برگردان به زبان ساده
سوختیم از غم و این آتش پنهان همه هیچ
همه داغیم ز خوبان و بر ایشان همه هیچ
هوش مصنوعی: ما از غم سوختهایم و این آتش درونمان پنهان است. در واقع، هیچ چیز از ما باقی نمانده و همه چیز ما از محبت خوبان است، اما در عین حال، باز هم احساس میکنیم که همه چیز بیفایده است.
غنچه بخت مرا هیچ گل آخر نشکفت
زخمهای جگر و چاک گریبان همه هیچ
هوش مصنوعی: سرنوشت من هیچ گلی را به ثمر نرسانده، زخمهای قلب و چاکهای پیراهنم را هم که هیچ.
با حریفان دگر یار شد آن گل چه شگفت
سعی باد و نفس مرغ سحرخوان همه هیچ
هوش مصنوعی: با رقبای دیگر، آن گل دوست شد و این عجیب است که تلاش باد و نفس پرنده صبحگاهی هیچ فایدهای ندارد.
در سرم بود که در پای تو ریزم دل و جان
وه که از داغ تو شد کار دل و جان همه هیچ
هوش مصنوعی: در ذهنم بود که برای تو تمام دل و جانم را فدای تو کنم، اما افسوس که به خاطر غم تو، دل و جانم به هیچ و پوچ بدل شد.
به جز از مهر و وفا هیچ نماند اهلی
تخت و بخت و زر و مال و سر و سامان همه هیچ
هوش مصنوعی: به جز عشق و وفاداری، هیچ چیز دیگری باقی نمانده است. آنچه از ثروت، قدرت و وضعیت اجتماعی داریم، همه بیارزش به نظر میرسد.