برگردان به زبان ساده
دل کارزوی وصل تو در سینه او بود
تیغ تو کلید در گنجینه او بود
هوش مصنوعی: دل او به شدّت خواهان وصال تو بود و آن حکایت از این داشت که عشق تو برایش مانند کلیدی است که در را به روی گنجینهای باز میکند.
چون لاله بهر دل که نگه کردم ازین باغ
داغ کهنش از غم دیرینه او بود
هوش مصنوعی: هر وقت به لالهها نگاه میکنم، یاد غمهای قدیمی و داغهای کهنهای میافتم که در این باغ وجود دارد و دل من را میسوزاند.
ماهیت خورشید چو دریافتم آخر
عکسی ز جمال تو در آیینه او بود
هوش مصنوعی: زمانی که درک کردم ماهیت خورشید چیست، متوجه شدم که تصویری از زیبایی تو در آن منعکس شده است.
آه از ستم چرخ که با هرکه نشستم
گویا غم عالم همه در سینه او بود
هوش مصنوعی: چرخ فلک، به واقع، ظلم و ستمی به همه میکند. هر کس را که ملاقات کردم، گویی تمام غمهای دنیا را در دل دارد.
آن شیخ که میگفت که ما فاسق و مستیم
فسق همه در یک شب آدینه او بود
هوش مصنوعی: شیخی که میگفت ما فاسد و مست هستیم، حالا میگوید که تمام گناهان ما در یک شب روز تعطیل جمع شده است.
ای برهمن از خرقه چو صوفی بدر آمد
زنار تو یکموی ز پشمینه او بود
هوش مصنوعی: ای برهمن، وقتی صوفی از لباس خود بیرون آمد، زنار تو که از پشمین بافته شده است همچون مویی از اوست.
غافل مشو از اهلی مسکین که همه عمر
چرخ از سبب مهر تو در کینه او بود
هوش مصنوعی: بیتوجه نباش به این شخص بیچاره، زیرا تمام عمر او به خاطر محبت تو و کینهاش از تو تحت تأثیر چرخ روزگار بوده است.