برگردان به زبان ساده
نیست جان رفتن که نور از چشم روشن میرود
این بود کان نور چشم از دیده من میرود
هوش مصنوعی: وقتی جان میرود، نور چشمان هم از بین میرود. این نشان میدهد که نور چشمان من دارد از دیدگانم کمکم میرود.
دست من گیرید یا دامان او کز رفتنش
پایم از جا، صبرم از دل، جانم از تن میرود
هوش مصنوعی: دست مرا بگیرید یا به دامن او چنگ بزنید؛ زیرا از رفتنش نه تنها توان ایستادن ندارم، بلکه صبرم از دل و جانم از بدنم میرود.
همچو برق از دیده رفت آن شوخ خرمنسوز من
وه که از آه درون دودم به خرمن میرود
هوش مصنوعی: آن معشوق جوان و جذاب مانند برق ناگهان از دیدم ناپدید شد و افسوس که نالههای درونم به قدری بلند است که به خرمن احساساتم میرسد.
دامن چون دامن صحراست دایم لالهزار
بس که خون دل ز چشمم تا به دامن میرود
هوش مصنوعی: دامن من مانند دامن صحراست که همیشه پر از لالههای سرخ است، زیرا اشکهای من مانند خون دل از چشمانم جاری میشود و به دامنم میریزد.
چشم ما گلشن شد از خون جگر و آن سروناز
میگذارد چشم ما و سوی گلشن میرود
هوش مصنوعی: چشم ما به خاطر درد و رنجی که کشیدهایم، پر از زیبایی و شگفتی شده است و آن خوشانصاف، با ناز و لطافت از کنار ما عبور میکند و به سوی گلستان میرود.
خلق پندارند کآتش در سرای من فتاد
شب چو دود دل ز آهم سوی روزن میرود
هوش مصنوعی: مردم گمان میکنند که آتش در خانه من افتاده است، اما در واقع، شب به خاطر نالههایم، دل من مانند دودی به سوی روزن میرود.
سوی گلشن آن پری با مردم بیگانه رفت
اهلی دیوانه از جورش به گلخن میرود
هوش مصنوعی: دختر زیبایی به سوی باغ گل رفت و مردم عادی از او دوری کردند. لنگر دیوانهای که از طبعش پریشان شده، به خاطر او به سمت باغ گل میرود.