعی: سرو به خاطر قامت رعنای تو، لباس زیبایی بر تن کرده و لاله برای زیبایی چهرهات کلاهی گذاشته است.
سکه عهد بکردان که بامید تو چرخ
سالها پای در آتش به نشسته است، چوکاه
هوش مصنوعی: سکهای که در گذشته به آن عهد و پیمان بستهاند، نشاندهنده این است که سالها به خاطر امید تو مانند کسی که در آتش نشسته، تحمل کردهاند.
در غم لعل تو دراعه آب است کبود
وز خم زلف تو پیراهن خاک است سیاه
هوش مصنوعی: در اندوه زیبایی تو، رنگ آب به آبی تیرهتری مبدل شده و از خم زلفت، پیراهن من به رنگ سیاه خاکی درآمده است.
کان، مرصع کمری یافت ز کنج خورشید
زانکه در موکب لعل تو میان بست، چوراه
هوش مصنوعی: یک کمر مرصع و زینتی، در کنار خورشید دیده میشود، زیرا میخ طلا و جواهری که تو در میان آن قرار داری، همچون چهارراهی است که به یاد درخشش و زیبایی تو به وجود آمده است.
خرقه درد تو دارد دل عالم که بشب
ازرق چرخ ملمع کند از عودی آه
هوش مصنوعی: لباس پر درد تو، دل تمام جهان را به درد آورده است، چنانچه شب از شدت غم، آسمان را به رنگ آبی درآورده و به خاطر اندوهش از دلش بخار میکند.
چون تتق برفکند نور زند موج چنانک
نرسد مرغ نظر سوی تو الابشناه
هوش مصنوعی: هنگامی که نور ماه از میان ابرها تابیده میشود، مانند موجی که بر سطح آب میزند، پرندهای نمیتواند نظرش را به تو معطوف کند جز با زیبایی و جذابیت شدید تو.
جان برون آید، با لطف تو از قرطه تن
مه فرود آید، با روی تو از مرکب جاه
هوش مصنوعی: زمانی که جان انسان از بدن خارج میشود، با لطف تو به زیبایی و آرامش میرسد و زیبایی تو باعث میشود که از مقام و مرتبهی خود پایین بیاید.
تا نمازی نشود دیده من بنده باشک
عشق دستور نباشد که کنم در تو نکاه
هوش مصنوعی: چشم من تا وقتی که به عشق تو نیفتد، بنده و مطیع نیست؛ بنابراین نمیتوانم به تو نگاه کنم.
این همه، کی بود آنگه که فتد بر سر تو
سایه تربیت صدر بزرگان سپاه
هوش مصنوعی: این همه، چه زمانی بود که سایه تربیت بزرگان بر تو افکنده میشد؟
نامه حسن تو، توقیع عبارت یابد
از اثیرالدین عنوان کرم تورانشاه
هوش مصنوعی: نامهی حسن تو، نشانهای از بزرگی و مهربانی تو خواهد بود که به امضای اثیرالدین بر میگردد و عنوان کرم تورانشاه را در بر دارد.
آنکه در کسوت دورانش چنان دید خرد
که قبا پوش شود صورت عصمت ز کناه
هوش مصنوعی: کسی که در زمان خود به گونهای دیده میشود که لباس عصمت بر تن کند و از گناه دور بماند.
دست حکمش که قوی باد، به محراق ادب
چرخ را نیک قبا کرد، در این محرقه گاه
هوش مصنوعی: دست قوی خداوند، به وسیلهی ادب و آداب، چرخ روزگار را به زیبایی و مرتبتی خاص آماده کرده است. در این جا، زمان و مکان به گونهای تنظیم شده است که میتوانیم از آن بهرهمند شویم.
منزل قافله غیب زنطقش اسماع
حقه ی مرسله ی وحی بمدحش افواه
هوش مصنوعی: مکان قافلهی غیب، با زبان حقایق آسمانی سخن میگوید و در ستایش او، صدای انسانها به گوش میرسد.
پای برجای نیابد چو غرض دشمن او
زان مبرهن نبود هستی او بی دو گواه
هوش مصنوعی: دشمنان کسی را نمیتوانند به راحتی از پای درآورند، زیرا وجود او به وضوح و با دلایلی محکم اثبات شده است.
چیست، جز مهر تو، در مکتب دل تخته نویس
چیست، جز رای تو، در عالم جان کارآگاه
هوش مصنوعی: در دل و جان من، هیچ چیزی جز عشق و محبت تو وجود ندارد. تمام افکار و احساساتم به تو وابسته است و تو تنها معلم و راهنمای من هستی که در این مسیر مرا هدایت میکنی.
عقل و عدل اند، دو حاکم که در این دارالملک
رسم پاداش نهادند و ره باد افراه
هوش مصنوعی: عقل و عدالت، مانند دو فرمانروا هستند که در این جهان نظم و پاداش را به وجود آوردند و راه را برای دیگران هموار کردند.
چشم صورت بکند دیده عقلش چه عجب
دانه دل نه از آنهاست، که باشد بی کاه
هوش مصنوعی: نخستین رخسار و زیبایی ظاهری را در نظر بگیر، اما عجب اینجاست که این دل، تمایلی به چیزهایی ندارد که فقط پوسته و ظاهر هستند، زیرا دل به چیزی نیاز دارد که خالص و واقعی باشد و نه سطحی و بیارزش.
ای، بر اطراف جهان دست نفادت مطلق
وی، ز اسرار قضا کوش ضمیرت آگاه
هوش مصنوعی: ای کسی که قدرتت بر همه جهان تسلط دارد، تلاش کن تا از رازهای سرنوشت آگاه شوی.
نوعروسی است کهن سال، ممالک لیکن
کلک مشاطه تو میدهدش فرد براه
هوش مصنوعی: نوعروس سالخوردهای است که کشورهای زیادی دارد، اما آرایشگرش هنوز برای او زیبایی و جذابیت ایجاد میکند.
هر دو در ذات اتابک چو بهم پیوستند
ماجراشان قلم خواجه همیداشت نکاه
هوش مصنوعی: دو نفر که به یکدیگر نزدیک شدهاند، داستانشان زیر نظر و توجه نویسندهای به تصویر کشیده شده است.
عقل میگفت کز او، طوق وز شاهان کردن
عدل میگفت که زو، باد و ز سادات خباه
هوش مصنوعی: عقل میگفت که از او، باید دست بردارید و از شاهان فاصله بگیرید. اما عدل میگفت که باید از او پیروی کنید و به سادات احترام بگذارید.
چرخ تعریف تو میکرد، قضا گفت کدام
آنکه دارنده ملک است و نکارنده گاه
هوش مصنوعی: چرخ (سرنوشت) در حال توصیف تو بود، اما قضا (تقدیر) گفت که کدام یک از این دو، صاحب زمین است و کدام یک در آن زراعت نمیکند.
بد سکال ار در کین تو زند فارغ باش
نقش کاقبال نکارد نشود ز آب تباه
هوش مصنوعی: اگر بدی به تو آسیب رساند، بیخیال باش؛ زیرا سرنوشت خوب نمیتواند از آب زلال به تباه بیفتد.
سر و کزاد بود فصل چه دی مه چه تموز
کاین دو موسم ملک الموت گیاه است گیاه
هوش مصنوعی: در این شعر به این موضوع اشاره شده که در فصلهای پاییز و تابستان، وقت برداشت محصول و مرگ گیاهان است. بیان میکند که در این دو فصل، خواب (مرگ) گیاهان فرا میرسد و آنها دچار تغییر و تحول میشوند. این اشاره به پایان عمر گیاهان و تغییرات طبیعی در این فصول دارد.
کلمه مرتبه تو که جهان صدر است
در دو ماهی شب و روز غلامی یکتاه
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که مقام و جایگاه تو برتر از همه چیز در جهان است و در روز و شب به نوعی تحت خدمت یک خورشید یگانه و بینظیر هستی.
خواب انصاف تو بر دهر فتاده است چنانک
صبح آن قاعده بگذاشت که برخواست پگاه
هوش مصنوعی: خواب عدالت تو بر این جهان افتاده است، مانند صبح که از آن قاعدهای که داشت، برخاسته و روشنایی را به ارمغان میآورد.
رای عیسی نفست گر بفلک بر گذرد
جاودان باز رهد ماه، ز دق و آماه
هوش مصنوعی: اگر روح عیسی تو به آسمان برود، باز هم ماه از خستگی و ناخوشی رهایی پیدا میکند.
شاد باش ای بمهارت نظر شافی تو
بسته در بینی ایام مهار اکراه
هوش مصنوعی: شاد باش ای کسی که مهارت کافی داری، تو در تماشای روزها و زمانها، به خوبی آنها را درک میکنی و تسلط داری.
هر که خورشید قبول تو نتابد بر وی
بسته ی حبس ابد ماند چو سایه در چاه
هوش مصنوعی: هر کسی که نتواند نور و مهر تو را درک کند و دریافت کند، مانند سایهای است که در چاه حبس شده و永远 در تاریکی باقی میماند.
در تو هرگز نرسد دست به تلبیس وحیل
پیر عنین را، سودی نکند داروی باه
هوش مصنوعی: هرگز نخواهی توانست به فریب و ترفندهای پیر زناشویی دسترسی پیدا کنی، زیرا داروی تقویت مردانگی در این شرایط موثر نخواهد بود.
نافه شد خاک ببازار تو، نشکفت که خود
ناف خلق تو بریده است بدین سیرت و راه
هوش مصنوعی: خاک تو در بازار نرفته و به جلوه نیامده است، زیرا خود تو به دلیل شخصیت و شیوهات، قاعده و راهی را برای دیگران تعیین کردهای.
ساختی بزمی، کز حسرت او خازن خلد
مجلس آرای تو را گفت، که لاشک یداه
هوش مصنوعی: تو جشنی به راه انداختی که حسرت آن به دل خازن بهشت افتاد و به تو گفت که به یقین دستهای تو بینظیرند.
طفل پستان فرح، گشته نکارنده ی می
مرغ بستان طرب، گشته نوازنده ی راه
هوش مصنوعی: یک کودک که شیر فرحبخش را میمکد، حالا به کارگر باغی تبدیل شده که درختان را میکارند. او همچنین به نوازندهای بدل شده که آهنگهای شاد زندگی را برمینوازد.
کیمیا گر شده در قالب من باد سماع
همچو در قالب معلول دم روح الله
هوش مصنوعی: کیمیاگر به شکل من در آمده، و باد سماع مانند روح الهی در وجود ناتوان من دمیده شده است.
بر گرفته دل ورایش ز می کنج طرب
آری اموال نهاده است خدا در افواه
هوش مصنوعی: دل او از می و خوشی پر شده است و خداوند خوشیها و ثروتها را در سخنان او قرار داده است.
بزم کردون صفت از دور قدح تازه و تر
چون مه از انجم رخشنده پدیدار سپاه
هوش مصنوعی: در اینجا به توصیف یک مهمانی و نوشیدنی میپردازیم. از دور، جامی تازه و شفاف مانند ماهی که از ستارهها میدرخشد، به چشم میآید. این تصویر به ما حس زیبایی و سرزندگی را القا میکند و نشاندهنده جلال و شکوه آن بزم است.
امرا، تحفه پذیرفته ستام و مرکب
شعرا، آستی آکنده بزّر و دیباه
هوش مصنوعی: حاکمان، هدیهای را پذیرفتهاند و شاعران، مرکب خود را با زر و یاقوت آراستهاند.
انجم آورده بدامن، فلک از بهر نثار
یعنی امشب بعزب خانه مهر آمده ماه
هوش مصنوعی: امشب آسمان ستارهها را بر دامانش آورده و ماه برای تقدیم محبت به خانه عشق آمده است.
رفته بر کنگره قصر عروشان بهشت
بنظاره که همی صدر جهان کرده نشاه
هوش مصنوعی: در بالای قصر عروسان بهشت نشسته و به تماشای زیباییهای جهان پرداخته است.
گاه رضوان زنم گوثر می پاشد آب
گاه، حورا بسر زلف همی روبد راه
هوش مصنوعی: گاهی باغ بهشت را میسازم و رودی از آب بر آن میریزد، گاهی هم حوریان بهشت در کنار زلفهایشان در حال حرکت هستند.
نی چنین بوقلمونی بطرا زنده ز طبع
کش ابد نقش برآورد و ازل بد جولاه
هوش مصنوعی: هیچ پرندهای به زیبایی بوقلمون قادر نیست که با طبیعت زندهاش از ابتدا تا ابد نقشی بسازد و در کارگاه هستی خلقت کند.
شعر من چون بتو پیوست یکی ده شد از آنک
پنج در جنبش یک مرتبه گردد پنجاه
هوش مصنوعی: شعر من وقتی به تو وصل شد، مانند یک عدد ده میشود، زیرا هنگامی که پنج در حرکت باشد، یکباره میتواند به پنجاه تبدیل شود.
زان بدرگاه تو افتاد پناهم که نبود
سپرک ناوک او آب برون زین در گاه
هوش مصنوعی: از درگاه تو پناه میطلبم، زیرا از تیرهای بلا و مشکلات گریزی ندارم و به غیر از تو، کسی نیست که مرا محافظت کند.
ابر بارنده منم، کوه گران سنگ توئی
ابر با کوه دهد در همه احوال پناه
هوش مصنوعی: من همچون ابر بارانی هستم که به تو، کوه سنگینی، پناه میآورم و در هر شرایطی به تو تکیه میکنم.
شعرا را سلم وضع شود بر در من
برسد چونکه بدریا رسد آشوب میاه
هوش مصنوعی: وقتی شعرا و شاعران به در من میرسند، مثل شور و هیجان آب دریا میشود و این حس و حال به من منتقل میگردد.
عزم خلخال مرا چون سوی زنگان افکند
در تمنای قدوم تو بماندم شش ماه
هوش مصنوعی: تصمیمم برای رفتن به زنگان و دیدار تو، مرا به مدت شش ماه در انتظار نگه داشت.
زان به خلخال گرائید ضمیرم که در او
نو عروسان علومند بغایت دلخواه
هوش مصنوعی: به خاطر زنجیرهایی که به پایم زده شده، روح و فکر من به سمت زیباییها کشیده میشود، چرا که در اینجا، عروسهای علم و دانایی به شدت جذاب و دلنشین هستند.
رخ بر آن داشت ضرورات که بر رقعه وقت
مدح این طایفه نا که ز عزی گوید شاه
هوش مصنوعی: رخسار زیبا بر افراشتن ضرورتهایی را به وجود آورد که در لحن نوشته، به ستایش این جمع خاص پرداخته شود، جایی که شاه از عزی یاد میکند.
مشورت خواستم از طبع رضا داد و لیک
همتم گفت من و این کلمه لا الله
هوش مصنوعی: من از دل خود مشاوره خواستم و آن دل پاسخ داد، اما ارادهام به من گفت که باید بر این کلمه "لا اله" تمرکز کنم.
کرمت بانک بر آن زد که تو تعجیل مکن
تا جهان کرم اندر رسد از لشکر گاه
هوش مصنوعی: دوست عزیز، با توکل به خداوند و با اطمینان به کرم و بخشش او، صبر داشته باش و عجله نکن؛ زیرا زمانی خواهد رسید که رحمت و نعمت در جهان به کمال خواهد رسید.
بکرم با کرم خود ز من این لفظ بگوی
کای کران وعده بایجاز رسید آمد کاه
هوش مصنوعی: ای نیکوکار با نیکیهای خودت، من این جمله را به تو میگویم: ای مهربانان، وعدهی ما نزدیک شده است. زمان آن رسیده که به سرعت عمل کنیم.
تا دراری ابد کس نتواند پیمود
ابدی باد تو را عمر و سخن شد کوتاه
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو در این دنیا هستی، هیچکس نمیتواند به عمق ابدیت دست پیدا کند. بنابراین، عمر و کلام تو کوتاه و محدود است.