برگردان به زبان ساده
بیا ای عشق جانسوز آتشم در جان محزون زن
بیا ای آتشین آه و علم بر بام گردون زن
هوش مصنوعی: ای عشق سوزان، بیا و در دل غمگین من آتش بزن. بیا و با نالههای آتشینی که داری، بر اوج آسمان فریاد بزن.
خیالت میرسد در دل کجا جان در میان گنجد
بگو سلطان رسید اینک تو ز آنجا خیمه بیرون زن
هوش مصنوعی: خیال تو در دل من چنان جا دارد که جانم در آن بگنجد. بگو آیا سلطان آمد؟ حالا تو باید از آنجا بیرون بیایی و خیمه را ترک کنی.
تنور سینه میجوشد گر از طوفان حذر داری
بیا بر آتشم آبی از آن لبهای میگون زن
هوش مصنوعی: اگر از طوفانها دوری کنی، در درونم احساسات و اشتیاقی داغ و پرشور وجود دارد. اکنون بیا و با لبهای زیبایت بر آتش درونم آبی بریز.
ترا صوفی ز دیر ما صدای حلقه در بس
وگر در حلقه میآیی صلا بر گنج قارون زن
هوش مصنوعی: سخن از این است که اگر تو، صوفی، از دیر ما صدای حلقه و برگزاری مراسم را میشنوی و اگر به حلقه در میآیی، به خاطر ارزش و گنجینگی خود، به خوبی بر اعماق و ثروت نفس خود واقف باش.
بیفکن استخوان پیش هما وز وی مجو همت
بیا و قرعه همت بر این روی همایون زن
هوش مصنوعی: استخوان را نزد پرندهی بزرگ بینداز و از او چیزی طلب نکن. تلاش کن و با عزم و ارادهات روی این زمین باارزش کار کن.
درآ ساقی و باقی کن حدیث دجله و جیحون
قدم بر دیده ما نه قلم بر حرف جیحون زن
هوش مصنوعی: ای ساقی بیا و داستان دجله و جیحون را برای ما بگو. قدمهایت را بر چشمان ما بگذار و به جای نوشتن، حرفهای زیبا را بر زبان بیاور.
اسیر لشکر غم تا به کی اهلی بدین روزی
ز تیغ آه خود یک شب بر این لشکر شبیخون زن
هوش مصنوعی: تا کی باید در بند لشکر غم باشم؟ ای اهل دل، با این وضعیت، یک شب از غم و اندوه خود بر این لشکر حمله کن!