برگردان به زبان ساده
چون شمع دل از داغ تو افروختنش به
عاشق که دل افسرده بود سوختنش به
هوش مصنوعی: وقتی شمع به خاطر داغ تو روشن شد، عاشقِ ناراحت هم به خاطر این داغ سوزانده شد.
گر رسم وره عقل ندانم مکنم عیب
کاین دانش بیهوده نیاموختنش به
هوش مصنوعی: اگر نتوانم راه عقل را شناسایی کنم، عیبی ندارد که بگویم این دانشی که آموختهام، بیهوده است و بهرهای ندارد.
بی یوسف خود دیده چو یعقوب ببستم
چشمی که نه بر دوست بود دوختنش به
هوش مصنوعی: چشمهایم را چون یعقوب به دنبال یوسف بستهام، چشمی ندارم که به غیر دوست بدوزم.
هر چند عزیزست متاع خرد و صبر
در پای تو افشاندن از اندوختنش به
هوش مصنوعی: هرچند که خرد و صبر ارزشمند و گرانبها هستند، اما باید بدانیم که برکت آنها در استفاده و به اشتراک گذاشتنشان با دیگران است، نه در نگهداشتن و انباشتن آنها.
اهلی بغلامی تو چون پیر شد آخر
مفروش بدین عیب که نفروختنش به
هوش مصنوعی: وقتی غلام تو پیر شد و دیگر قابل استفاده نبود، آن را نفروش به خاطر این عیبش.