برگردان به زبان ساده
گفتم که جان قربان کنم آن مه چو مهمان در رسد
جان خود کجا ماند دمی کآن آفت جان در رسد
هوش مصنوعی: گفتم که جانم را برای آن ماه زیبا فدای او میکنم، اما وقتی که او به مهمانی میآید، دیگر جانم کجا خواهد بود و لحظهای باقی نمیماند، زیرا آن آفت جانآفرین به من میرسد.
صد جان بهر مویی رود بر باد اگر آن شاخ گل
در جمع سرمستان خود کاکل پریشان در رسد
هوش مصنوعی: صد جان برای یک تار موی او به خطر میافتد، اگر آن شاخه گل در جمع سرمستان، با موهای پریشان خودش نمایان شود.
ایمرغ جان خود نامه بر موقوف قاصد هم مشو
ترسم که تا قاصد رسد ناگاه فرمان در رسد
هوش مصنوعی: ای مرغ جان، نامهات را به قاصد نده، چرا که میترسم وقتی قاصد به مقصد برسد، ناگهان فرمانی برسد.
مارا گریبان گر درد از دست غم نبود عجب
جایی که سرمستی چنین دست و گریبان در رسد
هوش مصنوعی: اگر ما از غم و درد ناله نمیکردیم، شگفتآور است که در این حال، حالتی از سرمستی و سرخوشی به ما دست میدهد.
چون سبزه باز از خرمی سر برزنم از خاک اگر
بر خاک آن سرو روان چون آب حیوان در رسد
هوش مصنوعی: وقتی که سبزه از خوشحالی و جوانی سر از خاک بیرون میآورد، اگر آن سرو نیز مانند آب حیات از زمین به روی خاک بیفتد، چه شادی و تازگیای به وجود میآید.
چوگان زلف او سرم گو کرد، گو باش اینچنین
باشد که یکبار دگر این گو بچوگان در رسد
هوش مصنوعی: زلف او مرا به حالت سردرگم و گیج کرده است، بگو که این چنین ادامه پیدا کند، شاید یک بار دیگر همین حالت به او بازگردد.
اهلی کجا دستش دهد گل چیدن از باغی چنین
باشد به خار راه او در باغ رضوان در رسد
هوش مصنوعی: کسی که در کارش شایسته و لایق نیست، چگونه میتواند از باغی باشکوه و زیبا مانند گلها بهرهبرداری کند، در حالی که در مسیر او، خارها وجود دارد؛ اما او به بهشت میرسد.