برگردان به زبان ساده
رقیب از کوی آن دهقان پسر رفت
بیا ساقی، که مرک از ده بدر رفت
هوش مصنوعی: رقیب از محلهی کشاورز پسر خارج شد، بیا ای ساقی، که حالا از اینجا دور شده است.
بده جام می صافی که از دل
غبار غم بصد خون جگر رفت
هوش مصنوعی: به من یک لیوان شراب صاف بده تا غبار غم را از دل پاک کند؛ چرا که این درد و غم به اندازه خون جگر من عذابآور است.
زرشک حال خورشید از شفق پرس
که در خون جگر روزش بسر رفت
هوش مصنوعی: زرشک از خورشید میخواهد بپرسد که چطور صبح زود هنگام طلوع، روزش در حالتی پر از درد و رنج گذشت.
شب هجرم ندارد صبح گویا
چراغ صبح بر باد سحر رفت
هوش مصنوعی: شب جدایی من هیچ صبحی ندارد، بهنظر میرسد که چراغ صبح نیز در وزش باد سحر، خاموش شده است.
مگو ای عاشق از کشتن حذر کن
چو عاشق شد کسی کار از حذر رفت
هوش مصنوعی: ای عاشق، از خطرات عشق نگران مباش، چرا که وقتی کسی عاشق میشود، دیگر نمیتواند از تهدیدات دوری کند.
چراغ دیده ام گردید بی نور
دمی کان نور چشمم از نظر رفت
هوش مصنوعی: چشمانم در لحظهای تاریک و بدون نور شد، زیرا روشنی چشمم از دیدم رفت.
به دستاویز سر میخواست اهلی
که در کویش رود سر پیشتر رفت
هوش مصنوعی: بهانهای برای رفتن به دیدار معشوق به دست آورد که از قبل قدم به جلو گذاشته بود.