برگردان به زبان ساده
ای ز ملاحت آتشی بر جگر ملک زده
خون شده از ملاحتت صد جگر نمکزده
هوش مصنوعی: ای زیبا رویی که با زیبایی خود آتش بر دل پادشاهی افکندهای، از زیبایی تو صد دل جگر سوخته است.
مردمک دو چشم من نیست قدمگه سگت
وای که کعبتین من جای دو شش دو یک زده
هوش مصنوعی: چشمهای من تنها برای تماشای تو نیستند، بلکه حضورت به اندازهای برایم ارزشمند است که میتوانی در زندگیام نقش بسیار مهمی را ایفا کنی. به گونهای که وجود تو در نظر من عظمت و اهمیت دارد.
از عدم آمدست جان در طلب دهان تو
لب بگشا که بهر تو اینهمه راه تک زده
هوش مصنوعی: جان من از نیستی به دنبال تو آمده است. لبهایت را بگشا که برای تو این همه راه را پیمودهام.
تا تو ملول از منی بر سر حرف هستی ام
هر سر مو که بنگری تیغ برای حک زده
هوش مصنوعی: اگر تو از من ناامید و دلگیر هستی، هرجای بدنم که نگاه کنی، علامتی از عشق و درد برای تو وجود دارد.
نقد دلم شناختی زان نگهم نمیکنی
کی زر قلب من کسی به ز تو بر محک زده
هوش مصنوعی: دل من را شناختی، اما نگاهت را به من نمیدúذی. هیچکس به اندازه تو نتوانسته است ارزش قلب مرا بسنجد.
جور فلک بسوخت دل آه که کارگر نشد
تیر بلا که آه من اینهمه بر فلک زده
هوش مصنوعی: شکایتی از سرنوشت و روزگار دارم که دل مرا سوزاند. آه! تیرهای بلا به هدف نرسیدند و این همه ناله و فریاد من بر آسمان بیاثر ماند.
اهلی از آنپری سبق کس نبرد به نیکویی
زهره چه زهره اش بود گرچه ره ملک زده
هوش مصنوعی: اهلی هیچگاه در نیکویی نتوانست از کسی پیشی بگیرد، همانطور که زهره زیبا و درخشان است، حتی اگر به پادشاهی برسد.