برگردان به زبان ساده
ای آب حیوان کاتشم از لعل نوشین میزنی
گر یک نفس پیشت زنم بر چهره صد چین میزنی
هوش مصنوعی: ای آب حیات، که تو از لعل خوشگلی میچشانی، اگر یک لحظه به چهرهات نگاه کنم، هزاران زیبایی در آن میبینم.
چون آفتابی مهربان با جمله ذرات جهان
با من که دارم مهر تو دایم دم از کین میزنی
هوش مصنوعی: همچون آفتاب مهربان که بر روی همه چیز تابش میکند، تو که همیشه عشق مرا داری، چرا همچنان از دشمنی سخن میگویی؟
شیرین چه باشد پیش تو صد جان شیرین میدهی
آندم که شکر خنده یی از لعل نوشین میزنی
هوش مصنوعی: شیرینی و خوشی تو به قدری زیاد است که صد جان شیرین هم در مقابل آن ناچیز است. در آن لحظهای که لبخند زیبایت مثل شکر بر لبانت مینشیند، هر چیزی دیگر به اندازهای کم ارزش به نظر میرسد که قابل مقایسه نیست.
گر شیخ صنعان را بود ترسابتی رهزن چه شد
توبت مسلما نزاده یی آتش چه در دین میزنی
هوش مصنوعی: اگر شیخ صنعان از راهزن ترسی داشت، هیچ گاه به آن ایمان و روشنایی نمیرسید. بنابراین، تو که در دین خود تردید داری، چرا خود را به آتش میزنید؟
آزار مردم میکنی تا من بمیرم از حسد
دایم سگان خویش را سنگ از پی کین میزنی
هوش مصنوعی: تو به مردم آزار میرسانی تا من بر اثر حسادت بمیرم، و به خاطر کینهات، سگهای خود را به دنبال سنگ پرتاب میکنی.
صید دل مسکین من گر ننگ میداری چرا
هر دم ز مژگان ناو کی بر جان مسکین میزنی
هوش مصنوعی: اگر برای تو دل من مهم نیست و نمیخواهی به آن توجهی داشته باشی، پس چرا با هر نگاه کردی، قلب ضعیف و بیپناهم را مجروح میکنی؟
اهلی چو آهوی ختا کلک تو ریزد نافه ها
روشن شد از کلکت که دم زانزلف مشکین میزنی
هوش مصنوعی: ای دل، مثل آهوی زیبا در دشت و دمن، وقتی تو به نغمهسرایی میپردازی، این صداها به زیبایی میتابند و روشنایی میآفرینند. هر بار که تو زلفهای مشکین خود را به دم میزنید، گویی زندگی و جادو را در اطراف خود پراکنده میکنی.