برگردان به زبان ساده
چشم زناز یوسفش سوی پدر نمی فتد
ناز ببین که بر پدر چشم پسر نمی فتد
هوش مصنوعی: چشم زلیخا به یوسفش نمیافتد و توجهش فقط به سمت پدرش نیست. این نشان میدهد که چگونه محبت و توجه پسر به پدرش هم در این وضعیت به فراموشی سپرده شده است.
منتظرم ولی تو کی چشم بچشم من کنی
کاین دو ستاره را بهم هیچ نظر نمی فتد
هوش مصنوعی: منتظرم که تو کی به من نگاه میکنی، زیرا این دو ستاره هیچ وقت به هم نگاه نمیکنند.
چون تو ز در درآمدی باش که جان فدا کنم
زانکه بجان ازین به ام کار دگر نمی فتد
هوش مصنوعی: زمانی که تو وارد زندگیام میشوی، احساس میکنم که برای تو جانم را فدای تو میکنم، چرا که دیگر برای من اولویتی در این دنیا وجود ندارد.
از کف ساقیی چو تو باده مستی این چنین
سنگ بود نه آدمی هرکه بسر نمی فتد
هوش مصنوعی: از دست ساقیای مانند تو که شراب میدهد، این حال مستی و حالت به این سنگینی است که گویا آدمی نیست. هرکس که به چنین حالتی نمیرسد، نمیتواند خود را درک کند.
دام فسون نهاده ام در ره آرزو ولی
صید مراد را بمن هیچ گذر نمی فتد
هوش مصنوعی: من برای رسیدن به آرزوهایم ترفند و حیلهای به کار بستهام، اما هیچگاه نمیتوانم از کنار آنچه میخواهم، گذشتهای داشته باشم.
همدم اهل راز شو بند قبای ناز را
باز گشا که از میان راز بدر نمی فتد
هوش مصنوعی: دوست اهل معرفت و رازها باش و اجازه بده که ناز و پردهها کنار برود؛ زیرا حقیقت و رازها هرگز از میان نخواهند رفت.
اهلی اگر برافکند خانه عمر سیل غم
چون تو بعشق زنده یی نام تو بر نمی فتد
هوش مصنوعی: اگر اهلی (شاعر) احساساتش را رها کند و عمرش مانند یک سیل غم سپری شود، اما به عشق زنده بماند، نام تو از یادش نخواهد رفت.