برگردان به زبان ساده
من مجنون نمی یابم کسی محرم به حال خود
بیار آینه تا گویم حکایت با مثال خود
هوش مصنوعی: من هیچکس را مانند خودم نمیشناسم که درک کند چه احساسی دارم. یک آینه بیاور تا بتوانم داستان زندگیام را با تصویر خودم به تصویر بکشم.
خیالت اینکه با من باشی و از دیگران پنهان
مگر در سینه چاکم درآیی چون خیال خود
هوش مصنوعی: تو فقط فکر کن که با منی و به دیگران نشان نداری، مگر اینکه در دل من نفوذ کنی مثل تفکر خودت.
چنان بی طالع از یارم که فالی هم اگر گیرم
فرو شویم باشک نا امیدی نقش فال خود
هوش مصنوعی: به قدری از یارم بیبهرهام که حتی اگر سرنوشتی هم برای خود پیدا کنم، باز هم با ناامیدی در مشکلات غرق میشویم.
من خونین جگر را سوخت گویی کوکب طالع
که همچون نافه دور افتادم از مشکین غزال خود
هوش مصنوعی: من با دل خونینم احساس میکنم که مانند ستارهای سرنوشتساز، از زیبایی و شیرینی غزال خود دور افتادهام.
چو اهلی بر سر راهش مدام آیم که تا باری
سلامی گویم و هرگز نمی یابم مجال خود
هوش مصنوعی: همچون اهلی که همیشه در مسیر او قرار میگیرم تا فقط یک سلام بگویم، اما هیچگاه فرصتی برای این کار پیدا نمیکنم.