برگردان به زبان ساده
زلف قلابش ز کف دلها چو ماهی میبرد
قلاب در دل میزند خواهی نخواهی میبرد
هوش مصنوعی: زلفهای مانند قلاب او دلها را به راحتی میگیرد و مانند ماهی که با قلاب صید میشود، بدون اینکه بخواهی یا نخواهی، دلها را میبرد.
ای کاش بازآید که شد چشمم سفید اندر رهش
آب حیاتی کز نظر نقش سیاهی میبرد
هوش مصنوعی: ای کاش او دوباره برگردد؛ چشمانم برای دیدنش روشن و پر نور شده است. آن آب حیات که میتواند نقشههای تیره و تار را از دیدهام بزداید.
گر نقد دولت بایدت رو سوی عشق آورد که عشق
دست گدایان میکشد در گنج شاهی میبرد
هوش مصنوعی: اگر به دنبال نعمت و خوشی هستی، به سوی عشق بگرای زیرا عشق، با وجود سادهاش، گنجهایی از بسیار نیکیها را به دست میآورد. در واقع، عشق میتواند در جستجوی ثروت و خوشبختی به تو کمک کند.
اشکم که دعوی میکند در شرح عشق از خون دل
پرگالههای خون ز دل بهر گواهی میبرد
هوش مصنوعی: اشکهای من که از عشق سخن میگویند، به عنوان شاهدی بر غم و درد دل من، از خون دل میریزند.
هرگز نخواهد باغبان این خسته را در گلسِتان
کآب رخ گلهای او این رنگ کاهی میبرد
هوش مصنوعی: هرگز باغبان به این خسته اجازه نخواهد داد در باغش باقی بماند، چون آب رنگ و روی گلهای او را به زردی و پژمردگی میکشاند.
اهلی حریم وصل او معراج اهل دل بود
ما را به معراجی چنین لطف الهی میبرد
هوش مصنوعی: دوستان اهل دل و عاشق در آغوش وصال معشوق به حالتی عروج و صعود میرسند که تنها لطف و رحمت خداوند میتواند آنها را به این مقام برساند.