برگردان به زبان ساده
چه عیب ار خون بگریم چون مرا رندی ز کوی خود
دلم خونست ازین درد و نمیآرم به روی خود
هوش مصنوعی: چه اشکالی دارد اگر من از غم و رنجی که دارم گریه کنم؟ وقتی عشق من از کوچهاش دور است، دلم از این درد شکسته شده و نمیتوانم این احساس را بر چهرهام نشان دهم.
چو راز خود گشایم با تو چندان گریه زور آرد
که یابم صد گره همچو صراحی در گلوی خود
هوش مصنوعی: وقتی که راز دلم را با تو در میان بگذارم، آنقدر میگریم که به اندازهی صد گره توی گلوی خود حس کنم.
از آن رو اشک حسرت دمبهدم در آستین ریزم
که میشویم به آب دیده دست آرزوی خود
هوش مصنوعی: به همین دلیل هر لحظه اشکهای اندوه را در آستینم میریزم، چون با اشکهایم به دنبال آرزوهایم میروم.
گه از رشک و گه از غیرت همیسوزم که چون کاکل
همآغوشت نمییابم تن کمتر ز موی خود
هوش مصنوعی: گاهی از حسادت و گاهی از غیرت میسوزم، چون که نمیتوانم کاکل همسرم را پیدا کنم و خودم را کمتر از موهای خود احساس میکنم.
ز شوق نامهات اهلی چو گرد از جای میخیزد
ز هر مرغی که بالافشان همیبیند به سوی خود
هوش مصنوعی: به خاطر شوق نامهات، مانند پرندهای که از جایش به پرواز درمیآید، از هر پرندهای که بالهایش را به اهتزاز درمیآورد و به سوی خود میآید، احساس سرخوشی میکنم.