برگردان به زبان ساده
بازآمدی که شمع دل افروزیم دگر
کشتی و زنده کردی و می سوزیم دگر
هوش مصنوعی: تو دوباره بازگشتی و شعله شمع دل ما را روشن کردی، دیگر نه به زحمت و رنج، بلکه با شوق و عشق میسوزیم.
چرخم بروز هجر تو صد جام زهر داد
یارب مباد روزی ازین روزیم دگر
هوش مصنوعی: هر روز که از جدایی تو میگذرد، همچون صد جام زهر به من آسیب میزند. کاش هیچگاه دوباره چنین روزی را تجربه نکنم.
روزم چو روشن از رخت ای آفتاب
مفکن زهجر خود بسیه روزیم دگر
هوش مصنوعی: وقتی که صبح روشن به خاطر حضور توست، ای خورشید، از جدایی تو بسیار رنج میبرم و روزهای دیگرم را هم تباه میکند.
چاک دلم بسوزن مژگان خویش دوز
چشم از جمال خویش چه میدوزیم دگر
هوش مصنوعی: دل من از برش مژگانش دچار درد و آتش شده است. به زیبایی خود چه نیازی داریم وقتی که این احساسات را تجربه میکنم؟
آسوده گشته بود دل من بکنج صبر
چشم خوش تو کرد بد آموزیم دگر
هوش مصنوعی: دل من در گوشهای از صبر آسوده شده بود، ولی با دیدن چشمهای زیبا و دلفریب تو، این صبر را فراموش کردم و درسهای جدیدی آموختم.
از روز هجر شکوه چو اهلی نمی کنم
شکر خدا که شمع شب افروزیم دگر
هوش مصنوعی: در روزهای دوری و جدایی، دیگر از شکایت و ناله نمیکنم. شکر میگذارم برای این که دیگر نیازی به روشنی بخشیدن به شبها ندارم.