برگردان به زبان ساده
جان من در دوستی نامهربان میبینمت
آنچه بودی پیش ازین اکنون نه آن میبینمت
هوش مصنوعی: عزیزم، در این عشق، در کنار تو میبینم که تغییر کردهای. تو آن کسی نیستی که قبلاً میشناختمت.
با من دلخسته تا درسر چه داری از جفا
کاینچنین ای شوخ با خود سرگران میبینمت
هوش مصنوعی: ای دلزده، با من بمان و ببین که چه در سر داری. از بیمهریها و نادانیهای تو نمیدانم چه بگویم، چرا که تو با این رفتار خود، مرا سرگردان و پریشان کردهای.
گرچه ای مقصود دل گویی که در یاری ترا
این چنین یارم ولی کم آنچنان میبینمت
هوش مصنوعی: هرچند ای هدف قلبم، میگویی که در حمایت تو اینگونه به من یاری میرسد، اما من کمتر از آن چیزی که آرزو دارم تو را میبینم.
جور خلقی میکشم تا پا به کویت مینهم
جان به لب میآیدم تا یک زمان میبینمت
هوش مصنوعی: من به خاطر ظلم و بیعدالتی کسانی که دور و برم هستند، سختیها را تحمل میکنم تا بتوانم به کوی تو برسم. جانم به لبم رسیده، فقط برای این که بتوانم یک لحظه تو را ببینم.
گرچه از جور تو جانم شد چو اهلی ناتوان
همچنان آرام جان ناتوان میبینمت
هوش مصنوعی: با اینکه از ظلم تو جانم مانند یک انسان ناتوان شده است، اما هنوز هم تو را با همان آرامش روحی که برای ناتوانان است، میبینم.