برگردان به زبان ساده
گرچه از داغ تو سوزد دل بیحاصل من
نزنم دم که کسی بو نبرد از دل من
هوش مصنوعی: هرچند که دلم به خاطر تنهاییات میسوزد، اما صدایی از خود درنمیآورم تا دیگران از درد درونم باخبر نشوند.
جز سفال سگ کویت نشود خاک تنم
غیر از این خاصیتی نیست در آب و گل من
هوش مصنوعی: تن من تنها به شکل سفالی از خاک توست و غیر از این، هیچ خاصیتی در آب و گل من نیست.
خانه روشن نشود تا تو نیایی ز درم
که چراغی نبود غیر تو در محفل من
هوش مصنوعی: خانه هرگز روشن نخواهد شد تا تو به درkey نیایی، زیرا در جمع من چراغی جز تو وجود ندارد.
صید بی بختم اگر دوست بسنگم نکشد
عجبی نیست که ننگش بود از بسمل من
هوش مصنوعی: اگر من صید بیخبر از سرنوشت خود هستم و اگر دوستم مرا به سنگ بیندازد، جای تعجبی نیست که او از به دام انداختن من احساس شرم کند.
آفتاب از مژه جاروب زند خاک درم
که مشرف کند آن شاه بتان منزل من
هوش مصنوعی: خورشید با مژههای کسی که دوستش دارم، غبار و کدورت را پاک میکند تا آن معشوقان به زیارت من بیایند.
مشکلی سخت بود مفلسی و رنج خمار
هم مگر پیر مغان حل کند این مشکل من
هوش مصنوعی: مشکلی بزرگ و دشوار وجود دارد که مربوط به فقر و مشکلات ناشی از خماری است، اما به نظر میرسد که تنها کسی که میتواند این مشکل را حل کند، فردی باتجربه و دانا است که در کار خود ماهر است.
اهلی افسوس که از وصل چراغ رخ دوست
شمع مقصود نیفروخت دل غافل من
هوش مصنوعی: ای دوست، افسوس که من به خاطر تحسین و روشنی چهرهات، نتوانستم عشق واقعی را درک کنم و دل بیخبر من از این اتصال بهرهای نبرد.