برگردان به زبان ساده
چو شب وقایه برانداخت، از رخ گردون
نهاد کام، عروس افق ز حجله برون
هوش مصنوعی: زمانی که شب پوشش خود را کنار زد و روشنایی بر آسمان افراشته شد، عروس صبح از حجلهاش بیرون آمد و زیبایی خود را نمایان کرد.
هلال پرده ی هاله بسوخت چون لیلی
خروس پرده ی ناله بساخت چون مجنون
هوش مصنوعی: هلال که نشانهای از زیبایی و ماه تابان است، به وضوح و به شدت سوخته و ناپدید شده است، همانطور که لیلی در عشق خود دچار درد و رنج میشود. همچنین، خروس که نمایانگر صبح و بیداری است، با صدای دلخراش خود پردهای از ناله و غم را به وجود آورده است، مانند حال مجنون که در عشق خود دچار دیوانگی و اندوه است.
ترنج زرد ز نخل سپهر بر مشرق
شکوفه ریخت، ز حضن سحاب بر هامون
هوش مصنوعی: میوه زرد رنگی از درخت نخل در شرق به زمین افتاد و از آغوش ابرها بر دشت پاشیده شد.
به بست کوش به سیماب برف، خاک نژند
به شست روی، بزر آب نور، چرخ نکون
هوش مصنوعی: به تلاش و کوشش بپرداز، مانند آب و برف که با هم ترکیب میشوند، سختیها و ناامیدیها را از خود دور کن و به نور و روشنی فکر کن. به سوی کارهای خوب و مثبت برو و در این مسیر ثابت قدم باش.
بعکس قاعده چهره کشادگان فلک
ز باد صبح، به بستند همچو غنچه جفون
هوش مصنوعی: به جای اینکه آسمان صبح با وزش باد، دلهای خوشحال را باز کند، در واقع شبیه غنچههایی شده که بستهاند.
ز نسج ابر برآمد بدشت یکرنگی
زمین گازر، شست این سپهر بوقلمون
هوش مصنوعی: ابرها به شکل تودهای از الیاف در آمده و در آسمان، زمین را به رنگی یکنواخت درآوردهاند؛ بهگونهای که این آسمان مانند بوقلمون به نظر میآید.
فسرده گشت، رطوبات در مزاج بحار
ز باد دی مه، چون در عروق روئین خون
هوش مصنوعی: رطوبتهای موجود در مزاج دریاها به خاطر وزش باد در دی ماه، مانند خونی که در رگهای بدن جریان دارد، تحت تأثیر قرار گرفته و سست و ضعیف شدهاند.
زدی، چو زیبق جامد کره گرفته میاه
ز یخ، چو دیده اعمی سبل به بسته عیون
هوش مصنوعی: تو مانند زیبق (نوعی فلز) که در آب سرد ذوب شده است، از خود ناآگاهی و غفلتی داری. چشمانت به گونهای بسته شده که نمیتوانی راه را ببینی و به حقیقت امور پی ببری.
همی دمید گشاده ز فر، هوای عقور
همی دوید گسسته عنان شمال حرون
هوش مصنوعی: باد ملایمی از سمت شمال وزیدن گرفت و هوا را پر از نشاط و شادابی کرد.
سپه، به تعبیه میراند ابر ناهموار
سخن، بزجر همی گفت رعد ناموزون
هوش مصنوعی: سربازان، با تدارکات خود، ابرهای پریشان را به حرکت در میآورند و در همین حال، رعدی ناموزون و ناهماهنگ به گوش میرسد.
مرا، سفر به چنین روز، هیچ میدانی
که چون نمود، دو منزل گذشته زانسوی چون
هوش مصنوعی: در چنین روزی سفر کردن برای من چه معنایی دارد، نمیدانی که چطور بود و دو مرحله را پشت سر گذاشتم؟
رهی، به پیش من آمد دراز و بی پایان
در او، امل شده کمره در او نظر مسجون
هوش مصنوعی: شخصی به طرف من آمد که مسیری طولانی و بیپایان را در پیش داشت و در دل او آرزوهایی جا گرفته بود که مانند زندانیان در قید و بند بودند.
فرازهاش قران کرده با سر عیسی
نشیب هاش قرین کشته بر پی قارون
هوش مصنوعی: در این بیت اشاره شده به اینکه اوج و بلندیهای او مانند قرآن است که سرعشق عیسی را دارد، و پایینترها و نشیبهایش به کشتهای اشاره دارد که به ثروت قارون دلالت میکند. در واقع، این ترکیب به تضاد میان معنویت و مادیات اشاره دارد.
چو مرغ شکل وبا در هوای او طایر
چو نجم نعش، بلا در زمین او مدفون
هوش مصنوعی: مانند پرندهای که در خاک و هوای این دنیا گرفتار شده، باید بگوییم که به نوعی از بلایای زمین و حوادث ناگوار رنج میبریم. مانند ستارهای که در بدن و زندگی ما خفته است، به نظر میرسد که مشکلات و مصیبتها در این زمین نهفتهاند.
نبات او ز نوائب، فنای او ز فنا
هوای او، ز هوان و مناخ اوز منون
هوش مصنوعی: نبات او از مشکلات و سختیها به وجود میآید، و فنا و زوال او ناشی از عدم و کمبود است. هوای او تحت تأثیر وضعیتی منفی است و مکان او هم با مشکلات احاطه شده است.
بباد و دم، چو دماغ فضولیان مملو
ببرد و نم چو حدیث طفیلیان مشحون
هوش مصنوعی: وقتی که هوای آزاد و دمهای ناشی از فضولیها پر میشود، و همچنین در زمان بروز مسائلی که به طور غیرمستقیم به آنها ارتباط دارد، این شرایط به صورت پراکنده و مشهود درمیآید.
مرا در این ره، یا زنده، دستگیر شده
جهنده خنکی همچون قضای کن فیکون
هوش مصنوعی: در این مسیر، یا زنده بمانم یا همچون نیرویی خنک و سریع، به سرنوشت خود برسم.
گه بکام، ز دم تا بگوش، باد عجل
گه فسار ز سر تا بپای، کوه سکون
هوش مصنوعی: گاه در دل و جان، نسیم شتاب به گوش میرسد و گاه آرامش کوهها از سر تا پایشان حس میشود.
زمین ز حمل سرینش چنان گران محمل
که از تحمل او، گاو را شکسته سرون
هوش مصنوعی: زمین به خاطر وزن و بار سنگینی که بر دوش دارد، به قدری سنگین و غیرقابل تحمل است که حتی گاو هم از تحمل آن ناتوان میشود و ممکن است آسیب ببیند.
نه از درازی ره، چون نظر شده موقوف
نه ز احتمال مشقت چو دل شده محزون
هوش مصنوعی: نه به خاطر طولانی بودن راه، چشم به راه ماندهایم و نه به خاطر احتمال سختی و زحمت، دلمان غمگین شده است.
جز این چگونه شود مرکبی که در رفتار
همی سهول چنان باز پس کند که حرون
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که چگونه ممکن است مرکبی (اسب یا وسیلهی حمل و نقل) رفتار کند که به سادگی و بدون هیچ مشکلی بتواند از خودش عقبنشینی کند، درست مانند حرون (یک نوع وزغ یا جانوری که به خاطر خاصیتهایش شناخته شده است). در واقع، این بیانگر توانایی و چابکی یک وسیله در حرکت و جابجایی است.
چو نقش او بگذارش کند خیال تمام
چو وصف او بعبارت کند زبان مقرون
هوش مصنوعی: وقتی که تصویر او در دل مینشیند و خیالم پر از او میشود، زبان نمیتواند وصف او را به طور کامل بیان کند.
ثنای دیزه خسرو همه هبا و هدر
حدیث رخش تهمتن همه هجا و هجون
هوش مصنوعی: مدح و ستایشی که از دیوانگی خسرو میشود، همه بیفایده و بیمعنی است؛ و داستان شجاعت رخش، اسب تهمتن، نیز فقط پر از لفاظی و سخنپراکنی است.
مرا ز صورت او رخ نموده صورت امن
که داشت پا چوالف، سم چومیم، نعل چونون
هوش مصنوعی: چهرهی او برای من مانند نشانی از امنیت و آرامش است، در حالی که پاهایش به نرمی و ظرافت رفتار میکند و سیاهی همیشگی را به نعل خود اضافه میکند.
سبک چو طایر و رفتار او براکب خود
نموده چهره ی مقصد بطایر میمون
هوش مصنوعی: پرندهای سبکبال و آزاد که رفتارش مانند اوست، به مقصد خود که شبیه به پرندهای میمون است، خوشچهره مینماید.
کدام مقصد، درگاه خسرو مغرب
کدام درگه، اعلای تارک گردون
هوش مصنوعی: این شعر به دنبال بیان جایی است که به عنوان یک هدف یا مقصد مهم شناخته میشود. سوالاتی دربارهی موقعیت و مقام بالای یک خدای باغها و زمینهای غربی مطرح میکند و به عظمت و شکوه آن اشاره دارد. شاعر در واقع به دنبال اشاره به جایی بسیار بالا و ارجمند است که به نوعی به آسمان و دیوانگی ربط پیدا میکند.
سر ملوک قزل ارسلان چرخ رکاب
که برتر آمده است از قباد و افریدون
هوش مصنوعی: سرنوشت و مقام قزل ارسلان فراتر از مقام قباد و افریدون است، گویی که بر روی چرخ زمان ایستاده و به اوج رسیده است.
سپهر در تب ربعی زلرز نیزه او
که هفت ربع کند چون سه ربع نا مسکون
هوش مصنوعی: آسمان در تلاطم و هیاهو است، همانطور که نیزه او به لرزه درآمده است. او که هفت ربع را در اختیار دارد، مشابه سه ربعی که آرام و بیحرکت است، نمیتواند به راحتی قرار گیرد.
زبان در است حسامش به نکته های ظفر
و زان زبان شده چرخ فراخ کام، زبون
هوش مصنوعی: حسام به گونهای سخن میگوید که پر از نکات ظفری و پیروزی است و به همین دلیل، آن زبان او سبب شده که دنیا از خوشی و لذت پر شود.
رکوع در گه او را هلال وار آمد
چو نون زرین محراب مسجد ذوالنون
هوش مصنوعی: در حالتی عبادت و خم شدن به سوی او، همچون هلالی زیبا، شبیه نان طلایی که در محراب مسجد ذوالنون قرار دارد، به نظر میرسد.
ز تیغ و چهر و کفش، در سه گارگاه بلند
شهاب حلیه و خورشید مار و کیوان گون
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن زیبایی و ویژگیهای برجسته موجودات و عناصر طبیعی است. از تیغهای تند و چهرههای خیرهکننده گرفته تا کفشهایی که فراتر از عادی هستند، همه به نمادهایی از زیبایی و قدرت تبدیل میشوند. در این تصویر، ستارهها و سیارات نیز با رنگها و صفات خاص خود بر جذابیت این تصویر میافزایند. به طور کلی، این بیت نمایانگر هنر و زیبایی در کائنات است.
چو دانه های حباب از ورای خرمن باد
لطیفه هاش ز پیمانه قیاس افزون
هوش مصنوعی: دانههای حبابی که از پشت خرمن باد میگذرد، لطافتهایش بیشتر از آن چیزی است که در پیمانه اندازهگیری میشود.
ز نقش بند ضمیرش، بهار دیبا باف
ز رنگریز حسامش، سپهر مینا گون
هوش مصنوعی: بهار زیبا و دلنشین از خالق رازآلود او به وجود آمده و آسمان با رنگهای دلنوازش پر شده است.
کند به چشمه ی عدل وی، از جنابت ظلم
هزار غسل نمازی زمانه ی واژون
هوش مصنوعی: در چشمهی عدالت او، باید هزار بار از آلودگی ظلم شستشو کرد تا زمانی که دنیا به سر و سامان برسد.
بر وزن دل این طارم میان کاواک
بصد هزار دل تفته بر رخش مفتون
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به زیبایی و جذابیت طارم (نوعی گل) اشاره میکند که در دل دیگران احساساتی عمیق و پرشور ایجاد میکند. این طارم در میان فضای دلانگیز و دلخواهی قرار دارد و با وجود هزاران دل شاداب و پرشور، به زیبایی خاص خود ادامه میدهد و افراد را مسحور میکند.
از آن تحیر او را، قوام جز وی نیست
جو کوی امس بر سطح تخته مدهون
هوش مصنوعی: تحیر و سردرگمی او به این دلیل است که هیچ چیزی جز خود او وجود ندارد. در کوچهای که نامش "امس" است، بر روی سطح تختهای رنگ شده، او را به حال خودش رها کن.
زهی سراج سخن را، سخای تو روغن
خهی خراج سخا، را بنان تو قانون
هوش مصنوعی: ای بسا روشنی بخش کلام، بخشش تو مانند روغن روشنی را افزایش میدهد و دست تو همچون قانون، اصل بخشش را تعیین میکند.
جهان فروز، رخ توست و نام، بر خورشید
زمین طراز کف توست و لاف، بر، جیحون
هوش مصنوعی: جهان روشنایی خود را از چهره تو میگیرد و نام تو برتر از خورشید در زمین است و بر جیحون (رودی بزرگ) خود را به رخ میکشی.
اگر نه صیقل ارکان سیاست تو شدی
قراب خنجر ارکان نیامدی قارون
هوش مصنوعی: اگر در امور سیاسی خود به اندازه کافی مهارت نداری، هیچگاه نمیتوانی به موفقیتهایی چون ثروت قارون دست یابی.
بهار خانه ی حکمت، دل محقق توست
که اوز گل نخورد رنگ وز نسیم فسون
هوش مصنوعی: بهار علم و دانش، در دل فرد حقیقتجو و محقق وجود دارد، زیرا او از زیباییهای ظاهری و فریفته شدن به آنها دور است.
هر آنکه مایه و اوج تو خواهد از دگری
طلب کند تف آذر ز رنگ آذریون
هوش مصنوعی: هر کسی که بخواهد به مرتبه و جایگاه تو برسد، باید از دیگران کمک بگیرد. تلاش برای دستیابی به چیزی را که در وجود توست، باید با دقت و سرسختی انجام دهد.
ز صد هزاران چشمه که مادران یم اند
جهان روان بکند، یک برادر سیحون
هوش مصنوعی: از میان صدها چشمهای که مادران به وجود آوردهاند، تنها یکی مثل برادر سیحون است که جهان را به جریان میاندازد.
گر از ممالک تو در جهان قیاس کنند
ز هشت جنت یا بند چار حد مامون
هوش مصنوعی: اگر سرزمینهای تو را در دنیا بسنجند، مانند هشت بهشت یا چهار گوشهی محدودهی مامون خواهد بود.
هر آنکه او ستد و داد شعر با تو نکرد
معاملیست بسرمایه خرد مغبون
هوش مصنوعی: هر کسی که با تو تعامل کرده و در مورد شعر صحبت نکرده، در واقع سرمایهای از عقل و خردش را از دست داده است.
حسود ناقص تو زانچه هست نفزاید
چو زهر گشت و چو سین دانگ مال شد افیون
هوش مصنوعی: حسود به خاطر کینهورزیاش نمیتواند بر چیزی بیفزاید، مانند زهر که همیشه مضر است و یا مانند افیونی که از مال به دست میآید و چیزی جز آسیب نمیآورد.
ورش بعرف ز هم کوشه گان تو شمرند
بسی ره است زتین لطیف تا زیتون
هوش مصنوعی: در این بیت به این نکته اشاره شده که در میان افرادی که آگاهی دارند، راههای زیادی وجود دارد که میتواند از موادی خوب همچون روغن زیتون به دست آید. همچنین، اشاره به علم و دانش نیز شده که میتواند ما را به سمت بهرهمندی از آن مواد سوق دهد. این نشان میدهد که بین افراد آگاه و دانشمند، ارتباطات و فرصتهای زیادی برای بهرهوری از منابع موجود وجود دارد.
چو من حکایت حالم کنم کفت گوید
گذشته رفت کنون ما و روزگار کنون
هوش مصنوعی: اگر درباره حال و احوال خودم صحبت کنم، او میگوید که گذشته را فراموش کن و فقط به حال و روز فعلی بپرداز.
کجا شود لب تیع خطیب، خاطب رزم
وگرچه هست زبانش پر از در مکنون
هوش مصنوعی: کجا میتواند لبهای خطیب، که مخاطب را به جنگ دعوت میکند، چیزی غیر از رازهای پنهان بر زبان بیاورد؟
جراحتی که ز تو بر تن مخالف توست
فزون بسال شود همچو چرخ طالیقون
هوش مصنوعی: زخمی که تو به دشمن خود زدی، با گذشت زمان همانند چرخ طالیقون به شدت و فشار بیشتری میچرخد و تاثیر آن افزایش مییابد.
ز مغز او هوس گر ز تو برون نشود
چنانکه لذت گیر از طبیعت مأبون
هوش مصنوعی: اگر خواستههای او از ذهنش خارج نشود، همچنان که از نعمتهای طبیعت لذت میبرد، بدین معناست که نمیتواند از خواستههای خود راحتی بگیرد.
اگر ز حزم کنی جوشن زمین ز آهن
وگر ز عزم کنی در دل سپهر آهون
هوش مصنوعی: اگر با احتیاط و تدبیر عمل کنی، زمین را همچون زرهی از آهن در برابر خطرات محافظت میکنی و اگر با اراده و عزم راسخ به جلو بروی، میتوانی در دل آسمان موفقیت را به دست آوری.
فلک قواره ی مه بر نیارد از زربفت
زمین طراز خضر بر نگیرد از اکسون
هوش مصنوعی: آسمان نمیتواند به اندازهی زیبایی ماه، از زربفت زمین بپوشد و زمین نیز نمیتواند رنگ سبز خضر (گياه شفا بخش) را از زیبایی آسمان بگیرد.
ز نامه ئی که به آدم معنون است توئی
که در زمان سلامت بمانیا مضمون
هوش مصنوعی: در نامهای که به انسان نوشته شده، تو هستی که در زمان سلامت باقی خواهی ماند.
برادران ز تو قادر شدند و مست ظفر
چنانکه موسی عمران بشرکت هارون
هوش مصنوعی: برادران تو به خاطر تو توانستهاند و در پیروزی به حدی رسیدهاند که مانند موسی و هارون، به یکدیگر کمک میکنند.
عنایت تو در این سوی هشت باغ بهشت
عداوت تو بری زیر تلخ شاخ حبون
هوش مصنوعی: محبت و توجه تو در اینجا مانند هشت باغ بهشت است، اما دشمنی و کینهات باعث تلخی و دشواری در عشق میشود.
سپهر چون تو نیارد بصد هزار قران
زمانه چون تو نزاید بصد هزار قرون
هوش مصنوعی: آسمان کسی مانند تو را به دنیا نمیآورد و زمانه نیز انسانی مانند تو به وجود نمیآورد.
همیشه تابگه اختفای قرصه خور
فضای خور شود از سایه ی زمین مأجون
هوش مصنوعی: همیشه هنگامی که ماه در آسمان است، با ورود سایه زمین به زیر آن، طلوع و غروب خورشید به شکلی متفاوت احساس میشود.
ببوستان ز پی قصد بوستان افروز
ز برگ منصبغ تیز برکشد طرخون
هوش مصنوعی: در باغ، با هدف زیباتر شدن، نارنجی از برگهای درختان بهسرعت بهسوی آسمان میرود و تماشایی میشود.
عروق خصم ز سر تا قدم شکافته باد
برمح طاعن او یا به نشتر طاعون
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر آرزوی عذاب و رنج برای دشمن است. گویا شاعر آرزو دارد که دشمنش به شدت آسیب ببیند و تمام بدنش از زخم و جراحت پر شود، یا این که به نوعی به عذاب دچار شود که با طاعون شناخته میشود. در واقع، حس تنفر و خشم نسبت به دشمن در این ابیات به وضوح مشهود است.
در توارد الهام، بی دلت مسدود
گل سلاله ی انعام بی کفت مسنون
هوش مصنوعی: در اثر الهام، بدون احساس تو، راه گلهای پربرکت بسته است و بدون سخن، به نعمتها دسترسی نیست.
ستانه قبله ی خلق و زمانه چاگر امن
چغانه پر می ناب و خزانه پر التون
هوش مصنوعی: بهشت و جایی که مردم به آنجا رو میآورند، امن و آرام است و پر از زیباییها و نعمتهاست. در این مکان، شراب ناب و ثروتهای فراوان وجود دارد.
هزار موسم نوروز را ز حضرت تو
بطوع کرده ضمان بهر تو شهور و سنون
هوش مصنوعی: هزار سال جشن نوروز را به خاطر وجود تو خوشحال و شادی افزودهای، و این جشنها و سالها برای تو گرامی داشته شدهاند.