برگردان به زبان ساده
نصیب ما ز ازل درد و داغ و هجران شد
نصیبه ازل است این ملول نتوان شد
هوش مصنوعی: ما از آغاز سرنوشتمان با درد، اندوه و دوری آشنا شدیم و این سرنوشت همیشگی است که نمیتوان از آن رنجید.
شکستگان محبت ره عدم رفتند
دل شکسته ماهم یکی از ایشان شد
هوش مصنوعی: نخستین افرادی که در عشق ناکام شدهاند، به وادی عدم و نابودی رفتهاند و دل شکستهی من هم یکی از آنهاست.
چو غنچه جامه جانم درید و دلشادم
که دست خاری ایامم از گریبان شد
هوش مصنوعی: به علت گذر زمان و تجربههای زندگی، و به رغم اینکه دلم از این موضوع به درد میآید، اما خوشحالم که این مشکلات نتوانستهاند مرا به زانو درآورند و من از بند آنها رها شدهام.
کجاست ساقی مجلس که در خمار ستم
دلم ز تشنه لبی سیر از آب حیوان شد
هوش مصنوعی: ساقی کجاست که در این حال غمانگیز، دل من به اندازه تشنگیام به آب حیات سیراب شده باشد؟
بجان خیال رخت خانه ساخت وه چه کنم
که ذره یی چو مرا آفتاب مهمان شد
هوش مصنوعی: به جانم، خاطرهی تو را در خود جا دادم، اما چه کنم که من مثل ذرهای هستم که آفتاب بر او میتابد.
محبتی که مرا غایبانه بود به تو
کنون که با تو نشستم هزار چندان شد
هوش مصنوعی: عشقی که زمانی از دور به تو داشتم، حالا که به نزدیکیات آمدهام، هزار برابر بیشتر شده است.
دلیکه زنده چو شمع از چراغ وصلت گشت
ز پای تا بسر از فرق تا قدم جان شد
هوش مصنوعی: دل من مانند شمعی زنده است که به نور محبت تو روشن شده است. از سر تا پا، جانم در این عشق به تپش درآمده است.
ز بخت تیره خود مشکلی که اهلی داشت
بنور دولت آن آفتاب آسان شد
هوش مصنوعی: به خاطر بدبیاری خود، مشکلی که اهلی (دلبستگی) داشت، به مدد نور خوشبختی آن آفتاب برایش آسان شد.