برگردان به زبان ساده
سوختم بهر خدا در هجر ازین بیشم مسوز
بیش ازین از حسرت شمع رخ خویشم مسوز
هوش مصنوعی: به خاطر خدا در آرزوی تو سوختم، دیگر مرا نسوز، زیرا حسرت من مانند شمعی است که از سوختن آن به خود میسوزد.
خنده بر حالم مکن وز لب نمک بر من مپاش
گر نبخشی مرهمی باری دل ریشم مسوز
هوش مصنوعی: این بیت به بیان احساسی عمیق و دردآور میپردازد. شاعر از محبوب خود میخواهد که به حال او نخندد و با رفتار خود بر درد و غم او نیفزاید. او به محبوب هشدار میدهد که اگر نمیتواند به او کمک کند و مرهمی بر دل شکستهاش نگذارد، بهتر است که دست کم دردی به او نرساند. در واقع، شاعر به احساس بیرحمی و بیتوجهی محبوبش اشاره کرده و از او میخواهد که حداقل با خنده و شوخیهایش بر آتش درون او نپاشد.
چون نگردی آشنا بیگانه وارم هم مران
بیش از این از طعنه بیگانه و خویشم مسوز
هوش مصنوعی: اگر به آشنایی من توجه نکنی، مانند بیگانگان با من رفتار میکنی. دیگر بیش از این مرا آزرده نکن و از کلمات تند و گزندهات نسبت به من بپرهیز.
گر در آن اندیشه یی کز حسرتم سوزی چو شمع
لطف کن پیش رقیبان بد اندیشم مسوز
هوش مصنوعی: اگر در دل تو اندیشهای وجود دارد که مرا ناراحت و دلتنگ میکند، مانند شمعی که در حال سوختن است، لطفاً به خاطر دشمنان بداندیش من، این اندیشه را در دل نپروران.
گر بجرم عشق چون اهلی سزای آتشم
خود بسوز، از جور این چرخ ستم کیشم مسوز
هوش مصنوعی: اگر به خاطر عشق مجازات من مانند آهویی سزای آتش تو هستی، خودت را بسوزان؛ زیرا من از ظلم و ستم این دوران نمیسوزم.