برگردان به زبان ساده
عاشق دم کشتن ز جان آسان برآید همچو شمع
بر کرسی دار فنا خندان برآید همچو شمع
هوش مصنوعی: عاشق به راحتی جانش را فدای عشق میکند، همانطور که شمع در حال سوختن و در آستانهی نابودی، باز هم با خنده و لطافت میدرخشد.
ظاهر بمردم کی کنم زخمی که پنهان خورده ام
گر روشنم از استخوان پیکان برآید همچو شمع
هوش مصنوعی: من چگونه میتوانم زخمهای پنهانی که دارم را به دیگران نشان دهم؟ حتی اگر من درخشان و روشن باشم، زخمهایی که در درونم هست، مثل پیکان از استخوانم بیرون میآید، درست مانند شعلهای که از شمع بلند میشود.
از برق حیرت بی خبر سوزد چو نخل بادیه
مجنون وشی کز شوق او حیران برآید همچو شمع
هوش مصنوعی: در اثر شگفتی و حیرت، مانند یک نخل در بیابان میسوزد و دیوانهای که به عشق او دچار سردرگمی شده است، مانند شمعی روشن میشود و سر برمیآورد.
گر آتش داغ درون آبم نسوزد در جگر
از اشک گرمم دمبدم طوفان برآید همچو شمع
هوش مصنوعی: اگر آتش درون من نتواند در آب خاموش شود، در جگرم از اشک گرمم به طور مداوم طوفانی بهپا میشود مانند شعلهی شمع.
افسرده دل لرزد چو گل گر بر تنش بادی وزد
اهلی بجان آتش زند تا جان برآید همچو شمع
هوش مصنوعی: دل غمگین و بیروح به تازگی جانی دوباره میگیرد وقتی که باد بر تن گل میوزد. اما او به مانند شمعی است که با آتش زندگیاش مواجه میشود تا به حیاتش ادامه دهد.