برگردان به زبان ساده
تا نیست می از خود خبرم نیست که هستم
من هوش ندارم مگر آن لحظه که مستم
هوش مصنوعی: من وقتی از خودم خبری ندارم و گویی وجود ندارم، فقط در لحظهای که مست هستم متوجه خودم میشوم و هوش و حواسم را مییابم.
ز نار مرا کافر و مومن همه دانند
پنهان چکنم عاشق معشوق پرستم
هوش مصنوعی: از آتش عشق من، هم مومن و هم کافر خبر دارند، اما من به طور پنهانی عاشق معشوقی هستم که او را پرستش میکنم.
در کوی تو آنم که چو گرد از سر عالم
برخاستم و بر سر راه تو نشستم
هوش مصنوعی: در محله تو، من به گونهای هستم که مانند گرد و غبار از روی عالم برخاستهام و در مسیر تو نشستهام.
چون خویش پرستی بتر از باده پرستی است
المنه لله که بت خویش شکستم
هوش مصنوعی: دلبستگی به خود و خودپرستی بدتر از عشق به باده و نوشیدنی است. خوشحالم که بت خود را شکستم.
تا در سر زلفش نزدم دست چو اهلی
سررشته مقصود نیفتاد بدستم
هوش مصنوعی: هرگز نتوانستم به زلف او دست بزنم، چون اگر به آن نزدیک شوم، به احتمال زیاد به آرزویم نخواهم رسید و دستم خالی میماند.