برگردان به زبان ساده
ایدل ز خود بمیر که گردی خلاص از آنک
تا زنده یی مقید ایندام ماندهای
هوش مصنوعی: ای دل، از خود بگذر و بمیر تا از قید و بند رهایی یابی، زیرا تا زمانی که زندهای، هنوز در زنجیر ماندی.
تو شاهباز قدسی و تن سنگ پای تست
بگسل ازو وگرنه بنا کام ماندهای
هوش مصنوعی: تو همچون پرندهای قدرتمند و مقدس هستی، اما در حال حاضر در قید و بند جسم خود هستی. اگر از این قید رها نشوی، به هدفهای بزرگت نخواهی رسید.
دامیست زندگی و بزندان روزگار
تا کی مقید از پی این دام ماندهای
هوش مصنوعی: زندگی همچون دام بزرگی است که ما در این روزگار در آن گرفتار شدهایم. تا چه زمانی میخواهی در پی این دام بمانی و از آن رها نشوی؟
مهمانسراست عالم و مهمان سه روزه است
شرمت نمیشود که بس ایام ماندهای
هوش مصنوعی: دنیا مانند یک مهمانسراست و ما مهمانانی هستیم که تنها برای مدت کوتاهی در آنجا اقامت داریم. آیا این درست است که در این مدت محدود، از زندگی و زمان خود بهرهبرداری نکنیم و بیمقدمه بگذرانیم؟
آخر ز شام تا به کیی منتظر بصبح
در صبح باز منتظر شام ماندهای
هوش مصنوعی: تو مدت زیادی است که از شام تا صبح منتظری و حالا دوباره برای شام در انتظار نشستهای.
سیر از جهان نیی اگرت میل بر بقاست
خامی هنوز و در طمع خام ماندهای
هوش مصنوعی: اگر به دنبال ماندن و جاودانگی هستی، پس باید بدان که هنوز در خامی و نادانی به سر میبری و در آرزوهای بیهوده باقی ماندهای.
دورست از تو صحبت روحانیان انس
تا وحشیان خاک از آن دام ماندهای
هوش مصنوعی: صحبتهایی که از روحانیان به گوش میرسد، از تو دور است؛ چراکه مانند وحشیان خاک، در دام مشکلات و مسائل دنیوی گرفتار شدهای.
از سر حسن شاهد گل بوی غافلی
مستغرق جمال گل اندام ماندهای
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و دلفریبی یار، بوی گل تو را به خود مشغول کرده و غرق تماشای جمال او ماندهای.
گور زمانه رام تو گر شد ز ره مرو
ناگه اسیر گور چو بهرام ماندهای
هوش مصنوعی: اگر زمانه تو را به چنگ آورد، ناگهان مانند بهرام که در گور مانده، نمیتوانی فرار کنی و اسیر خواهی شد.
گیرم شدی ز بخت سلیمان روزگار
آخر نه در میان دد و دام ماندهای
هوش مصنوعی: اگرچه تو به خوش شانسی سلیمان دست یافتهای، اما در نهایت در میان انسانها و وحوش، تنها ماندهای.
کامل اگر شوی بهمه علم عاقبت
در نکته یی زبون بسر انجام ماندهای
هوش مصنوعی: اگر در تمام علوم و دانشها کامل شوی، در نهایت به یک نکته ساده و کماهمیت برمیگردی که هنوز هم به آن نیاز است.
ور هم نبی شوی و ولی وقت مشکلات
موقوف وحی در ره الهام ماندهای
هوش مصنوعی: اگر چه نبی و ولی باشی، در زمان سختیها و مشکلات، همچنان که وحی متوقف میشود، تو نیز در مسیر الهام و راهنمایی متوقف ماندهای.
باری نظر بعلم حقیقت نمیکنی
با صد هزار علم چنین عام ماندهای
هوش مصنوعی: گرچه به دانشهای بسیاری آراستهای، اما با تمام این علمها هنوز در فهم حقیقت ناتوانی و به طور عامیانه باقی ماندهای.
آخر چو نیک و بد نه بفرمان خود کنی
ببر چه در میانه تو بد نام ماندهای
هوش مصنوعی: در نهایت، زمانی که خوب و بد را طبق اراده خود انجام ندهی، چه جایگاهی برای تو وجود دارد، چون در میان مردم، نام نیکی از تو باقی نمانده است.
ای نفس شوخ چشم ز شرب مدام خویش
خونی درون شیشه چو بادام ماندهای
هوش مصنوعی: ای جانِ شاداب، با نوشیدن مداوم خود، همچون بادامی درون شیشه، خونی به یادگار باقی ماندهای.
کی لب بذکر دوست گشایی چنین که تو
مستی مدام و لب بلب جام ماندهای
هوش مصنوعی: چرا این طور به ذکر دوست نمی پردازی وقتی که همیشه در حال مستی هستی و زبانت از شراب پر شده است؟
گر بت پرست گمشده ره در خطا بود
تو در خطا ببلده اسلام ماندهای
هوش مصنوعی: اگر بتپرست هم در مسیر گم شده باشد و اشتباه کند، تو چرا در اشتباه خود باقی ماندهای و از راه اسلام دور هستی؟
تا از طمع متابع ارباب صورتی
سر بر زمین بسجده اصنام ماندهای
هوش مصنوعی: تا زمانی که از آرزوهای بیاساس و پیروی از اربابان ظاهری و بیروح، سر خود را به نشانهی خضوع بر زمین نمیگذاری، در گمراهی و سرگردانی ماندهای.
آدم نیی وگرنه ز انعام روزگار
تا کی اسیر از پی انعام ماندهای
هوش مصنوعی: تو انسان نیستی، وگرنه تا کی باید اسیر نعمتهای روزگار باشی و در انتظار نعمتها بمانی؟
اهلی بیا و بر سر جان زن قدم که تو
تا منزل مراد بیک گام ماندهای
هوش مصنوعی: به تو میگویم که بیایید و بر روی زندگی زن قدم بگذارید، زیرا شما تنها یک قدم تا رسیدن به هدف بزرگتان فاصله دارید.