برگردان به زبان ساده
تو گر بخاک شهیدان گذار باز آری
هزار گمشده را زان دیار باز آری
هوش مصنوعی: اگر به خاک شهدای این سرزمین قدم بگذاری، میتوانی هزاران چیز گمشده را از آن دیار دوباره به دست آوری.
مرا چو سبزه پژمرده ایسحاب کرم
چه شد برحمت خود گر بکار باز آری
هوش مصنوعی: من مانند سبزهای پژمرده شدهام، ای خداوند مهربان! چه شده است که در رحمت خود مرا دوباره زنده کنی و به زندگی برگردانی؟
ز هجر روی تو جان بیقرار شد بازآی
مگر که جان مرا با قرار باز آری
هوش مصنوعی: از دوری چهرهات جانم آرامش ندارد، بیا که شاید با بازگشتت جانم را به آرامش برسانی.
هر آهوییکه شکارت نشد ز حسرت سوخت
در آن هوس که تورو در شکار باز آری
هوش مصنوعی: هر آهویی که شکار نشده، به خاطر حسرتی که بر دلش نشسته میسوزد و آرزویش این است که تو دوباره او را در شکار به دام بیاندازی.
بروزگار جوانی و کام دل ای پیر
کجا رسی مگر آن روزگار باز آری
هوش مصنوعی: ای پیر، کی میخواهی به روزگار جوانی و خوشبختی برگردی، مگر اینکه آن دوران دوباره به تو برگردد؟
جهان بهار و خزانش بسیست لیک تو کی
خزان پیری خود را بهار باز آری
هوش مصنوعی: دنیا پر است از بهار و پاییز، اما تو چگونه میتوانی خزان پیری خود را به بهار برگردانی؟
غبار دل ببری پیش گلرخان چون باد
که گر غبار بری هم غبار باز آری
هوش مصنوعی: غم و اندوه دل را مانند بادی که غبار را به سمت گلها میبرد، از خود دور کن. چرا که اگر غبار را از جایی برداری، باز هم همان غبار به آنجا برمیگردد.
چو سرو ناز تو اهلی کنار کرد از تو
بآب دیده کیش در کنار باز آری
هوش مصنوعی: زمانی که مانند سرو (درختی با قامت راست و بلند) ناز تو به زندگی آرام و خانگی عادت کرده، آیا میتوانی دوباره با نگاهی پر از اشک به من بازگردی؟