برگردان به زبان ساده
دی بسکه چو گل در نظر افروخته بودی
دوشم همه شب در جگر سوخته بودی
هوش مصنوعی: دیشب تو آنقدر در نظر زیبا بودی که مانند گلی درخشیدهای. من اما، تمام شب با دلسوختهای به تو فکر میکردم.
میآمدی از مکتب و می کشتیم از ناز
گویا همه عاشق کشی آموخته بودی
هوش مصنوعی: تو از مکتب برمیگشتی و ما به خاطر ناز و نازکخیالیات تو را به شدت میکشتیم، گویی همه چیز عشق را از تو آموخته بود.
در چشم من از خون جگر سوسنی آمد
آن لعل قبایی که بنو دوخته بودی
هوش مصنوعی: در چشم من، اشکی شبیه به خون دل فرو ریخته، همچون سوسن بیافتاده است. این اشک، نشانهی عشق و فراق من است که به خاطر تو، بر دل من نشسته است.
میسوزم ازین غم که زیان شد همه بر من
تیری که پی صید خود اندوخته بودی
هوش مصنوعی: از ناراحتی میسوزم که تمام زخمها بر من نازل شدهاند؛ مانند تیری که برای شکار آماده کردهای، اما به خودم شلیک شده است.
اهلی بتو گفتم که نگهدار ز خوبان
آب رخت آنروز که نفروخته بودی
هوش مصنوعی: به تو گفتم که از خوبان دوری کن و مواظب باش، در روزی که هنوز زیباییات را نفروخته بودی.