برگردان به زبان ساده
کسی از خار خار جان مجنون کی خبر دارد
مگر هم ناقه لیلی که خاری در جگر دارد
هوش مصنوعی: هیچکس از درد جانکاه عشق مجنون باخبر نیست، جز آن شتر لیلی که خود در دلش دردی به خاطر مجنون دارد.
ز زهر چشم او مردم دریغا آب چشم من
چه پروردم بخون دل نهالی کاین ثمر دارد
هوش مصنوعی: از نگاه تلخ او جانم را از دست دادم. آه، چقدر اشک ریختم بر دل شگفتهای که اکنون میوهری میدهد.
گرفتم ذره خاکم چرا بر من نمی تابد
چو با ذرات عالم آفتاب من نظر دارد
هوش مصنوعی: من ذرهای از خاک هستم، اما چرا نور و روشنایی به من نمیتابد؟ در حالی که آفتاب به تمام ذرات جهان توجه دارد.
نیابم مرهمی از کس همه زخم زبان بینم
دلم ریش است و هر کسرا که بینم نیشتر دارد
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر از بیرحمی و طعنههای مردم شکایت میکند و احساس میکند که کسی برای تسکین دردهایش وجود ندارد. دلش از جراحتهای سخنان دیگران آسیبدیده است و هر کسی که میبیند، به نوعی به زخم دلش میافزاید. در واقع، او از تنهایی و بیحمایتی خود در برابر آزارهای زبانی رنج میبرد.
خراش سینه اهلی ندارد در بلا سودی
به ناخن چون کسی کوه بلا از پیش بردارد؟
هوش مصنوعی: درد و رنجی که در دل احساس میشود، به هیچوجه با نشانههای ظاهری مثل خراش و آسیبها قابل مقایسه نیست. اگر کسی بتواند مشکلات و بلاها را از پیش برطرف کند، دیگر نیازی به این آسیبهای ظاهری نخواهد بود.