برگردان به زبان ساده
آن آفتاب حسن سحر میل باده کرد
صبح سعادتم در دولت گشاده کرد
هوش مصنوعی: نور زیبا و درخشان صبحگاهی که به خاطر زیباییاش جوانی و سرزندگی را میآورد، مرا به نوشیدن باده و لذت از زندگی ترغیب کرد و در این روز خوشبختی، درهای خوشی و prosperity به روی من گشوده شد.
گفتم سگ توام نظر از من بخشم تافت
خشمی که صدهزار محبت زیاده کرد
هوش مصنوعی: گفتم که من مانند سگ وفادار تو هستم، ولی تو از من بینصیب کن و نگاه خشمگینت را بر من ننداز، چرا که آن خشم بیشتر از صد هزار محبت است.
گفت آدمی نیی سگ من چون شوی بین
این مردمی که آن صنم حورزاده کرد
هوش مصنوعی: در این جا شاعر به نوعی دو گروه از انسانها را مقایسه میکند. او به شخصی اشاره میکند که ازخودش بیخبر و خود را زبونتر از حیوانی مانند سگ میبیند. وقتی به این مردمی که در اطرافش هستند نگاه میکند، درمییابد که آنها به نوعی مجذوب جلوههای ظاهری و زیبا شدهاند، و این باعث میشود که او حس کند که چگونه این افراد، با زیباییهای افسانهای و جذاب، ذهنها را مشغول کردهاند.
در گلشن امید از آن غنچه لب دمید
بویی که خاور گل همه را مست باده کرد
هوش مصنوعی: در باغ امید، از غنچهای عطر و بویی پراکنده شد که همه گلها را در شرق به حالتی سرمست و شاداب درآورد.
گفتم که ساغری به کفم نه بناز گفت
بیهوده کی توان طلب نا نهاده کرد
هوش مصنوعی: گفتم که در دست من ساغری هست، اما او پاسخ داد که بیهوده است، چرا که نمیتوان بدون خواست و قرار قبلی چیزی را طلب کرد.
سیلاب شوق آمد و نقش خیال فهم
شست از دل آنچنان که مرا لوح ساده کرد
هوش مصنوعی: حالت شوق و عشق به من دست داد و تصویرهایی که در ذهن داشتم، به طور کامل از قلبم پاک شد، به طوری که ذهنم مانند یک لوح خالی شده است.
اهلی که همتش بفلک سر نمی نهاد
سیلی عشق عاقبتش سر فتاده کرد
هوش مصنوعی: اهلی که هدفش به آسمان نمیرسید، در نهایت قدرت عشق او را به زمین انداخت.