برگردان به زبان ساده
بسکه عاشق چشم تر بر نامه اش ناخوانده سود
چشم چون بگشاد تا خواند سیاهی رفته بود
هوش مصنوعی: چقدر عاشقانه و با احساس به چشمهای پر از اشک او نگاه کرده است که نامهاش را بدون خواندنش رها کرده. وقتی که چشمهایش را باز کرد و نامه را خواند، متوجه شد که دیگر چیزی از عشقش باقی نمانده و همه چیز به تاریکی و گذشته رفته است.
این چه گفتار است یا رب این چه شیرین لب که او
هر چه گفت از لطف مهری بر سر مهرم فزود
هوش مصنوعی: این چه سخنی است که خداوند، این شیرینی لبها چه آشیانی برای دل من ایجاد کرده است. هر چه او میگوید، به محبت و مهری که دارد، به محبت من میافزاید.
دیده را آیینه رخسارت ای مه کرده اند
گر نه دیدار تو باشد دیده روشن چه سود
هوش مصنوعی: چشمهایم به خاطر زیبایی تو مانند آینهای شدهاند. اگر دیدار تو نباشد، روشنایی چشمها چه فایدهای دارد؟
شب بچشم عاشق آمد سنبل خط بر رخت
زد چنان آهی که ماه از خرمنش برخاست دود
هوش مصنوعی: شب، عاشق به چشمانش خیره شد و سنبل (گلی زیبا) بر چهرهاش نقش بست. آنچنان آهی از دل کشید که حتی ماه از شدت زیباییاش از آسمان به زمین آمد.
فارغیم از مسجد و میخانه بلک از کعبه هم
زانکه کار بسته ما از در دلها گشود
هوش مصنوعی: ما از مکانهای مذهبی و نوشیدنیهای الکلی آزاد هستیم و حتی از کعبه هم بینیازیم، زیرا کار ما به دلها باز میشود و به روح انسانها ارتباط دارد.
گرچه اهلی همچو سرو آزاده عالم بود
بنده او شد که از مهرش خریداری نمود
هوش مصنوعی: اگرچه اهلی مانند سرو، آزاده و با شخصیت بود، اما کسی که با محبتش او را خریداری کرده بود، بنده او شد.