برگردان به زبان ساده
تا تو زیر پوست همچون گرگی ای پشمینه پوش
دوری از یوسف بکش ای خرقه پشمین ز دوش
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو در درون خود مانند یک گرگ هستی و در لباس پشمین به سر میبری، از یوسف دوری کن. ای عارف، این لباس پشمین را از دوش ات بردار.
از جوانان ما جوانمردی ز ساقی یافتیم
در صف پیران صفا از روی پیر میفروش
هوش مصنوعی: در میان جوانان ما، به جوانمردی از ساقی رسیدیم که در جمع پیران، صفا و آرامش را از چهرهی پیر میفروش به دست آوردیم.
سر معراج محبت از دلم سر میزند
عشق میگوید بگو و عقل میگوید خموش
هوش مصنوعی: عشق از دل من بلند میشود و مرا فرا میخواند، در حالی که عقل به من میگوید ساکت باش و چیزی نگو.
یا رخی چون شمع باید یا دم گرمی چو نی
تا نباشد آتشی صحبت نمی آید به جوش
هوش مصنوعی: یا اگر چهرهای زیبا و چون شمع درخشان داری، یا باید نفس گرمی مانند نی داشته باشی؛ چرا که بدون این ویژگیها، گفتگو و محبت نمیتواند به وجود بیاید.
هر کجا این لعبت چین در زبان آید چو شمع
دیگران چون صورت دیوار چشمانند و گوش
هوش مصنوعی: هر جا که این دختر زیبای چینی صحبت کند، مانند شمعی میدرخشد و چشمان و گوشهای دیگران به او دوخته میشود.
وه که در بزم تو از دست رقیبان دمبدم
میخورم زهری ز جام عیش و میگویند نوش
هوش مصنوعی: اه، در مهمانی تو من به طور مداوم از رقیبان آسیب میبینم و زهر نوشیدنیام را در حالی که همه میگویند خوش میگذرانم، میخورم.
تا بکی اهلی خروشی یکنفس خاموش باش
کین دل مجروح ما را میخراشی زین خروش
هوش مصنوعی: چرا مدام اینقدر حالم را بد میکنی و آرامش را از من میگیری؟ این دل زخمی من را با صداهای زوزهوار خود بیشتر آزار میدهی.